نقد سریال کارآگاه حقیقی True Detective - کلاس بازیگری | مجله نقد فیلم گردی
نقد

نقد سریال کارآگاه حقیقی True Detective – کلاس بازیگری

سریال کارآگاه حقیقی - True Detective نام یک مجموعهٔ تلویزیونی آنتولوژی جنایی آمریکایی ساختهٔ نیک پیزولاتو است که از شبکهٔ اچ‌ بی‌ او پخش می‌ شود.

اگر یک دلیل قانع کننده برای تماشای «کارآگاه حقیقی» وجود داشته باشد، آن دلیل بازی همین دو نفر است، خصوصاً آقای مک‌کانهی که همچنان در مسیر موفقیتی که از فیلم «وکیل لینکلن» محصول ۲۰۱۱ آغاز شد، قدم برمی‌دارد. تماشای بازی کنترل شده، اطمینان بخش و هوشیارانه‌ی او در نقش «راست کول»، کارآگاه سابق بخش مبارزه با مواد مخدر از تگزاس که بدبینی و یکدندگی‌اش او را بین همکاران جدیدش منفور کرده، لذت بخش است.

حتی وقتی داستان جذابیت خود را از دست می‌دهد هم بازی او همچنان جالب و دیدنی است، و در چهار قسمتی که برای نوشتن این نقد در اختیار داشتم، داستان بارها از ریل جذابیت خارج شد و اینجاست که دو نفر بعدی وارد ماجرا می‌شوند: «نیک پیزولاتو»، خالق اثر که نویسنده‌ی هر هشت قسمت سریال است، و «کری جوجی فوکوناگا»، که سریال را کارگردانی کرده است. «کارآگاه حقیقی» که قرار است یک مجموعه باشد (فصل بعدی: داستان جدید، بازیگران جدید) براساس نوشته‌های آقای پیزولاتو تهیه شده است – دو فیلمنامه‌ی کامل و طرح کلی فصل بعد – و می‌توان فهمید که «اچ.بی.او» چرا تصمیم گرفته این مجموعه را بسازد.

سریال کارآگاه حقیقی

کاراگاهان به دنبال قاتل

رابطه‌ی بین کول و همکار جدیدش، «مارتین هارت» (آقای هارلسون) که یک افسر محلی هوس‌باز با رفتار دوستانه است که از هوشمندی کول بدش می‌آید اما مهارت‌های تحقیقاتی او را تحسین می‌کند، به شکل دلپذیری جذاب است و چارچوب این رمز و رازی که در کل فصل ادامه دارد، هرچند چیز جدیدی نیست – زنی به شکلی آیینی کشته شده؛ کول به وجود یک قاتل سریالی مظنون است؛ هیچکس به جز هارت حرف او را باور نمی‌کند – اما به شکل مناسبی پردازش‌شده و حس نگرانی و وحشت کنترل شده‌ای به دست می‌دهد.

آقای پیزولاتو با دو بخشی کردن داستان، عمق آن را بیشتر می‌کند: در سال ۱۹۹۵، وقتی که کول و هارت تحقیقات خود را شروع می‌کنند، و در سال ۲۰۱۲، وقتی که پرونده دوباره باز می‌شود و کارآگاه‌های دیگری از هر دوی آنها بازجویی می‌کنند. وقتی که سرنخ‌های پرونده‌ی اول کنار هم گذاشته می‌شوند، کم‌کم متوجه می‌شویم که مشکل از کجاست.

سریال کارآگاه حقیقی

فاجعه‌بارترین دیالوگ‌های یک بازیگر

این ساختار فلش‌بکی، که می‌توانست دست و پا گیر و گیج کننده باشد، به شکل قابل ملاحظه‌ای یکپارچه و بی‌نقص است. اما علیرغم این نکات مثبت، از قسمت دوم اوضاع به هم می‌ریزد و تماشاچی ناخودآگاه به یاد رزومه‌ی آقای پیزولاتو می‌افتد. او استاد ادبیات و رمان نویسی است که تجربه‌ی تلویزیونی او به نوشتن دو قسمت از سریال «کشتار» محدود می‌شود. این را وقتی می‌فهمیم که داستان سرسری و عجولانه می‌شود و کارآگاهان و مظنونین به شکلی خودسرانه و غیردراماتیک از اینجا و آنجا سر درمی‌آورند و شخصیت‌های سریال رنگ می‌بازند وگفتگوهایی طولانی درباره‌ی مذهب و مسئولیت شکل می‌گیرند که از لحاظ نوشتاری افتضاحند.

آقای پیزولاتو فاجعه‌بارترین دیالوگ‌هایش را برای آقای مک‌کانهی نوشته است و این مهارت آقای مک‌کانهی را نشان می‌دهد که با وجود دیالوگ‌هایی مانند «یه وزنی هست که قلاب ماهی رو توی قلب و روحت می‌ندازه» و «وقتایی هم بوده که فکر می‌کردم دارم راز حقیت جهان هستی رو فاش می‌کنم» توانسته کول را آدمی منطقی و عاقل جلوه دهد. (البته او تنها نیست: میشل موناگهان که در نقش مگی، همسر آزرده‌ی هارت، خوب ظاهر شده است هم از این دیالوگ‌های ناجور دارد. وقتی هارت به مگی می‌گوید که دست از خیانت کردن برداشته است، مگی می‌گوید «فکر میکنی خیانتت به خاطر وقفه‌ای که توش افتاده، از بین میره؟»)

سریال کارآگاه حقیقی

از بدون نام تا کاراگاه حقیقی

وقتی «کارآگاه حقیقی» در قسمت‌های سوم و چهارم کم‌کم به یک توازن هنری دست می‌یابد، ممکن است حواستان متوجه‌ی آقای فوکوناگا شود که بعد از کارگردانی دو فیلم، برای اولین‌بار وارد تلویزیون شده است. او در فیلم فوق‌العاده‌ی «جین ایر» محصول ۲۰۱۱ مهارت زیادی را به نمایش گذاشت اما در آنجا از فیلمنامه‌ی خوب، سریع و شسته رفته‌ای (نوشته‌ی معیرا بافینی) بهره می‌برد.

فیلم دیگرش، «بدون نام»، که خودش فیلمنامه‌ی آن را نوشته بود مانند «کارآگاه حقیقی» روندی آهسته و بطیء داشت و هم فوکوناگا مهارت چندانی برای به تصویر کشیدن برخوردهای سنگین آقای پیزولاتو از خود بروز نمی‌دهد. این را به خاطر آقای فوکوناگا و همچنین آقای مک‌کانهی و آقای هارلسون می‌گویم: در قسمت‌های آخر لحظات خوبی هستند که دیالوگ‌های اندکی دارند.

سریال کارآگاه حقیقی

صحنه‌ای که هارت دوست دختر مظنون را تا یک مهمانی در مکانی دورافتاده دنبال می‌کند؛ جایی که هارت و کول در سکوت در آپارتمان کول اینسو و آنسو می‌روند تا برای مأموریت مخفی آماده شوند؛ و صحنه‌ی که یک سرقت پر هرج و مرج به یک بلوا ختم می‌شود همگی جذاب، شیک و هیجان انگیز هستند.

قضاوت درباره‌ی «کارآگاه حقیقی» بر مبنای نیمه‌ی اول سریال ممکن است غیرمنصفانه باشد. کاملاً امکان دارد که آقای پیزولاتو بتواند معمای داستان را به شکل راضی کننده‌ای حل کند و اگر بازی بازیگران و صحنه‌های لوئیزیانا می‌توانند برای چهار قسمت ما را به دنبال خود بکشند، چهار ساعت دیگر چندان زیاد به نظر نمی‌آید. از طرف دیگر، اگر قرار باشد آقای مک‌کانهی چهار ساعت دیگر دیالوگ‌هایی مانند «وقتی درباره‌ی زمان، مرگ و پوچی حرف می‌زنم، منظورم همینه» به زبان بیاورد، آنوقت چهار ساعت زمانی به شدت طولانی خواهد بود.

۰
از طريق
The New York Times
برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن