نقد فیلم تیغ و ترمه ساخته کیومرث پوراحمد – چگونه یک فیلم خیلی بد بسازیم؟

فیلم تیغ و ترمه آخرین ساخته‌ کیومرث پوراحمد کارگردان با سابقه‌ سینمای ایران است که فیلمنامه‌ آن را با اقتباسی از رمان کی از این چرخ‌ و فلک پیاده می‌ شوم نوشته گلرنگ رنجبر به نگارش در آورده است.

خلاصه مطلب

  • انتخاب نادرست بازیگر نقش ترمه، به دلیل ضعف‌های فراوان بازیگری و عدم وجود یک حس درست در چهره‌ی او، روایت سوبژکتیو فیلم را تبدیل به کاری عبث و بیهوده می‌کند.
  • روایت سوبژکتیو فیلم کوچکترین کارکردی در  پیشبرد قصه ندارد و به هیچ‌وجه نمی‌توان منطق روایی اثر را پذیرفت.
  • انتخاب نقش‌ها و بازی‌های بازیگران، طراحی صحنه و لباس و حرکت دوربین فیلم در نازل‌ترین سطوح ممکن قرار دارند و این می‌تواند نشانه‌ی عدم تمرکز پوراحمد به جزییات باشد، موضوعی که برگ برنده هر فیلمی است و پوراحمد در این سال‌ها توجهی به آن ندارد.
  • در نهایت «تیغ و ترمه» می‌تواند یکی از نامزدهای بدترین فیلم سال باشد.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«تیغ و ترمه» آخرین ساخته‌ی کیومرث پوراحمد کارگردان با سابقه‌ی سینمای ایران است که فیلمنامه‌ی آن را با اقتباسی از رمان «کی از این چرخ‌وفلک پیاده می‌شوم» نوشته گلرنگ رنجبر به نگارش در آورده است. داستان فیلم درباره دختری است که می‌خواهد از راز مرگ پدرش سر در بیاورد.

ساختن اقتباس ادبی در سینمای ما کار بسیار پسندیده و درستی است که باید بیشتر به آن توجه شود و و زمانی که این کار از سوی کسی چون کیومرث پوراحمد صورت گیرد، که سابقه‌ی درخشانی در ساخت اقتباس دارد، خوشحال‌کننده‌تر هم می‌شود. اما کدام پوراحمد، پور احمدی که پس از چند فیلمنامه‌ی برگشت‌خورده و مجوز نگرفته به ورطه‌ی نابودی کشیده شده و آثاری (شاید از عمد) به شدت بد و بی‌اصول می‌سازد و یا پوراحمدی که چند فیلم خوب و یکی دو شاهکار در کارنامه‌ی خود و سینمای ما دارد. طبیعتا در این فیلم با شدت و حدت با پوراحمد اول طرف هستیم. طوری که اگر اسامی را کنار بگذاریم و این فیلم را تماشا کنیم، قطعا فکر خواهیم کرد، در حالتی خوب، اثر طی یک یا دو روز برای یکی از شبکه‌های تلویزیون ساخته شده است.

فیلم داستان دختری به نام ترمه را روایت می‌کند که با مردی به نام امیر زندگی می‌کند و هر دو آن‌ها نقاش هستند. مادر ترمه از خارج به ایران می‌آید تا او را با خود ببرد، در این بین عموی ترمه، یعنی جهان که ترمه را بزرگ کرده، مانع این کار می‌شود. حضور مادر او و دعوایش با جهان، حقیقتی را درباره‌ی مرگ پدر ترمه عیان می‌کند.

فیلم سینمایی تیغ و ترمه

داستان فیلم دقیقا شبیه به ملودرام‌های دهه‌ی هفتاد است که در آن سال‌ها طرفدار زیاد داشت و حالا به نظر می‌رسد با این سر و شکل چندان موضوعیت و محبوبیتی در جامعه ندارد. اما با همین داستان نصفه و نیمه نیز می‌شد کارهای بهتری انجام داد. که گویی پوراحمد حوصله‌ی انجام هیچ‌کاری را نداشته است. روایت فیلم به طور واضح یک روایت ذهنیت‌گرا (سوبژکتیو) است که گاه و بی‌گاه به ذهن ترمه می‌رود (از طریق شنیدن صدای او و حرف‌هایی که می‌زند، نه از طریق تصویر) این روایت ذهنیت‌گرا، کوچکترین کاربردی در فیلم ندارد و اتفاقا اثر را تبدیل به یک فیلم حوصله‌سربر و بی‌سر و ته می‌کند که سطحی‌گرایی و هرچیز بدی که در سینما می‌توان متصور بود را در خود جای داده است. عدم کارکرد درست این نوع روایت در فیلم دو دلیل عمده دارد.

 نخست انتخاب بازیگر نقش ترمه (دیبا زاهدی) که نه میمیک چهره‌اش درست است و نه کاریزمای تبدیل شدن به یک شخصیت یکه را داراست که تفکرات و اعمال او برای مخاطب پر کشش باشد (او هیچ چیز خاصی نمی‌تواند به بیننده بدهد) و نه در عین حال قادر است حتی یک حس یا اکت درست را اجرا و به ما منتقل نماید. پس نزدیک شدن به ذهن او با نریشن و تاکید دوربین از طریق حرکت زوم، بیننده را پس خواهد زد. دوم اینکه رفت و برگشت‌های روایت هیچ منطق و حساب درستی ندارند و هیچ‌گاه مشخص نمی‌شود فیلم چرا باید به ذهن ترمه نزدیک شود یا مثلا سه ماه‌پیش را نشان دهد، چه چیزی در این ذهنیت‌گرایی است که بیننده را با ابعاد مختلف پیرنگ آشنا می‌کند و چه چیزی در سه‌ماه گذشته بوده که گره از فیلم بگشاید. پاسخ ساده است، «هیچ». نه در ذهنیت‌گرایی شخصیت چیزی فراتر از روایت عادی موجود است و نه در فلش‌بک‌های فیلم موضوع مهمی مطرح می‌شود.

فیلم سینمایی تیغ و ترمه

اما در کنار این شکل روایی به شدت کودکانه و دم‌دستی، انتخاب و بازی‌های بازیگران آن‌قدر بد است که می‌تواند به نوعی نمونه‌ی بازی بد برای کارآموزان بازیگری باشد. ادا کردن دیالوگ‌ها به بدترین شکل، حس‌ گرفتن‌های فیک و غیرطبیعی که با تاکیدات اشتباه دوربین بیشتر هم به چشم می‌آیند و طراحی بد صحنه و لباس که این بازی‌های ضعیف را بیشتر به رخ خواهند کشید، تنها شاید یک چیز را برایمان عیان کند، اینکه کیومرث پوراحمد حوصله‌ی پرداخت به جزییات را ندارد و فیلمش در سطح یک اثر نازل تلویزیونی هم نمی‌تواند ظاهر شود.

در میان همه‌ی این اشکالات و ضعف‌های فراوان، منطق دراماتیک داستان نیز به طور کلی زیر سوال است. برای روشن شدن این مساله، نگاهی به سکانس ما قبل پایان و به نوعی گره‌گشایی  فیلم خواهیم انداخت. ترمه متوجه می‌شود که مادرش در حال ترک ایران است و خانه‌ی پدری او را گرفته، پس تصمیم می‌گیرد به فرودگاه برود، در ‌آن‌جا با مسخره‌ترین روش ممکن مسئول مربوطه را راضی می‌کند تا بدون پاسپورت و بلیط به آن طرف گیت برود، ماموری با او همراه می‌شود که خود تاکید می‌کند مسئولیت سنگینی دارد، دختر مامور را هم راضی می‌کند تا به تنهایی به دیدار مادرش برود، زنی در دستشویی دعوای مادر و دختر را می‌بیند و به پلیس خبر می‌دهد، از زمان خبردار شدن پلیس تا حضور آن‌ها در دستشویی زمانی تقریبا به مدت ۷ دقیقه طول می‌کشد و وقتی مسئول مربوطه در آن‌جا حاضر می‌شود با یک سوال خنده‌دار، موضوع را تمام می‌کند (خنده‌ای که از میزان مسخره بودن قضه بر می‌آید).

فیلم سینمایی تیغ و ترمه

منطق درام همینجا روی هوا رفته است، حال اگر پیش از این در نظر نگیریم که دختر پس از آتش زدن نقاشی‌های امیر، خندان به همراه دوستش سوار مترو می‌شود و یا پس از ضرب و شتم عمویش، خیلی ریلکس و آرام به سراغ مرحله‌ی بعدی می‌رود (گویی او قهرمان بزن بهادر یک فیلم اکشن است) و این در حالی است که فیلم حتی یک لحظه را به نمایش تغییرات گسترده‌ی این دختر اختصاص نداده است.

در نهایت «تیغ و ترمه» می‌تواند یکی از نامزدهای بدترین فیلم سال باشد که با اختلاف در این دسته قرار می‌گیرد و حتی می‌تواند آموزشی برای چگونگی ساختن یک فیلم خیلی بد باشد.

۰
برچسب ها

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن