نقد فیلم ادوارد دست‌ قیچی به کارگردانی تیم برتون – لطافت یک برندگی

فیلم ادوارد دست‌ قیچی - Edward Scissorhands فیلمی عاشقانه و فانتزی ساخت ۱۹۹۰ در آمریکا به کارگردانی تیم برتون و بازیگری جانی دپ است.

خلاصه مطلب

  • قصه‌ی ادوارد دست‌قیچی، نمایش تقابل تاریخیِ خیر و شر است که در اینجا حالتی درونی‌تر گرفته و در یک پارادوکس و تضاد میان عمل و نیّت به نمایش در آمده است.
  • ساحت ناخوداگاهیِ تیم‌برتون به خوبی در اجتناب از منطق‌تراشی‌های کاذب و افراطی برای چیستیِ ادوارد، در فیلم دیده و محسوس می‌شود.
  • نکته‌ی مهمی که در شخصیت‌پردازیِ ادوارد قابل‌توجه می‌باشد، عشقِ بی‌ریا و ساده‌ی او به «کیم» (با بازی «وینونا رایدر») است.
  • فیلم ادوارد دست‌قیچی را می‌توان در زمره‌ی بهترین فیلمهای فانتزیِ تاریخ سینما برشمرد.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«تیم برتون» کارگردانی‌ست که با فیلمهای خیال‌پردازانه و فانتزی‌اش شناخته می‌شود. عنصر خیال در سینمای او جزیی از متریال و ساختمان کارنامه‌ی فیلمسازی‌اش به شمار می‌رود به گونه‌ای که در هر فیلمِ خود و با اِلمان‌هایی کم و بیش مشابه از زندگیِ شخصی‌اش، قصه‌های آثارش را خلق می‌کند.

اگر به سیرِ فیلمسازیِ وی نیز بنگریم، تغییراتِ محسوسی مشاهده نمی‌کنیم، بلکه تنها در ظواهر امر استفاده از جلوه‌های ویژه در آثار مؤخرش، تفاوت‌هایی قابل مشاهده‌اند. در اصل، شالوده‌ی هنرِ تیم برتون را داستان‌هایِ ابداع‌گرایانه‌ی او تشکیل می‌دهند که با عنصر خیال‌پردازانه‌ای قابل‌توجه در هم آمیخته شده‌ و بسط یافته‌اند و اصولا نیز منجر به خلق یک جهانِ بدیع و‌ نو در ژانر فانتزی شده تا نتیجتاً بتوان به عنوان یک فیلمسازِ مؤلف در تاریخ سینما و به ویژه ژانر فانتزی از او نام برد.

فیلم ادوارد دست قیچی

حال یکی از بهترین آثار خلق‌شده برای هرچه بهتر فهمیدن و درک‌کردن جهانِ بدیع و اصول‌مندِ فانتزی توسط تیم برتون، فیلم «ادوارد دست‌قیچی» می‌باشد که با همکاریِ بازیگرِ ثابتِ اکثر فیلم‌های او «جانی دپ» ساخته شده است. در «ادوارد دست‌قیچی» عناصرِ خیالین در فیلم خیلی زود برای مخاطب بیگانه‌زدایی می‌شود، آن‌هم در بستری کاملاً مدغم‌شده از ناخوداگاه و رئالیسمِ جادویی در فیلم. ما این ترکیب را می‌توانیم در خیالین بودن آن شهرک رنگارنگ در کنار حضور ادوارد به عنوان وجودی شبه‌‌انسانی ببینیم؛ به بیانی دیگر، حضورِ وجودی به ظاهر غیرانسانی که ادوارد باشد و قبول بی‌چون و چرای چیستیِ او (نبودِ سوالات ذهنی و منطقی) از جانب آدم‌های آن شهرک، دخیل‌بودن امر ناخوداگاهیِ فیلمساز در خشت اول برای تبیینِ جهانِ فانتزیِ فیلم را اثبات می‌کند که در کنار رنگارنگ بودنِ معماریِ آن شهرک به عنوانِ وجودِ جهانی نسبتاً غیرِ رئال و خیالین، سوالاتِ -خیلی- ذهنی را در فیلم منتفی می‌نماید.

حال که تیم ‌برتون به خوبی از شرّ خودآگاهیِ کاذب و منطق‌تراشی‌های افراطی خلاص شده -و ما را نیز خلاص می‌کند- به سمت پیاده‌سازیِ فیلمنامه و به قولی پی‌ریزی برای طرح اولیه‌ی (پلات) فیلم خود می‌رود. قصه‌ی «ادوارد دست‌قیچی»، در حقیقت داستانِ تقابلِ تاریخیِ خیّر و شرٌ است که این‌بار شمایلی درونی‌تر گرفته و در نوعی پارادوکس میان ظاهر و باطن (عمل و نیّت) آن‌هم در ساحتی خیالین و فانتزی، به معرض دید در آمده است.

فیلم ادوارد دست قیچی

در نگاه اولیه، جغرافیایی ساده و کوچک از یک شهرک با خانه‌هایی رنگارنگ را داریم که با برداشت‌های لانگ و اکستریم‌لانگ به خوبی شکل گرفته است. حال در ابتدا آرامش و فراغتی نسبی از دیدن ظاهرِ این جغرافیا برداشت می‌شود اما در همان سکانس‌های اولیه به غیر از کاراکتر تیپیکالِ «پگ»، شاهد یک پچ‌پچِ جمعی میان اهالی شهرک که عملِ غیبت‌پراکنی را بذر کاشته‌اند هستیم، به خصوص با مرکزیتِ کاراکتر «جویسی» که زن و تیپی اغفالگر است. در اینجا اولین تضاد میانِ زیباییِ ظاهر (شهرک) با زشتیِ باطن (آدم‌هایش) کلید می‌خورد.

در قطب دیگر و اصلی ماجرا، «ادوارد» را داریم که در ابتدا از طریقِ عمارتِ مخوف و متروکی که در انتهای آن شهرک رنگارنگ و بالای تپّه قرار گرفته است، به مخاطب معرفی می‌شود اما پس از دیدن اولین نشانه‌ها از صفات کاراکترش در واقع پی به شخصیتی منزوی و ناشی اما مهربان و ساده می‌بریم که زندگی‌اش تحت تاثیرِ دستانِ قیچی‌مانندش قرار گرفته (که بعضاً در میزانسن به خوبی کدگذاری شده) و به این صورت نیّت پاک و انسانی‌اش را بعضاً ظاهری نامأنوس، بیگانه و بُرّنده پوشانده است.

فیلم ادوارد دست قیچی

اما در واقع سادگیِ ادوارد در عین، مماس با سادگی باطنی اوست، یعنی یک همپوشانیِ قابل‌مشاهده (سینمایی‌شده) و محسوس از ظاهر و باطن که با کمک بازی خوب و ظریفِ جانی دپ با آن نگاه‌های معصومانه شکل گرفته است. به علاوه موسیقی گوش‌نواز فیلم از «دنی الفمن» این لطافت و سادگیِ وجود ادوارد را بیشتر محسوس می‌کند و از طرفی نیز در بطن اثر به خوبی به عنوان نوایی ماندگار جا خوش کرده است.

از سوی دیگر مشکلِ ادوارد برّندگیِ دست‌هایش تحت ظاهری‌ غلط‌انداز می‌باشد که هرچند در ابتدا یک کاراییِ معمول و معقول در میان اهالی شهرک پیدا می‌کند (پیرایشگری) ولی در ادامه مفعولِ سواستفاده‌هایی از جانب کاراکترهای تیپیکال و شرور داستان قرار گرفته و ترحم‌انگیزیِ احساسیِ مخاطب را علت می‌شود.

نکته‌ی مهمِ دیگری که در شخصیت‌پردازیِ ادوارد قابل‌توجه می‌باشد، عشقِ بی‌ریا و ساده‌ی او به «کیم» (با بازی «وینونا رایدر») است که به خوبی در اولین رویارویی‌های غیرمستقیم و مستقیم ادوارد با او پرداخت می‌شود و سپس در سکانس‌های پایانی این عشق و البته پارادوکسِ تلخِ ظاهر و باطن، فرم می‌گیرد. جایی که ادوارد ناتوان از در آغوش‌گرفتنِ کیم در حالتی مستأصل می‌گوید: «نمی‌تونم».

فیلم ادوارد دست قیچی

در ادامه‌ی فرم‌گرفتنِ این استیصال نیز مهمترین فلش‌بکِ فیلم را داریم، آن‌جایی که مخترع و خالقِ ادوارد در آخرین لحظات می‌میرد و رویای تماماً انسانی‌شدنِ او برای مخاطب با پاره‌شدنِ ناخواسته‌ی دست‌ها توسط قیچی‌ها (در یک قاب عالی) و نیز خراش‌انداختنی ناخواسته بر صورت خالق برای همیشه نابود می‌شود گویی این پارادوکس و انزوای ادوارد، باید امری بدیهی -اما تلخ- باشد.

در نهایت فیلم «ادوارد دست‌قیچی» هرچند که اثری تماماً کامل و بی‌نقص نیست کماکه ″قطبِ شرّ″ در فیلم از عاملیّتی تیپیکال (کاراکتر جویسی و مجموعا اهالیِ شهرک) و بعضاً حضوری نسبتاً کلیشه‌ای (کاراکترِ کوین) فراتر نمی‌رود، اما طریقه‌ی پرداختن در ابعاد عمیقِ شخصیتی برای کاراکتر ادوارد که به خوبی در ساحتی خیالین اما واقعی و باورپذیر از او یک پرسوناژ ساخته است، فیلمِ «ادوارد دست‌قیچی» را در زمره‌ی بهترین آثار فانتزیِ تاریخِ سینما قرار می‌دهد.

۰
برچسب ها

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن