معرفی بهترین انیمیشن‌ های دو دهه اخیر سینمای جهان | مجله نقد فیلم گردی
سینمای کودک

معرفی بهترین انیمیشن‌ های دو دهه اخیر سینمای جهان

در دو دهه‌ اخیر انیمیشن‌ های بسیار زیادی ساخته شده‌ اند که کودک و بزرگسال کنار هم از دیدن آن‌ها لذت برده ‌اند. این هفته منتقدان ما به معرفی انیمیشن های مورد علاقه‌ خود از بین آثار دو دهه‌ اخیر جهان پرداخته‌ اند.

در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطره‌ی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقه‌مندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته می‌شوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر می‌آورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشته‌ی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین می‌برند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچه‌ی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.

امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و ‌بیست سال گنجینه‌ی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده‌ و ما را به عیشی مداوم دعوت می‌کند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدی‌ها و وسترن‌های کلاسیک تا فیلم‌های مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بی‌کران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلم‌ها برای دیدن گیج می‌شوند و بین آثار متعدد سرگردان می‌شوند.

۱. کمپانی هیولاها – Monsters en co (پیتر داکتر)

نویسنده: دانیال هاشمی‌پور

 

نوستالژی مشترک آن‌ها که مابین نیمه دوم دهه شصت و نیمه اول دهه هفتاد چشم به جهان گشودند، «کمپانی هیولاها» است. از آن کارتون‌های محبوبی که یکی دو نسل از کودکان با آن خاطره دارند و احتمالا بارها و بارها در دوران کودکی به تماشای آن نشستند. راز ماندگاری این انیمیشن به یاد ماندنی در وهله‌ی نخست کاراکترهای فوق‌العاده‌ایست که در دو ساحت پروتاگونیست و آنتاگونیست در بطن ماجرا حضور دارند.

انیمیشن کارخانه هیولاها

در قطب مثبت داستان غول بزرگ و مهربان، جیمز سالیوان و موجود عجیب و تک چشمی به نام مایک وازوفسکی با آن قریحه‌ی طنزپردازی دلنشین قرار دارند و در سمت مقابل رندال باگز و هنری واترموز بدجنس دیده‌ می‌شوند که قهرمانان دوست داشتنی «کمپانی هیولاها» در تلاشند تا از به ثمر نشستن برنامه‌های آنان جلوگیری کنند.

در قدم بعدی، جذابیت «کمپانی هیولاها» از جهان فانتزی و خیالی‌ بی‌نقص آن نشئت می‌گیرد که قوانین مخصوص به خود را دارد. هنوز که هنوزه غرق شدن در کارخانه‌ی بزرگ هیولاهایی که در جهانی موازی زندگی می‌کنند و از ترساندن کودکان و صدای جیغ آنها انرژی تولید می‌کنند، جذاب به نظر می‌رسد. در پایان نباید از دوبله‌ی فارسی قدیمی اثر هم غافل شد که بسیاری از هم‌نسلان من بخش زیادی از لذتی که از «کمپانی هیولاها» بردند را مدیون آن هستند.

۲. شهر اشباح – De reis van Chihiro (هایائو میازاکی)

نویسنده: عباس نصراللهی

 

شاهکار بزرگ میازاکی به راستی نمونه‌ی اعلای یک انیمیشن و در سنت ژاپنی یک انیمه است. جایی که او آن‌چنان مرزهای خیال‌پردازی و ساختن جهانی دور از ذهن را درمی‌نوردد تا در تمام مدت زمان این اثر، ما با چیهیرو و اتفاقاتی که برایش رقم می‌خورد همراه باشیم.

آن‌چه که می‌تواند یک انیمه را از دنیای واقعی فیلم‌ها و تصاویر آن‌ها جدا کند، دقیقا در همین خیال‌پردازی‌های جذاب و عبور از مرز واقعیت و خلق جهان و کاراکترهایی است که می‌توانند کارهای خارق‌العاده انجام دهند و تعاریف خاصی در دنیای خود برای زندگی داشته باشند. از این نظر «شهر اشباح» میازاکی در قله‌ی چنین کارهایی می‌نشیند و از همان لحظه‌ی ورود چیهیرو به شهر اشباح و رخ‌دادن اولین اتفاق غیرمنتظره آن‌چنان دقیق و عمیق و البته پرکشش عمل می‌کند تا هرکسی با هر سلیقه‌ای بتواند یکی از ابعاد اثر را دنبال نماید.

انیمیشن شهر اشباح

یعنی اغنای بیننده از لحاظ بصری، بار دراماتیک، هیجان و بازی با صور خیال در این انیمه به جایی می‌رسند تا ما در همه‌ی این سال‌ها شاهد آن باشیم که هر نسلی با هر سلیقه‌ای می‌تواند «شهر اشباح» میازاکی را در فهرست انیمیشن‌های محبوبش قرار دهد و از تماشای آن لذت کافی را ببرد.

این محبوبیت بیش از هر چیز حاصل درهم‌آمیزی قوه‌ی خیال، قدرت ذهن، فرهنگ غنی، شناخت دقیق ابعاد سینمایی/کارتونی یک اثر و اجرای دقیق لحظه‌لحظه‌ی آن است. المان‌هایی که با دستان و ذهن قدرتمند میازاکی دچار بیشترین میزان هارمونی می‌شوند و در نتیجه شاهکاری ماندگار را رقم می‌زنند.

۳. رنگو – Rango (گور وربینسکی)

نویسنده: سیدمحمد نیاکی

 

در این سن و سال نوشتن از انیمیشن‌ها در روز جهانی کودک نیاز به کودکی دارد که همه‌ی ما کم یا زیاد در درون خود داریم و من هم باید به آن رجوع کنم تا محبوب انیمیشن‌های خود را بنویسم. از تجربه تماشای بره ناقلا، تام و جری، پلنگ صورتی و… در تلویزیون تا شیرشاه، گارفیلد، در جستجوی نمو، راتاتوی، سری داستان اسباب‌بازی‌ها، پاندای کونگ فو کار، بچه رئیس، ماشین‌ها، عصریخبندان تا همین اواخر فردیناند و ویلوبی‌ها (که اصلا دوست نداشتم) بگویم و حسی که بعد از دیدن چند باره رنگو کودک درونم را شیفته خود کرد.

انیمیشن رنگواز این بگویم که رنگو یک آفتاب‌پرست دیوانه (شما بخوانید خُل و چِل) تبدیل به یک مبارز و قهرمان می‌شود. اینکه جانی دپ صدا پیشه‌‌ی رنگو چقدر بر دیوانگی شخصیتش اضافه می‌کند و یک انیمیشن وسترن کمدی تمام عیار را با آن چشم‌های دایره‌ای ۳۶۰ درجه‌ای یک آفتا‌پرست چنان در وجودمان عمیق می‌‌کند که بعد از دیدنش ما را به این فکر می‌اندازد که وقتی یک آفتا‌ب‌پرست نحیف و زشت تبدیل به یک قهرمان می‌شود چرا ما نتوانیم؟

همین شیفتگی بر دیوانگی اسکرات (سنجاب در جستجوی بلوط) انیمیشن عصر یخبندان نیز برای من وجود دارد اما دیوانگی رنگو و سرانجامی که رقم می‌زند او را حداقل برای من تبدیل به کاراکتری ماندگار در تاریخ انیمیشن‌سازی می‌کند.

۴. انیمیشن کوکو – Coco (لی اُنکریچ)

نویسنده: امیرحسین رضائی‌فر

 

با اولین پویانمایی‌های والت دیزنی و به‌ خصوص «سفید برفی و هفت کوتوله»(۱۹۳۷) بود که مولفه‌های ژانر موزیکال به بخش جدایی‌ناپذیر بسیاری از تولیدات انیمیشنی سال‌های بعد بدل گشت. این روند نه تنها پس از افول سیستم استودیویی و کاهش چشمگیر موزیکال‌های سینمایی همچنان ادامه یافت، بلکه حتی امروزه بخش عظیمی از انیمیشن‌ها موزیکال‌اند.

یکی از انیمیشن‌های موزیکال قابل توجه‌ چند سال اخیر «کوکو»ی لی اُنکریچ است. دومین اثر اُنکریچ پس از «داستان اسباب‌بازی‌های ۳» در مقام نویسنده و کارگردان، که موفق به کسب اسکار بهترین انیمیشن و بهترین ترانه‌ شد.

انیمیشن کوکو«کوکو» درباره‌ی کودکی مکزیکی به نام میگل است که رویای گیتاریست شدن را در سر می‌پروراند، اما غافل از این‌که موسیقی یک سنت ممنوعه در خانواده‌ی او است. میگل که گیتارش توسط خانواده شکسته شده، برای برداشتن گیتار مشهورترین نوازنده‌ی آن‌جا، بر سر مزارش می‌رود.

او با برداشتن گیتار ارنستو دلاکروز و نواختن آن به جهان مردگان ورود می‌کند، و این‌جا است که حوادث تلخ و شیرین فیلم به جریان می‌افتد. از این جهت ورود به دنیای مردگان و ارتباط این جهان با جهان زندگان، برای تماشاگر دهه هفتادی‌ بیش از هر چیز یادآور اثر خاطره‌انگیز «عروس مرده» تیم برتون است. انیمیشنی که هم‌نسل‌های من با آن خاطرات زیادی دارند، و «کوکو» می‌تواند تا حدی آن را زنده کند.

۵. شگفت‌انگیزان – The Incredibles (برد برد)

نویسنده: امیر محمد بهامیر

 

شگفت انگیزان محصول سال ۲۰۰۴ است. اثری که شاید بتوان گفت دنیای انیمیشن‌های ابرقهرمانی را به روی مخاطبان باز کرد. اثری که حتی پس از گذشت هجده سال از عرضه‌اش همچنان جزور بهترین آثار استودیو پیکسار به حساب می‌آید. اثری که در آن خانواده‌ای ابرقهرمان را می‌بینیم که دیگر ابرقهرمان نیستند. در واقع آن‌ها درگیر زندگی روزمره خانودگی شده‌اند. زندگی که باید در آن در سر کار حاضر شوی، برای پیدا کردن پول هزاران کار کسل کننده را انجام دهی و البته از خانواده‌ات نیز حمایت کنی.

همین نکته یعنی قهرمانانی که دست از کارهای ابرقهرمانی کشیده‌اند موضوع اصلی انیمیشن است. البته قصد اثر آن نیست که بگوید این ابرقهرمان‌های سابق را ببینید که چگونه بازنشسته شده‌اند. بلکه اثر در پی پاسخ به این پرسش است که آیا ابرقهرمان‌ها اصلا بازنشسته می‌شوند؟ آیا دنیای تبهکاران تمام می‌شود؟ و صدها سوال دیگری که پاسخ همه آن‌ها یک چیز است. خیر قهرمان‌ها همیشه قهرمان‌اند.

انیمیشن شگفت انگیزان در هفتاد و هفتمین دوره جوایز اسکار، برنده جایزه اسکار بهترین فیلم پویانمایی شده است و این خود می‌تواند دلیلی باشد برای آنکه شما را ترغیب کند تا این اثر را ببینید.

 

۶. داستان اسباب‌بازی – Toy Story (جان لستر)

نویسنده: امیر محمد بهامیر

 

انیمیشن داستان اسباب بازی را می‌توان به عنوان انقلابی در انیمیشن سازی به یاد داشت. اثری که دنیای انیمیشن‌ها را از دو بعدی و سنتی به سه بعدی و دیجیتال تبدیل کرد. اثری که استودیو پیکسار با ساخت آن نشان داد که سردمدار دنیای انیمیشن جدید خواهد بود. این انیمیشن در سال ۱۹۹۵ توسط کارگردان مشهور دنیای انیمیشن جان لستر ساخته گردید. اثری با داستانی جذاب درباره اسباب بازی‌های که جان می‌گیرند و در نبود صاحبان خود دنیایی جذاب را می‌سازند.

قطعا همه ما در کودکی به این فکر می‌کردیم که آیا اسباب بازی‌های ما زمانی که در اتاقمان نیستیم زنده می‌شوند یا نه؟ این تفکر همان چیزی است که انیمیشن اسباب بازی به سراغش رفته تا این سوال کودکان را به واقعیت تبدیل کند و بگوید که بله اسباب بازیها نیز زنده می‌شوند. انیمیشن اسباب بازی با این ایده جذاب خود به سرعت در کنار مباحث فنی توانست مخاطبان بسیاری را به خود جذب کند.

اثری که بعد از گذشت حدود ۲۵ سال از اکرانش همچنان جذابیت بالایی برای ما مخاطبان بزرگسال که به آن حس نوستالژی داریم و حتی مخاطبان جوان‌تر دارد؛ آن هم با صداپیشگی ستاره‌های محبوب سینما همچون تام هنکس و تیم آلن.

 

۷. من نفرت‌انگیز – Despicable Me ( پیر کافین، کریس رناد)

نویسنده: امیر محمد بهامیر

 

حتی فکر آن هم که یک شرور تبدیل به قهرمان داستان‌های انیمیشنی شود جذاب است. اینکه چگونه یک شرور که باید ذاتا آدم بدی باشد تبدیل به آدم خوبی می‌شود. داستان انیمیشن من نفرت‌انگیز دقیقا درباره همچنین موضوعی است. داستانی زندگی گرو یک ابرتبهکار که همراه با خادمان وفادارش مینیون‌ها به دنبال دزدی و کارهای شرورانه است. اما حضور سه دختربچه از یک یتیم خانه و وارد شدن آن‌ها به زندگی گرو همه چیز را به هم می‌ریزد.

انیمیشن من نفرت انگیز که محصول سال ۲۰۱۰ است با چنین ایده جذابی به یکباره تبدیل به یکی از بهترین انیمیشن‌های جهان شد. اثری که نه تنها شخصیت‌های اصلی آن جزو محبوب‌ترین کاراکترها هستند بلکه شخصیت خادمان گرو یعنی مینیون‌ها نیز خیلی زود تبدیل به یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌های فرعی شدند که دنیای انیمیشن تا به امروز به خود دیده است. شخصیت‌هایی که آن قدر محبوب شدند که خود در فیلمی مستقل حضور یافتند.

انیمیشن توسط پیر کافین و کریس رناد کارگردانی شده و محصول استودیو معروف یعنی یونیورسال پیکچرز است. اثری با صداپیشگی استیو کارل، جیسون سیگل و راسل برند که خیلی زود مشخص شد که چرا قسمت‌های بعدی این انیمیشن محبوب نیز ساخته شدند.

۴
برچسب ها

همچنین بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن