سینمای ایراننقد

نقد فیلم آن شب به کارگردانی کوروش آهاری؛ بدویت ژانر ترس

فیلم آن شب در ژانر وحشت و به کارگردانی و نویسندگی کوروش آهاری و با بازی شهاب حسینی است که در سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر اکران شد.

خلاصه مطلب

  • «آن شب» کلیشه‌ای‌ترین فضا را برای ساختار روایی‌اش برمی‌گزیند.
  • مشکل اساسی دیگر «آن شب» ورای کلیشه‌های رایج، بحث اخلاق است.
  • فیلمساز به ما نمی‌گوید بابک تمام این ماجرای هتل را در خواب دیده یا اینکه همچنان ما سرگرم جهان ذهنی خود فیلمساز هستیم؟
  • بافت فیلم و به طور کل مجموعه عناصر تشکیل‌دهنده روایت، ارتباط تنگاتنگی با هم ندارند.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

اینکه در سینمای قرن ۲۱، عنصر شب، با آن ذات هول‌آورش و ترس ازلی و روانکاوانه‌اش، به تنهایی در اثری سینمایی، عامل ایجاد ترس معرفی شود، جز اینکه ما را به بدویت سینمای ژانر وحشت در ابتدای قرن۲۰ بازگرداند، هیچ کارکردی ندارد. در اغلب صحنه‌ها تاریکی عاملی است تا بترسیم و از قبال این ترس به درون شخصیت‌های بحران‌زده برسیم.

«آن شب» کلیشه‌ای‌ترین فضا را برای ساختار روایی‌اش برمی‌گزیند و همین سبب می‌شود فیلم تنها برای مخاطبی دلهره‌آور تلقی شود که اساسا آشنایی با چنین گونه‌ای ندارد. عنوان فیلم نیز دم دستی‌ترین ارجاع ممکن است که مجاب‌مان می‌کند بگوییم «خب، کدام شب؟» یک شب پس از مهمانی خانوادگی، مصرف مشروب و ماری جوانا و جی پی اس خودرو که مسیر را نشان نمی‌دهد، همگی مقدماتی است برای انصراف زن و شوهری از بازگشت به خانه خودشان و رفتن به یک هتل مرموز!

کلیشه‌های عریان در هر اثری، پیش از آنکه راه تحلیل را ببندند، توهین به مخاطب هستند؛ چرا که مهمترین عامل ارتباط دو سویه بین مخاطب و تولیدکننده هنر فیلم، میزان آگاهی و سواد فیلمیک دو طرفه است که این آگاهی مخاطب با کلیشه‌پردازی تولیدکننده به سخره گرفته می‌شود. بی‌شک در «آن شب» محمل‌هایی همچون هتل مرموز، ذات ترس‌آور شب، مسیر اشتباهی، مصرف موادی که ذهن را از حالت نرمال خارج می‌کند و… کلیشه‌هایی است که آگاهی مخاطب را از منظر تولیدکننده به شدت پایین به حساب می‌آورد.

فیلم آن شب

مشکل اساسی دیگر «آن شب» ورای کلیشه‌های رایج، بحث اخلاق است. اساسا ترس و ایجاد فضایی وحشت‌آور در چنین گونه‌ای در سینما با پیچیدگی‌هایی روانکاوانه همراه است که درونیات شخصیت اصلی را با زمینه چینی و معرفی تمام و کمال او و تشریح اشتباه دراماتیکش بیان می‌دارد و نه سویه‌هایی از اخلاق در قالب اندرز.

در «آن شب» این سویه اخلاقی همچنان رو به نزول دارد و پدیده اخلاقی که منجر به وحشت می‌شود را تا سطح اخلاق زناشویی پایین می‌کشاند. اینکه زن و شوهری ایرانی ساکن آمریکا یکی ماجرایی با زنی دیگر به نام سوفیا داشته و زن نیز بدون اطلاع شوهر، فرزند مشترکشان را سقط کرده است. فیلم با پرده‌برداری از این درونیاتی که باعث عذاب وجدان این زوج گردیده، بهانه‌ای به دست می‌گیرد تا آن دو را به غیرمنطقی‌ترین شکل ممکن به هتلی مرموز بکشاند و در این هتل است که تکثر آدم‌ها از جمله خودشان یا حتی مامور پلیس، وحشت‌انگیز جلوه می‌کند و در خلال این لحظات به ظاهر رعب‌آور، این زوج می‌فهمند که نباید رازهای مشترک زناشویی را در خودشان نگاه دارند! بنابراین سم مهلک فیلم، همین پدیده اخلاقی است.

سوال پیش می‌آید که چرا همین امشب پس از یک دورهمی بی‌رمق که در آن بازی مافیا انجام شده، این زوج باید پا به هتلی بگذارند تا اسراری مگوی زناشویی‌شان فاش شود؟ بدتر اینکه برای توجیه این حفره منطقی روایی، باز هم کلیشه‌پردازی به داد فیلمساز می‌رسد. آنجایی که شعور مخاطب به کف زمین پرت می‌شود و بابک، در اوج ساختار، از خواب بر می‌خیزد.

فیلم آن شب

فیلمساز به ما نمی‌گوید بابک تمام این ماجرای هتل را در خواب دیده یا اینکه همچنان ما سرگرم جهان ذهنی خود فیلمساز هستیم؟ اینکه کل فیلم ذهنیت کاراکتر محوری فیلم است یا اساسا خود فیلم ساحتی ذهنی دارد؟ سکانس پایانی و سکون تصویر بابک در آینه و پشت کردن تصویرِ خودش به بابک، تنها مرحمی است که روح زخم دیده ما از بلبشوی این ساختار غیرمنسجم را کمی التیام می‌دهد. اینکه شخصیت محوری فیلم در قالب روانکاوانه‌اش، نهایتا برای رفع و رجوع روایت، در بزنگاهِ حادثه، از خواب بپرد، متعلق به دوران روایتگری نئاندرتال‌هاست. حتی اگر پس از این رکب ناجوانمردانه بر شعور مخاطب، آینه‌ای باشد تا ما را مجدد به فضای سابژکتیو برگرداند.

علت‌هایی روانشناختی که عمل شخصیت را توجیه می‌کند، «انگیزه» نامیده می‌شود. در «آن شب» این انگیزه پرت است. زن و شوهر به خاطر یک خالکوبی که در طول فیلم عقیم و بی‌هویت است، در رویا یا در واقعیت در این هتل به چالش کشیده می‌شوند و از آنجایی که زن، راز مگوی زناشویی، مبنی بر سقط جنین را فاش می‌کند، به آرامش می‌رسد و از آنجایی که مرد، راز سوفیا، (زنِ رابطه قبلی‌اش) را فاش نمی‌کند، همچنان تا پایان فیلم همچون تابلوی رنه مگریت ناتوان از درک خودش خواهد بود.

فیلم آن شب

تابلوی درخشان Not to Be Reproduced اثر رنه مگریت ابزاری است توسط فیلمساز تا یک پیام قابل پیش‌بینی در قبال دیده نشدن در آینه ارائه شود و اگر این اثر مگریت را در بستر روانشناسی انسان قرن بیستم بسنجیم خواهیم دید که این اثر چه جهان‌بینی جهان‌شمولی از وضع بشر در دوران مدرن دارد که اینجا در فیلم «آن شب» محتوای آن تابلو به شخصی‌ترین حالت ممکن در زیل رابطه‌ای زناشویی و مبحث وجدان تقلیل می‌یابد!

بافت فیلم و به طور کل مجموعه عناصر تشکیل‌دهنده روایت، ارتباط تنگاتنگی با هم ندارند. چه رویدادی در مقدمه فیلم و عنوان‌بندی می‌افتد تا باور کنیم چنین حالات روانی در فیلم و در هتل خواهد افتاد؟ آیا این زوج در این مهمانی به کشفی رسیدند یا دوستانشان رازی را نیمه کاره بیان نمودند تا این‌ها مقدمه‌ای برای ماجراهای هتل مرموز شود؟ آیا این مصائب مقدمه نمی‌خواهد؟ بنابراین بافت روایی «آن شب» باری به هر جهت است و انسجام لازم برای عنصر تداوم ندارد.

۰
برچسب ها

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن