رویدادهاسینمای ایراننقد

نقد فیلم آتابای؛ عشاق کلاسیک، عشاق مدرن

نیکی کریمی در پنجمین تجربه کارگردانی یک اثر سینمایی خود در فیلم آتابای وارد یک فضای کاملا جدید نسبت به آثار قبلی خود شده است.

خلاصه مطلب

  • چه چیزی سبب تحول آتابای می‌شود تا گذشته را فراموش کند؟
  • «آتابای» درباره عشق است و چند نکته، تاثیرگذاری این مضمون با این روایت، در این فیلم را سبب می‌شود.
  • فیلم آتابای تجربه‌ای درخشان در سینمای ایران، با قاب‌هایی بی‌نظیر است.
  • فیلم سرشار جزئیاتی است که با زیرکی به یکدیگر متصل شده‌اند.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

چه چیزی سبب تحول آتابای می‌شود تا گذشته را فراموش کند؟ این آدم که از نفرتی قدیمی گُر گرفته، یک جایی همه فاجعه گذشته و عوامل آن را می‌بخشد! آیا عشقی تازه، سبب می‌شود بخشش اتفاق بیافتد؟ یا افشای راز توسط یحیی، عاشق قدیمی خواهرش؟ پاسخ این سوال نکته بسیار مهمی است که پاسخش جذابیت روایت را دو چندان می‌کند.

مضمون عاشقانه یا رویکردی عشقی در سینما با کیفیتی قابل قبول، چه در بحث فیلمنامه و چه در تولید، تنها ظاهری ساده دارد و از گونه‌هایی است که خلق آن چالش‌هایی را رقم می‌زند. «آتابای» درباره عشق است و چند نکته، تاثیرگذاری این مضمون با این روایت، در این فیلم را سبب می‌شود.

یکی اینکه تصور کنیم تنها بر روایتی عاشقانه و شرح دلباختگی اکتفا کرده‌ایم یا اینکه علاوه بر روایتی صرفا عاشقانه و پرداختن بر مضمون عشق، در کلیت اثر در پی ایجاد تحولی تاثیرگذار نیز باشیم؟ صرف اینکه به جذابیت عشق و ماجرای عاشقانه بپردازیم، دیگر در ادبیات نیز به کلیشه تبدیل شده است و مولفان در کنار این ماجراجویی، تحول یا بازخورد عشق در سطحی کلان‌تر در جهان روایی اثر را می‌جویند.

فیلم سینمایی آتابای

«آتابای» اینگونه است. عشق، فقط یک اتفاق جذاب نیست، بلکه یک کنش است. او عشقی کلاسیک را در دوره دور دانشجویی‌اش پشت سر گذاشته و حالا با تجربه‌ای افزون به عشقی مدرن‌تر رو آورده است. علاوه بر این، حسی نوستالژیک را نیز بر رویداد عشقی فیلم اضافه کنیم، اینکه آتابای یا همان کاظم سابق، بی‌دلیل اسمش را تغییر نداده است. کاظم سابق، سابقه تجربه عشقی دست‌نیافتنی داشته و اکنون این آتابای، وقتی با معشوق تازه یافته‌اش رودررو با ماه می‌نشیند، استعاره‌ای از تنهایی و عشقی یگانه یا دست نیافتنی را مجدد زنده می‌سازد.

آتابای روبه‌رو با ماه، چیزی شبیه افسانه ماه و پلنگ است که خیالی خام را برای تصاحب عشق و پنجه به خالی کشیدن، حتی با وجود آثار سرطان و حذف عضو جذاب زنانه آن زن یعنی سارا، در سر می‌پروراند. زن نشان زنانگی‌اش را برداشته‌اند. پستان‌هایی که به زعم افسانه‌های هندو هم منبع لطیف شیرخوارگی یک نوزاد پسر است و هم در گاهِ جوانی محل امن و آرامش و در زمان پیری الهام‌دهنده مرگ. سارا به این دلیل در پایان فیلم، آتابای را ترک می‌کند که مرد با تاکید، آگاهی‌اش از فقدان آن عضو جذاب را نقص تلقی نمی‌کند.

اگر به دیالوگ‌هایی که بین آن دو در بام خانه رد و بدل شد دقت کنیم خواهیم دانست که سارا فقدان پستانش را با تاکید به امری مهم بدل می‌کند و نگاه خیره آتابای به او، بدون اینکه پایان‌بندی را لو دهد با خلاقیت مثال‌زدنی کارگردان، بذر شک را در ذهن مخاطب می‌کارد که این عشقِ تازه شکل گرفته، دیری نمی‌پاید.

نکته بسیار مهم در این خوانش از «آتابای» عقیم نبودن مضمون عشق در فیلم است که سبب شده است تا لایه‌هایی فراتر از احساس شعف‌برانگیز عشق در محتوا شکل بگیرد. فیلم «آتابای» مجدد به مخاطب چندهزارساله هنر یادآوری می‌کند که عشق با بی‌نهایت حالتِ ممکن قابل روایت است؛ عشق کارکرد و انگاره‌ای جهان‌شمول دارد. عشق تحول ایجاد می‌کند و …

ابتدا باید بدانیم شخصیت آتابای کجا و چگونه و چرا متحول شد؟ آن زمانی که با یحیی (عاشق قدیمی خواهرش) لاستیکی را آتش می‌زنند و در دامنه رها می‌کنند؟ چه لحظه درخشانی! ما را به یاد بی‌تفاوتی کیارستمی در تاکید بر قوطی خالی در کلوزآپ می‌اندازد که در سراشیب کوچه، فارغ از هر چیزی پایین می‌رود.

اینجا فیلمساز با این لاستیک سوزان، چیزی به ظاهر بی‌اهمیت را نشانمان داد تا بی‌تفاوتی‌اش را به رویداد اصلی فیلم بیان کند. اما همین بی‌تفاوتی تاثیرگذارتر عمل می‌کند. شکی بر درخشان بودن این پلان ندارم چرا که دو وامانده و درمانده در گذشته، بعد مدت‌ها با هم روبرو می‌شوند تا خاطره فرخ لقا، خواهر آتابای و معشوق سابق یحیی که خودش را به خاطر عشق سوزانده بود را فراموش کنند. بنابراین این لاستیک سوزان چیزی از خاطره فرخ لقاست که باید در دامنه برود پایین و فراموش شود. «آتابای» اینجاست که لایه‌های داستانی‌اش را با خساست فاش می‌کند. شاید تمسخرآمیز باشد؛ اما این پلان برای من جزء پلان‌های اندوه‌بار و تاثیرگذار سینمای ایران بود.

اما سوالی که پاسخ به آن بخشی از دایره تاویلی ما را در قبال روایت کامل می‌کند. چه چیزی سبب تحول آتابای می‌شود تا گذشته را فراموش کند؟ آیا عشق تازه یافته‌اش (سارا) سبب شد بخشش اتفاق بیافتد؟ یا افشای راز یحیی؟ در ظاهر، عاشق شدن مجدد آتابای این انگیزه را در او ایجاد می‌کند که هم عامل خودسوزی خواهرش را ببخشد و او را مجدد برای دیدار با آیدین (فرزند خواهر آتابای) بخواند؛ اما مهم‌تر از عشقی که در وجودش شکل گرفته، کشف عشقی است که در نهاد خواهر مرده‌اش می‌یابد.

فیلم سینمایی آتابای

یحیی راز عشق خودش و فرخ لقا را فاش می‌کند. او بعد سال‌ها دلیل خودسوزی خواهر را، نه شوهر کردنی اجباری با مردی میانسال، بلکه ازدواج خودش (یحیی) با دختری دیگر می‌داند. بنابراین آتابای بعد سال‌ها متوجه می‌شود خواهرش به خاطر عشقی دست نایافته خودسوزی کرد و نه ازدواج اجباری! به همین دلیل است که آتابای حالا چیزی مشترک با خواهرش دارد. عشقی از دست رفته! این کشف تازه آتابای است که تحولی اساسی در او ایجاد می‌کند. به عبارتی آتابای زمانی گذشته و مرگ خواهر را فراموش می‌کند که می‌فهمد اشتراک خودش و او عشقی دست نیافتنی بوده و به همین دلیل بلافاصله کلمه تقدیس شده «بخشش» رو می‌شود.

فیلم سرشار جزئیاتی است که با زیرکی به یکدیگر متصل شده‌اند. ظرافتی مثال‌زدنی در فیلمنامه‌ای پیچیده که فهم آن را همین اتصال جزئیات ساده می‌کند. فیلم دائما در طنزی جدی و تلخ و خشونتی باور پذیر قرار دارد که در طبیعی‌سازی رویداد کمک می‌کند.

فیلم آتابای تجربه‌ای درخشان در سینمای ایران، با قاب‌هایی بی‌نظیر است که در آن، یک باغ به مثابه میهن یا به مثابه خانه و زادگاه، محور عشقی کلاسیک و فراموش شده و البته عشقی مدرن و متحول کننده قرار می‌گیرد.

۰
برچسب ها

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن