فیلم محبوب من

فیلم محبوب من – سینمای دفاع مقدس

از همان ابتدای دهه شصت و سال‌ های اولیه‌ شروع جنگ تحمیلی گونه‌ ای به نام سینمای دفاع مقدس با هدف به تصویر کشیدن رشادت رزمندگان و شهدای ایرانی در سینمای کشورمان ظهور کرد. این هفته به مناسبت هفته‌ دفاع مقدس، منتقدان ما به معرفی فیلم‌ های مورد علاقه‌ خود از بین آثار دفاع مقدس در سینمای ایران پرداخته‌ اند.

۱۴در عصر دیجیتال که جهان سراسر در سیطره‌ی انبوه اطلاعات قرار دارد، یکی از معضلات همیشگی علاقه‌مندان به سینما انتخاب فیلم است. همه ساله در کشورهای مختلف، فیلم های بسیاری ساخته می‌شوند و فیلمسازان جدید از نقاط مختلف جهان سر بر می‌آورند و فیلمسازان قدیمی نیز در تکمیل گذشته‌ی درخشان خود، آثار جدیدشان را جلوی دوربین می‌برند. از سوی دیگر تاریخ سینما با آن عظمت حیرت انگیز و تاریخچه‌ی غنی خود در دسترس همگان قرار دارد.

امروز و با ظهور هاردهای کوچک، بیش از صد و ‌بیست سال گنجینه‌ی تمام نشدنی سینما در جیب ما جا خوش کرده‌ و ما را به عیشی مداوم دعوت می‌کند. از آثار صامت تا ناطق، از سیاه و سفید تا رنگی و از کمدی‌ها و وسترن‌های کلاسیک تا فیلم‌های مدرن و هنری، همه و همه به راحتی در جهان بی‌کران دیجیتال برای تماشا موجود است. در این هجوم اطلاعاتی، مخاطبان در بسیاری از موارد برای انتخاب فیلم‌ها برای دیدن گیج می‌شوند و بین آثار متعدد سرگردان می‌شوند.

هر چهارشنبه در بخش “فیلم محبوب من”، منتقدان ما در یک موضوع خاص به معرفی آثار مورد علاقه‌شان به همراه یک بررسی کوتاه از آن می‌پردازند. در این نوبت، میلاد جلیل‌زاده، عباس نصراللهی، سید محمد نیاکی و دانیال هاشمی‌پور به معرفی فیلم‌های مورد علاقه‌ی خود از بین آثار دفاع مقدس در سینمای ایران پرداخته‌اند.

میلاد جلیل‌زاده: پرواز در شب (رسول ملاقلی‌پور، ۱۳۶۵)

سینمای دفاع ‌مقدس در دهه ۶۰ با فیلم «پرواز در شب» رسول ملاقلی‌پور ناگهان در اوج متولد شد. در سال ۱۳۶۵ این فیلم توانست دومین اثر پرفروش سال باشد و الگوی جدیدی در ساخت فیلم‌های جنگی ایرانی ایجاد کند که تا پیش از آن، عمدتاً اکشن‌های بزن و بکوب بودند. ملاقلی‌پور در مستند «سقای تشنه‌لب» و در دو فیلم داستانی اولش یعنی «نینوا» و «بلمی به سوی ساحل» هم رسماً وارد سینمای دفاع‌مقدس شده بود؛ اما این دو کار به‌لحاظ تکنیکی و البته از لحاظ اثرگذاری، به پای «پرواز در شب» نمی‌رسیدند.

«پرواز در شب» قصه‌ای داشت که اگر کسی فیلم را ندیده باشد و طرح دوخطی‌اش را برای او تعریف کنیم، احتمالا بگوید که از چنین ایده‌ای شعاری‌تر نداریم؛ اما تماشای خود فیلم هرکس را به نتیجه‌گیری دیگری خواهد رساند. اساساً معجزه فیلم همین بود؛ همین که پراحساس‌ترین بیان را داشت اما شعاری و سفارشی به نظر نمی‌رسید.

فیلم سینمایی پرواز در شباما ملاقلی‌پور چطور توانست به چنین لحنی برسد؟ مقدار زیادی از ماجرا به باورهای شخصی او و تجربه زیسته‌اش در جبهه‌های جنگ برمی‌گشت. اگر به کارهای مستند مرتضی آوینی هم نگاه کنیم، بی‌اینکه به نظر برسد او با انگیزه جلب رضایت نهاد یا ارگان یا حتی مخاطب به‌خصوصی چنین می‌کرد، مرتب اتفاقات جنگ ۸ ساله و شخصیت‌های حاضر در آن را نمونه و نمادی امروزین از شخصیت‌های قیام عاشورا می‌دید.

خود رزمنده‌ها هم به جنگ چنین نگاهی داشتند و این نگاه در فیلم‌های ملاقلی‌پور هم دیده می‌شد. وقتی مهدی نریمان، فرمانده گردان کمیل، به داخل سنگر بعثی‌ها می‌رود تا برای یاران زخمی و تشنه‌اش آب بیاورد، ابتدا دست در آب می‌کند تا کمی خودش بنوشد. او در آب تصویر یاران زخمی و تشنه‌اش را می‌بیند و از آن نمی‌نوشد.

این به وضوح یادآور صحنه‌ای از قیام عاشوراست که حضرت عباس(ع) برای آوردن آب کنار نهر علقمه رفته بود. بعد او با عراقی‌ها درگیر می‌شود و وقتی قمقمه‌هایش تیر می‌خورند، باز به یاد تیری می‌افتیم که به مشک حضرت عباس(ع) خورد. سال ۱۳۶۵ وقتی این فیلم اکران شده بود، موقع نمایش این صحنه‌ها مردم در سالن‌های سینما با صدای بلند گریه می‌کردند.

عباس نصراللهی: سفر به چزابه (رسول ملاقلی‌پور، ۱۳۷۴)

وقتی صحبت از سینمای جنگی ایران به میان می‌آید، قطعا نام‌هایی در این بین آشناتر و مشهورتر خواهند بود. نام‌هایی که تلاش کرده‌اند تا با نمایش جنگ از ابعاد مختلف گوشه‌هایی از آن را به تصویر بکشند. گرچه که معتقدم آثاری که در سال‌های ابتدایی پس از جنگ ساخته شدند، قابل قیاس با اکنون نیستند و بعضی از آن‌ها هم‌چنان تازه و جذاب و تماشایی هستند و نامشان برای مخاطب آشناست، اما در میان همین آثار جنگی خاطره‌انگیز و مهم، «سفر به چزابه» شاهکار تمام‌قد رسول ملاقلی‌پور برای من از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است.

فیلمی که جدا از جنگی بودنش، اثری یکه و منحصربه‌فرد در سینمای ماست. جسارت ملاقلی‌پور در سفر به ذهن شخصیت اصلی فیلم به واسطه‌ی شغل و پیشینه‌اش و خلق موقعیتی سوبژکتیو در میان خاکریزها و سنگرهای جنگی هم فیلم را از لحاظ پرداخت به موضوع جنگ متمایز از سایر آثار می‌نماید و هم به دلیل استفاده‌ی درست فیلمساز از چنین ایده‌ای و شاهکار او در فضاسازی و همراهی یک دوربین خارق‌العاده، فیلم را جزو بهترین آثار تاریخ سینمای ما قرار خواهد داد.

فیلم سینمایی سفر به چذابه

سیر و سلوک شخصیت‌ها در این سفر خیالی که به مدد خلق جغرافیای ملموس جنگی و حذف دشمن و ماندن در سنگرهای داخلی بسیار باورپذیر است، با همراهی تجربه‌های پیشین آن‌ها از جنگ به واسطه‌ی گذر زمان و بازگشت آن‌ها به جبهه‌ها و ایجاد موقعیت‌های دراماتیک با بار حسی بسیار زیاد، به اوج خود خواهد رسید.

هوشمندی و تسلط ملاقلی‌پور و تجربیات شخصی او به عنوان عکاس جنگ (مانند شخصیت اصلی فیلم) باعث شده‌اند تا «سفر به چزابه» با آن ایده‌ی نو، بسیار جلوتر از زمان خود باشد و تماشای خاکریزها و سنگرهای جنگی و مصائب سربازان در مقابله با دشمنی که ما در این فیلم نمی‌بینیم، نه تنها تکراری جلوه نکنند، بلکه سیرت و صورتی تازه در این اثر بیابند و کارکردشان در همراه‌سازی مخاطب به اوج برسد و قرارگیری همه‌ی این عوامل کنار هم باعث شوند تا فیلم رسول ملاقلی‌پور، بیست‌وپنج سال پس از ساخته شدن، رنگ کهنگی نگیرد و همواره جذاب باشد.

سیدمحمد نیاکی: آژانس شیشه‌ای (ابراهیم حاتمی‌کیا، ۱۳۷۶)

آخرین بار آژانس شیشه‌ای را همراه دانش‌آموزانی دیدم که همگی متولد دهه هشتاد بودند و اکثرشان فیلم را حتی یک بار هم ندیده بودند. برایم عجیب بود، مخاطب نوجوانی که حتی یک بار هم حوصله‌ی دیدن فیلم‌های جدید سینمای ایران آن هم با مفاهیم عشقی و مثلثی و مربعی را ندارد، مخاطبی که با مطرب‌ها و هزارپاها پایش به سینما باز شده است چگونه با فیلمی ایدئولوژیک از سال ۱۳۷۶ ارتباط برقرار می‌کند.

آری، این اتفاق در پایان دهه ۹۰ برایمان عجیب است زیرا سالیانی است که شبه روشنفکران جمله‌ی “دوره‌ات گذشته مربی” نثار این نوع سینما کرده‌اند و با حکومتی خواندنش آن‌ را به گوشه‌ی رینگ برده و مشغول سینمای آپارتمانی طبقه متوسط یا حلبی‌آبادهای ناکجا آبادی‌شان شده‌اند.

فیلم سینمایی آژانس شیشه ای

اما این اتفاق عجیب حاصل دسترنج و تعهد کارگردانی است که همیشه سعی داشته مرد زمانه خود باشد. ابراهیم حاتمی‌کیا چه آن روزی که با دوربین سوپر۸ در جبهه‌های جنگ راش ضبط می‌کرد و چه امروز که با آخرین ساخته‌اش «خروج» مورد نقدهای بسیاری قرار گرفته، این ویژگی را با خود حفظ کرده است. همین است که در سال‌های پایانی دولت سازندگی حاج کاظم آژانس شیشه‌ای اینگونه بر سر فراموشی یک جامعه فریاد می‌زند.

فریادی که نسل باقی مانده از جنگ تحمیلی، همان‌هایی که آرمان‌گراییشان روزمرگی زندگی را شکست می‌دهد بر سر مسخ‌شدگان توسعه‌ی غربی با یقه‌های دیپلماتیک می‌زدند تا امروز و در دهه نود همان فریاد عدالت‌خواهانه حاج کاظم و شهادت عباس در مدیوم سینما برای نسل‌های بعد باقی بماند.

دانیال هاشمی‌پور: ایستاده در غبار (محمدحسین مهدویان، ۱۳۹۴)

در سی و چهارمین جشنواره‌ی فجر بود که نام محمدحسین مهدویان به عنوان استعداد نوظهور سینمای ایران با فیلم «ایستاده در غبار» برای نخستین بار بین مردم و منتقدان شنیده شد. سبک خاص بصری او و نگرش منحصر به فردش در تصویر کردن زندگی احمد متوسلیان، سبب شد تا «ایستاده در غبار» تبدیل به یکی از آثار موفق آن سال جشنواره شده و توجهات زیادی را به خود جلب کند.

فیلم سینمایی ایستاده در غباراو بعدها این موفقیت‌ها را با آثاری همچون ماجرای نیمروز ۱ و ۲ و درخت گردو تکرار کرد تا ثابت کند کامیابی نخستین فیلم بلندش اتفاقی نبوده و حاصل ترکیب ذوق سینمایی و توان فنی تیم همیشگی‌اش است. در «ایستاده در غبار» مهدویان با استفاده از نوارهای به جا مانده از سخنان متوسلیان و قدرت بازیگری هادی حجازی فر دست به خلق پرتره‌ای جذاب از یکی از کنجکاوی ‌برانگیزترین فرماندهان ایرانی پس از انقلاب می‌زند.

در این راه او با نگرشی نوگرایانه به جای اسطوره‌سازی کلیشه‌ای از سوژه‌اش، او را همچون انسانی زمینی با تمام اعمال درست و غلط به تصویر می‌کشد. متوسلیانی که در «ایستاده در غبار» ترسیم می‌شود، انسانی وارسته است که بر خلاف قرائت‌هایی که معمولا از شهدای جنگ در سینما می‌شود، گاه اشتباه می‌کند و پشیمان می‌شود و این دقیقا ادامه‌ی نگرشی‌ست که فیلمسازان بزرگی مانند بونوئل و پازولینی در تصویر کردن زندگی حضرت مسیح از آن استفاده می‌کنند.

۰
برچسب ها

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن