نقد سریال ملکه گدایان – سریالی نچسب در داستان و بازیگری | مجله نقد فیلم گردی
سریال

نقد سریال ملکه گدایان – سریالی نچسب در داستان و بازیگری

ملکه گدایان سریالی اجتماعی، درام و عاشقانه است که توسط حسین سهیلی‌زاده کارگردان سریال‌هایی همچون ترانه مادری و دلنوازان ساخته شده است.

سریال ملکه گدایان اثری درام و عاشقانه است که در شبکه نمایش خانگی تولید گردیده است. سریالی که در دو فصل برای مخاطبان ایرانی آماده شده تا داستانی اجتماعی و البته معمایی را دنبال کند. داستانی که شاید در نگاه اول شما را جذب کند زیرا تعلیق مناسبی را دارد اما همین تعلیق دلیلی می‌شود تا سریال از یک اثر متوسط و گاها ضعیف بالاتر نرود.

سریال را «حسین سهیلی‌زاده» کارگردانی کرده است. کارگردان با تجربه‌ای که سریال‌های درام و عاشقانه او در تلویزیون برای مخاطبان ایرانی نام آشناست. سریال‌هایی همچون دلنوازان، ترانه مادری، آوای باران و سریال قبلی او مانکن که در شبکه نمایش خانگی پخش گردید. سهیلی در سال‌های کاری خود نشان داده است که می‌تواند سریال‌های خانوادگی خوبی بسازد.

اما ورود سهیلی به ژانری معمایی آن هم در سریال ملکه گدایان شاید تجربه خوبی برای او نباشد. سریالی که استقبال خوبی از آن شد اما تنها در قسمت‌های ابتدایی، زیرا کشش داستانی سریال بعد از قسمت هشتم عملا از بین رفته و فیلم از یک درام معمایی تبدیل به یک درام معمولی همچون بعضی آثار تلویزیونی می‌شود.

ملکه گدایان

من کیستم؟

سریال با ایده‌ای شروع می‌شود که پیش‌تر در سریال‌های خارجی نمونه آن را دیده‌ایم، یعنی از دست دادن هویت. البته سهیلی و نویسندگان فیلمنامه سعی کرده‌اند تا با پیچش داستانی این از دست دادن هویت را در پروسه ضربه مغزی شدن وارد نکنند. بلکه مسئله هویت را در قالب یک کلاهبرداری به مخاطب ارائه دهند.

تنها نقطه مثبتی که در داستان ملکه گدایان وجود دارد نیز همین ایده کلاهبرداری است. هرچند که باگ‌های داستانی بیشمار در این اثر به اندازه‌ای زیاد است که این ایده داستانی را تحت شعاع قرار دهد. داستان سریال درباره پسر جوانی است که در کشور ترکیه برای ازدواجش با نامزد خود حضور دارد. اما بعد از شنیدن خبر بستری شدن پدرش به صورت قاچاقی وارد ایران می‌شود.

سفر قاچاقی او با درگیری همراه می‌شود و بعد از آن که البرز شخصیت اصلی در بیمارستان به هوش می‌آید متوجه می‌شود که اوراق هویتی او نه نام البرز بلکه نام فرهاد را نشان می‌دهد. روند ابتدایی قصه به جز دلیل سفر قاچاقی البرز منطقی دنبال می‌شود. اما بعد از متوجه شدن البرز نسبت به این تغییر هویت داستان نه تنها سیر صعودی پیدا نمی‌کند بلکه کاملا خطی دنبال می‌شود.

البرز و افرا

فاجعه بازیگری

البرز با بازی «آرمان درویش» که یکی از بدترین بازی‌های موجود در سریال‌های سهیلی را ارائه می‌دهد به یکباره تبدیل به ابر شخصیتی می‌شود که به دنبال هویت خود است. یعنی مواجهه البرز با اینکه هویت او چرا تغییر کرده است ناشی از سردرگمی و همراه با تعلیق نیست. بیشتر شبیه به آن است که از اول می‌داند که قرار است از او کلاهبرداری انجام شود و حال شبیه به آرنولد باید به دنبال انتقام و پیدا کردن دشمنانش باشد.

تعلیق داستان دقیقا تا انتهای قسمت اول خوب است. تعلیقی که می‌توانست ادامه پیدا کند و با کشمکش درونی کاراکتر البرز برای پیدا کردن هویت خود ادامه پیدا کند، در شروع قسمت دوم به دست یک پلان غیر ضروری کاملا از بین برده می‌شود.

مرگ تعلیق

قسمت دوم با پلانی اکشن از یک معامله بر سر قاچاق البرز شروع می‌شود. همین پلان باعث می‌شود کل تعلیق داستان لو برود. این اشتباه از سهیلی مخاطب را به سمتی می‌برد که دیگر پیگیر این تغییر هویت نباشد، زیرا فهمیده است که چه روندی در ادامه داستان پیش می‌آید. این همان اشتباهی است که تعلیق را تبدیل به یک عنصر مسخره در سریال ملکه گدایان برای مخاطب می‌کند.

عملا باقی قسمت‌های بعدی یک تحرک و جابه‌جایی سکانس بین مکان‌های مختلف و شخصیت‌های مختلف است که پر از دیالوگ‌های ریز و درشتی است که مخاطب را نه تنها درگیر نمی‌کند بلکه او را پس نیز می‌زند. البرز کل قسمت دوم و سوم را به این جابه‌جایی‌های بیهوده بین خانه خود، گالری نامزدش، خانه نامزدش و مفت آباد می‌گذراند.

فاز اول داستان که می‌توانست با چند قسمت جذاب دنبال شود، در دو قسمت سر و ته آن هم می‌آید و فاز دوم قصه یا بهتر است بگوییم تعلیق دوم قصه کار خود را آغاز می‌کند، یعنی وجود ملکه به عنوان مغز متفکر تغییر هویت البرز. از این جای داستان به بعد موش و گربه بازی سهیلی برای مشخص کردن هویت ملکه آغاز می‌شود که این روند نیز خود دچار ضعف‌های بسیاری است.

رویا نونهالی

ملکه گدایان سریالی ضعیف در بازیگری

بیشتر ضعف سریال نیز به بازی‌های مصنوعی و غیر مناسب بازیگران سریال باز می‌گردند. شخصیت البرز که در شخصیت‌پردازی فاجعه است، در بازی بازیگرش نیز فاجعه را تکمیل می‌کند. مصنوعی، بی‌تحرک، بدون کشمکش درونی و کاملا خنثی تنها صفاتی است که به بازی آرمان درویش می‌توان داد. البته ناگفته نماند که بازی «باران کوثری» در نقش مقابل او به چشم می‌آید.

البته نه آن که باران کوثری خوب بازی می‌کند، زیرا نقش او عملا تکرار چند باره نقش‌های قبلی اوست که کاملا تیپیکال است. بلکه از این جهت شخصیت افرا جلب توجه می‌کند که شخصیت البرز بسیار در حاشیه است. وگرنه نباید شخصیت اصلی یک درام در حاشیه حضور داشته باشد و عملا بدون تغییر یا کنشی باقی بماند.

کنش البرز می‌توانست همان متوجه شدن او از تغییر هویتش باشد که متاسفانه با ضعف شخصیت‌پردازی از بین می‌رود. باقی شخصیت‌ها نیز همین وضعیت را تجربه می‌کنند و از قالب تیپ مانندی که دارند خارج نمی‌شوند. البته نباید از شخصیت فاجعه‌ای به نام پارسا پارسا با بازی «فرزاد فرزین» خواننده پاپ گذر کنیم که انگار نه انگار یک شخصیت منفی است و باید جذبه شخصیت منفی را داشته باشد.

سریال ملکه گدایان

نگاهی سطحی به کودکان کار

سریال ملکه گدایان در زمینه مسائل اجتماعی برخلاف داستانش سعی می‌کند حرف‌های متفاوتی بزند. مسئله کودکان کار یا تکدی گری آن زیرلایه مفهومی است که سریال تلاش دارد درباره‌اش سخن بگوید. هرچند که این سخن گفتن فقط در مرحله ارائه مسئله گیر می‌کند، سهیلی سعی می‌کند بگوید فضای کودکان کار فضای خوبی نیست اما کاراکترهای فیلمش اصلا چنین حسی را به شما منتقل نمی‌کنند.

گویی که به جای آن که کودکان کار و سختی زندگی و مشکلاتشان به ما نمایش داده شوند، کودکانی سرخوش که در کنار هم آن هم در یک اردوی تفریحی حضور دارند به ما نمایش داده می‌شود. مشکلات آن‌ها نیز در حد چند دیالوگ از آنکه اگر بیمارستان روند دستگیر می‌شوند یا پلیس آن‌ها را می‌گیرد و از این دست سخنان خلاصه می‌شود.

ملکه گدایان در بین باقی آثار سهیلی زاده به احتمال زیاد جزو ضعیف‌ترین‌ها باشد، سریالی که دیدن آن نه تنها جذابیتی برای شما نخواهد داشت بلکه بیشتر خسته کننده خواهد بود.

۰
برچسب ها

همچنین بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن