نقد سریال نگهبانان Watchmen - آشفته بازار | مجله نقد فیلم گردی
نقد

نقد سریال نگهبانان Watchmen – آشفته بازار

فصل نخست سریال نگهبانان - Watchmen پاییز سال گذشته از شبکه‌ محبوب HBO پخش شد و سر و صدای نسبتاً زیادی به پا کرد. این سریال بر اساس کمیک بوک مشهوری به قلم آلن مور و دیو گیبونز ساخته شده است و داستان آن توسط دیمون لیندولف نویسنده‌ سریال‌ هایی چون گمشدگان و «بازماندگان» روایت می‌ شود.

فصل نخست سریال «نگهبانان» پاییز سال گذشته از شبکه‌ محبوب «اچ بی او»  پخش شد و سر و صدای نسبتاً زیادی به پا کرد. این سریال بر اساس کمیک بوک مشهوری به همین نام، به قلم آلن مور و دیو گیبونز ساخته شده است و داستان آن توسط دیمون لیندولف، نویسنده‌ سریال‌هایی چون «گمشدگان»  و «بازماندگان»  روایت می‌شود؛ جایی که ۳۴ سال پس از اتفاقات کمیک بوک گروهی نژادپرست به نام «سواره نظام هفتم» در شبی معروف به «شب سفید» پلیس‌های شهر تالسا را به قتل می‌رسانند و پروتاگونیست داستان، آنجلا ایبار، موظف می‌شود تا در این باره تحقیق کند.

مشکل جدی سریال اما از همان ابتدا خود را نشان می‌دهد: واچمن در معرفی جهان خود بسیار گیج‌کننده و مبهم عمل می‌کند و قادر نیست تا قوانین حاکم بر جهانش را برای مخاطبانی که کمیک بوک‌ها را نخوانده‌ و فیلم زک اسنایدر را ندیده‌اند، به درستی بشناساند و از این رو سخت خسته‌ کننده و ملال‌آور می‌شود. من نیز به همین دلیل، در این نوشته بدون در نظر گرفتن کمیک بوک‌ها، سریال را تنها بر اساس آنچه که به واقع هست، مورد نقد و بررسی قرار خواهم داد.

سریال نگهبانان

اثری با درونمایه ضدنژادپرستی

نخستین چیزی که در «نگهبانان» می‌بینیم، اتفاقی است تاریخی مربوط به سال ۱۹۲۱ که درون‌ مایه‌های ضد نژادپرستانه دارد و از نظرگاه چند سیاه‌پوست روایت می‌شود. مخاطب ناآشنا با جهان واچمن حتما برای هضم اتفاقات بعدی سریال دچار مشکل خواهد شد؛ چرا که سریال مدام به اتفاقات واقعی و حتی تاریخی ارجاع می‌دهد، اما درست در لحظه‌ای بعد، با تئوری‌های فانتزی و اتفاقات غیرمعمولی که در آن می‌افتد، واقع‌گرایی خود را زیر سوال می‌برد.

مخاطب برای اولین‌بار در اپیزود هفتم سریال کمی متوجه‌ چگونگی آلترناتیوی که سازندگان واچمن برای جهان واقعی ما در نظر گرفته‌اند، خواهد شد و این برای سریالی چون «نگهبانان» واقعا دیر است! از این نظر این سریال در دادن اطلاعات داستانی خود وقت زیادی تلف می‌کند و از سوی دیگر به همه چیز سرک می‌کشد تا پیچیده و عمیق به نظر برسد. از تم‌ نخ‌نمای ضد نژادپرستی آن گرفته تا مباحث کوانتومی، تز‌های فلسفی، جهان ابرقهرمانی و… که با ابتدایی‌ترین شکل ممکن مطرح می‌شوند و تنها کارشان این است که سوژه را تخریب کنند و علیه آن بایستند.

سریال نگهبانان

سریالی خسیس در دادن اطلاعات

در واقع سریال «نگهبانان» می‌خواهد همه چیز باشد و از همه چیز بگوید؛ حال آنکه چنین چیزی فقط سریال را گنگ می‌کند و اثری را که سازندگانش در صدد ایجاد آن هستند، از بین می‌برد. به این مباحث پیچیده، شکل روایی غیر خطی سریال را نیز اضافه کنید تا متوجه شوید با چه کلاف ناهمگون و آشفته بازاری از ایده‌ها رو به رو هستید. اولاً که علت و چگونگی جنگ دو جبهه‌ی خیر و شر ماجرا به طور واضح مشخص نمی‌شود. سریال آنقدر در مقدمه‌ و دادن اطلاعات ضروری داستانش خساست به خرج می‌دهد که عملاً چیستی آن زیر سوال می‌رود و مخاطب مدام باید برای فهمیدن داستان دست و پا بزند تا شاید چیزی از آن عایدش شود.

از همین رو، در سریال چیزی از احساسات انسانی به چشم نمی‌خورد چرا که «نگهبانان» در “چه” داستانش می‌لنگد؛ «چگونه» و پرداخت آن که بماند. علت آن نیز ساده است: در «نگهبانان» ابتدا اتفاقات رخ می‌دهند و بعد سریال تازه یادش می‌آید تا چرایی وقوع آن‌ها را توضیح دهد. و این موجب می‌شود مخاطب – که هنوز چیزی از قوانین و مشخصه‌های جهان «نگهبانان» نمی‌داند – با حیرت و خشم به صفحه‌ی نمایشگر خیره شود و در انتظار پاسخی درخور به دیدن آن ادامه دهد و این صرفاً یک شعبده‌بازی است که به خاطر حرف‌های شبه فلسفی و شبه علمی که در سریال مطرح می‌شوند، عمیق و پیچیده به نظر می‌آید! به این‌ها ریتم بسیار نامناسب آن را نیز اضافه کنید که سازندگان سریال تنها تمهیدی که برایش اندیشیده‌اند، استفاده از موسیقی متن الکتریک و راک است و در قسمت‌های آخر نیز از شاهکار موتزارت، «لاکری‌موسا» بهره برده‌اند که دردی دوا نمی‌کند.

سریال نگهبانان

پروتاگونیست ضعیف

همینجا بگویم که «نگهبانان» ایده‌ها و بعضاً موقعیت‌های جذابی نیز دارد. به عنوان مثال می‌توان به دارویی به نام نوستالژیا اشاره کرد که سازندگان لحظات نفس‌گیر آن را با استفاده از پلان – سکانس در  داستان تصویر می‌کنند. و یا مثلاً سکانس بازجویی در قسمت اول، جالب توجه‌ است و کارگردانی خوبی دارد. شیوه‌ی معرفی افسر بلیک، پلیس زن سفید‌پوستی که در قسمت سوم وارد ماجرا می‌شود و شوخی‌ها و داستان‌هایی که تعریف می‌کند، نیز از معدود نکات مثبت این سریال به حساب می‌آید.

اما متاسفانه مشکل سریال بیش از این‌هاست که بخواهیم نکات مثبت بالا را سرپوشی برای نقاط ضعفش بدانیم. شخصیت‌ها در هر سریالی از ارکان مهم آن به شمار می‌روند و اگر سریال نتواند آن‌ها را به خوبی و قابل باور، ترسیم کند حتما به مشکل جدی برخواهد خورد. مهم‌ترین مشکل شخصیت‌پردازی «نگهبانان» به پروتاگونیست آن مربوط است.

سریال نگهبانان

سریالی پر از سوالات بی‌جواب

آنجلا ایبار به هیچ وجه به شکل مناسبی به ما معرفی نمی‌شود و نخستین مواجهه‌ی ما با او، آنقدر شخصیتش را برایمان جذاب نمی‌کند که بخواهیم داستان را با او ادامه دهیم. دومین مشکل شخصیت‌پردازی «نگهبانان» نیز به شخصیت رئیس پلیس بازمی‌گردد که سریال به خاطر فلش‌بک‌ها و روایت ادایی خود، در پرداخت شخصیت او دچار مشکل می‌شود و بنابراین مرگ او در اپیزود اول ذره‌ای برایمان مهم نخواهد بود.

بماند که به نظرم این مرگ زودهنگام رئیس پلیس نیز در ادامه‌ی همان سیاست‌های «اچ بی او» برای جذب مخاطب است و به نوعی می‌خواهد نقطه‌ی مثبت سریال مشهور خود، «بازی تاج و تخت» را در اینجا نیز به کار بگیرد؛ با این تفاوت که در «نگهبانان»، خبری از شخصیت‌های پیچیده و دوست داشتنی «بازی تاج و تخت« نیست؛ چرا که اولاً داستان در این شیوه‌ی روایتیِ نامناسب و مثلاً «مدرن» به هرز می‌رود و به جای آنکه حرکت رو به جلو داشته باشد، مدام دور خودش می‌پیچد و با ژست ترحم‌برانگیزی در تقلای توضیح مقدمه‌‌‌ی داستان خود – که آن را از کمیک بوک‌ها به ارث برده – در جا می‌زند و در پایان نیز نه تنها گره‌ای از ماجرا باز نمی‌شود که حتی با انبوهی از ایده‌ها و حرف‌هایی که با لکنت بسیار گفته شده‌اند، پیچیده و گنگ‌تر شده و کار خود را برای فصل دوم سخت‌تر می‌کند.

۱
برچسب ها

همچنین بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن