نقد فیلم جانگوی رها شده ساخته کوئنتین تارانتینو – رها شده

فیلم جانگوی رها شده - Django Unchained یک اثر وسترن آمریکایی به نویسندگی و کارگردانی کوئنتین تارانتینو است. در این فیلم بازیگرانی همچون جیمی فاکس و لئوناردو دی‌ کاپریو ایفای نقش کرده‌ اند.

خلاصه مطلب

  •  «جانگو» نخستین آزمایش تارانتینو با وسترن به سبک خودش بود که در کلیت فیلمی آبکی و به شدت سطحی از آب درآمد.
  • «جانگو» رها شده از همه چیز است؛ هم از منطق روایی و هم از فرم و دستور بیان پارامتریک که فقط با امر تکنیک‌های اگزجره مانند اسلوموشن‌های بی‌جهت و بازی با فوکوس‌های تند و سرگشتگی میان لانگ‌شات و کلوزآپ، می‌خواهد چهارچوب بصری بسازد.
  • هدف تارانتینو در کلیت «جانگو» در وهله‌ی نخست ساختارشکنی در روایت می‌باشد و پس از آن خودِ درام و قصه، و از همین جا مشکل اساسی دهان باز می‌کند.
  • شلختگی و هجوم انواع واریاسیون‌های تکنیکال مانند اسلوموشن در صحنه‌های خشونت یادآور شاهکارهای مدرنیستی سام پکین‌پا است و تارانتینو فقط در تیتر و ظاهر این المان را گرفته است.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

خون به‌علاوه‌ی مقداری نماهای پرت و بی‌ربط با چاشنی اسلوموشن بی‌جا و بازی با فولو و فوکوس‌های تند و داستانی سطحی و بی‌مایه می‌شود، «جانگوی آزاد شده» اثری از یک فیلمساز به اصطلاح پست‌مدرن که این بار می‌خواهد در ژانر وسترن عرض اندام نماید.

تارانتینو را از «سگ‌های انباری» و «داستان عامه‌پسند» و «بیل را بکش» می‌شناسیم؛ فیلمسازی که علاقه‌ی ویژه‌ای به اختلاط و برهم‌زنی ژانر و استدلال‌های ضدروایی و ضدداستانی دارد و این بار پس از ژانر جنایی – معمایی و رزمی – اکشن به سراغ ژانر وسترن رفته است.

«جانگو» نخستین آزمایش تارانتینو با وسترن به سبک خودش بود که در کلیت فیلمی آبکی و به شدت سطحی از آب درآمد تا این تمرینش مقدمه‌ای شود برای اثر مستحکم بعدی‌اش یعنی «هشت نفرت‌انگیز». به بیانی تارانتینو در «جانگو» به دنبال آزمون و خطا در کارکرد با یک ژانر قدیمی و گردن کلفت است و می‌خواهد بیان و ژست کمدی پست‌مدرن با زبان ابزورد را به دل این ورسیون کلاسیک ضمیمه نماید، کاری که مثلاً جیم جارموش در «مرد مرده» انجام داد. گویی اثر جارموش باعث شد تا تارانتینو هم به فکر این بیفتد که برخلاف جارموش مستقل در بافت سینمای تجاری و بدنه‌ی هالیوود دست به یک آوانگاردیسم ژانریک بزند اما این تست وی منجر به شلختگی و بیهودگی بسیاری است.

فیلم جانگوی آزاد شده

«جانگو» در کلیتش به جای ماندن بر یک مدار با محور مستدل و راسخ دائماً می‌خواهد رنگ عوض نماید و از ابتدا تا پایان از مدل دیالوگ‌ها گرفته تا کارکرد با ساحت کاراکترها و برون‌رفت‌ها و فرگشت‌های متواتر در درام و روایت می‌توانیم ببینیم که تارانتینو مسلسل‌وار فرضیات و روایات مختلف فرمی را به اثرش وارد می‌سازد و همین موضوع باعث به وجود آمدن ملغمه‌ای درهم می‌گردد.

ملغمه‌ای که از شوخی با خشونت گرفته که در دلش خشونتش تبدیل به یک سمپاتی سادیستیک می‌شود و دیگر بار کمیک و حتی انتقادی «بیل را بکش» یا «داستان عامه‌پسند» را ندارد تا نوع شخصیت‌پردازی به شدت آبکی و سرسری که از فرماسیون ژانر کلاسیک وسترن در پروتاگونیست‌سازی مجهول وام گرفته است را داراست.

در کنار این موضوع و هجوم انواع پارامترهای مزاحم که گویی کنار هم نهادن این تضادهای بیانی و تکنیکی حتماً یک فرم پست‌مدرن می‌سازد، فیلمساز اسیر بازی با نمادها و المان‌های بصری شده است، به همین دلیل می‌توان گفت «جانگو» رها شده از همه چیز است؛ هم از منطق روایی و هم از فرم و دستور بیان پارامتریک که فقط با امر تکنیک‌های اگزجره مانند اسلوموشن‌های بی‌جهت و بازی با فوکوس‌های تند و سرگشتگی میان لانگ‌شات و کلوزآپ، می‌خواهد چهارچوب بصری بسازد که قطعاً پروسه‌ی ساختی در کار نیست.

فیلم جانگوی آزاد شده

فیلم در همان شروع با سرگشتگی و تکیه بر شعار «برده‌داری» آغاز گشته و فیلمساز هم برای اینکه المان تالیفی خود را به زور حفظ کند (که همین ویژگی بالاخره کار دست تارانتینو داد) سریعاً به دل درام آب می‌بندد و با مونولوگ‌های گزافه و گنده‌گویی‌های بی‌محتوا و گنده‌نمایی‌های تصویری، یک پازل بی‌قواره را سرهم‌بندی نموده و تا به آخر هم این سازه کج می‌رود. حتی ورود لئوناردو دیکاپریو که فیلمساز می‌خواهد با استفاده از بعد تجاری او بر حول اهرم سوپراستار بودنش کشش درام از قِبَلش بیرون بکشد، هم به شلختگی گفتاری و متنی اثر کمکی نمی‌کند.

از سوی دیگر متاسفانه کاربرد موسیقی انیو موریکونه‌ی افسانه‌ای در «جانگو» دقیقاً در راستای همان ساختار المان‌های ژانر وسترن مورد استفاده قرار گرفته است و با تناسب نداشتن‌های نچسب موتیف‌های آوایی و تمپویی با تصویر، خیلی زود دکوری بودن ضرب‌های وسترنی استاد موریکونه لو می‌رود و همین‌جاست که هدف، وسیله را توجیه می‌کند آن هم وسیله‌ای که به بیراهه تن داده است. هدف تارانتینو در کلیت «جانگو» در وهله‌ی نخست ساختارشکنی در روایت می‌باشد و پس از آن خودِ درام و قصه، و از همین جا مشکل اساسی دهان باز می‌کند.

فیلم جانگوی آزاد شده

چون اگر هدف یک پلات به این صورت باشد ابزارگرایی تکنیکی اعم از موسیقی و قاب عریض و دوربین و نمابازی اگزجره تبدیل به تکنیک‌هایی در خلا می‌شود که راهکاری تهی را در ساختمان (و نه فرم) دنبال خواهد کرد. اگر امر خشونت در «داستان‌ عامه‌پسند» وارد یک فاز اجرایی سببی می‌شود، آن‌جا به مثابه‌ی سوژه و فضا کاملاً کنترل شده است و این المان در آن فیلم حتی از زعم فیلمساز به نقد درمی‌آید. اما در «جانگو» اساساً ما با عمق اتمسفر و یک پلات با چگالی طرف حساب نیستیم بلکه همه چیز یک ساختار ماکتی استدیویی با کالسکه و بیابان و موسیقی موریکونه است که این‌ها شاید در ظاهر یک تم سطحی وسترن بدهد، اما در فرم خبری از استحکام فضا یافت نمی‌شود.

شلختگی و هجوم انواع واریاسیون‌های تکنیکال مانند اسلوموشن در صحنه‌های خشونت که یادآور شاهکارهای مدرنیستی سام پکین‌پا است و تارانتینو فقط در تیتر و ظاهر این المان را گرفته است یا از سوی دیگر ورود یک کاراکتر گمنام از ناکجاآباد طعنه‌ای است به آثار شاخص وسترن که روایتشان در فرماسیون کلاسیک می‌گنجد و باید این نکته را دانست که مثلاً اگر جان فورد در «جویندگان» یا هاوارد هاکس در «الدورادو» از این پارامتر شخصیت‌پردازی استفاده کرده‌اند آن‌ها در سیر درام، ساحت شخصیت را در کنشی منظم و ساختاری انتظام یافته و قوام یافته به بهره‌گیری فرمیک تبدیل می‌کنند نه اینکه مانند تارانتینو در «جانگو» شخصیت دکتر هیچ چیزش با منطق روایی خودِ اثر هم قرابت ندارد و تعلیق خلاوار به صورت دائمی بین پروتاگونیست بودن و آنتاگونیست بودن، نوسان‌های منفعلی ایجاد می‌کند و در مقابل کاراکتر جانگو در خشونتی الصاق شده که نه از روایت بلکه از اصرار بصری فیلمساز نشئت می‌گیرد هیچ حالت سمپاتی برای مخاطب ایجاد نمی‌کند و پایان باسمه‌ای فیلم به سبک هَپی اِندهای (پایان خوش سانتی‌مانتال) هالیوودی این آش شلم شوربا را به سامان نمی‌رساند.

فیلم جانگوی آزاد شده«جانگوی آزاد شده» در کلیت اثری ول شده در اقیانوسی از داده‌های شماتیک و تکنیکال است که ضربه‌ی اصلی‌اش را هم از پست‌مدرن بازی الصاقی از جانب فیلمسازش می‌خورد. اخیراً آقای تارانتینو برای بار چندم وسترن‌ها و سینمای جان فورد را زیر سوال برده است و این گزافه‌گویی یک چیز را می‌رساند که انگار او در قدم نخست یعنی قبل از کار با روایت در فرماسیونی پست‌مدرن، قصه‌گویی کلاسیک را بلد می‌باشد که باید همین‌جا در پاسخ تارانتینو گفت که این فیلمساز قطعاً ژانر وسترن را نمی‌شناسد و موفقیت فیلم بعدی‌اش «هشت نفرت‌انگیز» اتفاقاً از کارکرد روایت در محوری بسته بیرون می‌آید وگرنه در «جانگو» با این شدت از شلختگی و برهم‌ریزی بصری و تکنیکی و پارامتریک و روایی اثبات می‌شود که وی مرد کار در ورسیون کلیدی وسترن با المان‌های کلاسیک و مستحکمش نیست.

اگر فیلمسازی می‌خواهد در بدنه‌ی یک ژانر به گذار فرم مدرنیستی یا پست‌مدرنیستی نایل شود حتما باید در قدم نخستش واریاسیون‌های فرمالیستی زبان کلاسیک را بداند و در فیلمش اجرا کند، حتی اگر اثرش سوپر پست‌مدرن یا آنارشیستی باشد. جناب تارانتینو برای ساخت یک وسترن مدرن یا ساختارشکن بهتر است ابتدا از دست استاد وسترن آنارشیستی و آوانگاردیستی یعنی سام پکین‌پا چندین‌بار مشق نماید تا حداقل انسجام روایت را در چهارچوب فرم و استعمال بهینه‌ی تکنیک فرا بگیرد.

۱
برچسب ها

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن