نقد فیلم جان دار؛ سیمایی از یک مرد متین و اخلاق‌ مدار و سنتی

فیلم جان دار به کارگردانی حسین امیری دوماری و پدرام پورامیری با بازی فاطمه معتمدآریا، حامد بهداد، جواد عزتی داستان خانواده ای است که بر اثر یک اتفاق درگیر موضوع قتل و قصاص می شوند.

خلاصه مطلب

  • فیلم «جان‌دار»، یک بحث ساختاری را در سینمای ایران مطرح می‌کند.
  • برای تحلیل «جان‌دار» باید به مؤلفه‌های سینمای اصغر فرهادی رجوع کرد.
  • تأثیرپذیری شدیدی از سینمای فرهادی در جوان‌های فیلمساز ایرانی ایجاد شده است.
  • برخلاف نام فیلم، اتفاقاً هیچ‌کدام از آدم‌های داخل قصه به معنای انسانی آن جان‌دار نیستند.

امتیاز منتقدبحث درباره فیلم «جان‌دار»، قبل از اینکه به خود قصه و بازنمایی سینمایی‌اش برسد، یک بحث ساختاری در سینمای ایران را مطرح خواهد کرد. موج جدیدی در سینمای ایران به راه افتاده که حالا دیگر تقریباً ۱۰ سال از شروع آن می‌گذرد؛ موجی که با «درباره الی» شروع شد و به فاصله دو سال با «جدایی نادر از سیمین» دامنه‌اش ارتفاع حداکثری پیدا کرد و امروز می‌شود آن را موج فیلم‌های پسافرهادی سینمای ایران نام داد. تأثیرپذیری شدیدی که از سینمای فرهادی در جوان‌های فیلمساز ایرانی ایجاد شد، باعث به وجود آمدن یک کلیشه فراگیر شده است. طبیعتاً در شرایط نرمال توقع می‌رود که کلیشه‌های سینمایی یک کشور با ورود فیلمسازان جدید شکسته شود اما در ایران اتفاقا این فیلم‌اولی‌ها هستند که بیشترین نقش را در ایجاد موج پسافرهادی داشته‌اند. شاید این نکته نشان دهد که مبادی ورودی سینمای ایران خوب تنظیم نشده‌اند و به جای کسی که خلاق‌تر است، کسی که سازگاری بیشتری با جو موجود دارد، امکان و شانس حضور در عرصه را پیدا خواهد کرد. به هر حال برای تحلیل فیلمی مثل «جان‌دار» چاره‌ای جز یکسری ارجاعات به مؤلفه‌های سینمای اصغر فرهادی، خصوصاً از «شهر زیبا» تا «جدایی نادر از سیمین» نخواهد بود.

سینمای فرهادی بیشتر از آنکه شخصیت‌محور باشد، حادثه‌محور است و مخاطب مرتب از قصه رودست می‌خورد و غافلگیر می‌شود. جهان‌بینی او که در سینمایش بازتاب عمده‌ای دارد، پرهیز کلی و مؤکد از قضاوت درباره آدم‌هاست؛ چه قضاوت خیر و چه قضاوت منفی. قهرمان، کسی است که اتفاقاً قضاوت فراهنجار می‌کند و با گسترده شدن تم فیلمسازی فرهادی در سینمای ایران، غیبت قهرمان‌ها هم به چشم می‌آید. در سینمایی که برخلاف سبک فرهادی شخصیت‌محور است، این شخصیت‌ها هستند که حادثه‌ها را رقم می‌زنند و گاهی این کار را قهرمانانه انجام می‌دهند اما در مدل فرهادی که محوریت با حادثه است، افراد در دامچاله حوادث گیر می‌افتند و حتی اگر تا پیش از این شخصیت به‌خصوصی از آنها برای همه جا افتاده بود، در روند اتفاقات قصه، جنبه دیگری از خودشان را نشان می‌دهند.

به عبارتی هیچ چیز در این دنیا ثبات ندارد چون آدم‌ها ثبات ندارند و با بروز یک حادثه ممکن است روی موکدترین اصول خودشان هم پا بگذارند؛ روح فیلم «جان‌دار» همین است؛ آدم‌هایی که دور هم جمع شده‌اند و خانواده‌ای متین و دوست‌داشتنی و صمیمی را تشکیل داده‌اند، درست در نقطه اوج، یعنی جایی که تک‌دختر این خانواده، اسرا (با بازی باران کوثری) با یک مرد موجه و موقر که مثل خودش کارمند است ازدواج کرده و خانواده سنتی‌شان را در مسیر بورژوا شدن، لااقل برای فرزندش و برای نسل‌های بعد قرار داده، دچار حادثه‌ای می‌شود که تمام شخصیت‌ها را ناچار به بروز چهره‌ای جدید و شاید نازیبا از خودشان می‌کند. در «جدایی نادر از سیمین» هم تلاش سیمین این بود که همین مسیر را برای دخترش ترمه تکمیل کند اما او چند ایستگاه جلوتر از جایی که اسرا توانست برود رفت و به مردی برخورد که در «جان‌دار» اسرا خیلی زودتر از سیمین فیلم فرهادی با آن برخورد کرد.

شخصیت حسود، کینه‌ای، عصبی و لمپنی که جواد عزتی در «جان‌دار» و شهاب حسینی در «جدایی نادر از سیمین» بازی کردند، مثل زامبی از گور حوادث فراموش‌شده یا نادیده‌انگاشته سر بلند می‌کنند تا مانع این مسیر صعودی برای زنان هر کدام از این دو فیلم بشوند. البته به جای شخصیت حسود، کینه‌ای و… می‌شود عبارت حادثه حسادت، سونامی کینه و… را به کار برد، چون این افراد واجد یک نوع آشتی‌ناپذیری بی‌روح، شبیه حوادث طبیعی و غیرطبیعی هستند و در شخصیت‌های انسانی بالاخره یک نقطه منعطف پیدا خواهد شد. یاسر (جواد عزتی) برادرش را می‌فرستد تا در شب عروسی اسرا غذای مهمان‌ها را نگه دارد و مجلس را به هم بریزد. بعد بین برادران اسرا و برادر یاسر نزاعی در می‌گیرد و برادر یاسر کشته می‌شود.

یاسر شرط می‌گذارد که برای رضایت دادن بابت قتل برادرش، اسرا باید بچه‌ای که در رحم دارد را بکشد و از همسرش جدا شود، چیزی که با هیچ عقلی جور در نمی‌آید. البته اگر در «جدایی نادر از سیمین» رفتار شخصیتی که شهاب حسینی بازی می‌کرد، به دلیل نیاز مالی او، بیشتر قابل درک بود، در این جا حتی همین دلیل هم قرار داده نشده و کینه تا آنجا پیش می‌رود که با خروج از مدار طبیعی بودن، یاسر را به یک استثنای غیرقابل تعمیم تبدیل کند.

برخلاف نام فیلم، اتفاقاً هیچ‌کدام از آدم‌های داخل قصه به معنای انسانی آن جان‌دار نیستند و چیزی شبیه غریزه بقاء آنها را به سمت رفتارهایشان هدایت می‌کند. البته شاید اشاره نام فیلم به کودکی باشد که در رحم اسراء است. این حجم از حادثه‌محوری دو مشکل عمده برای جان‌دار ایجاد کرده که در نهایت باعث از دست رفتن فیلم می‌شوند اول این که «شخصیت انسانی» و تمام انعطاف‌ها و جزئیات متناقض آن جزئی از واقعیت است و در نظر نگرفتن چنین چیزی می‌تواند یک قصه را از مدار واقع‌گرایی خارج کند.

فیلم سینمایی جاندار

همان‌طور که اگر در یک فیلم کار قصه را خوش‌شانسی زیاد شخصیت‌ها پیش ببرد، به جنبه واقع‌گرایانه آن قصه ایراد گرفته خواهد شد، در سوی مقابل هم اگر در فیلمی بدشانسی زیاد شخصیت‌ها مرتب در قصه گره‌افکنی کند، این هم از همان جنبه واقع‌گرایی محل ایراد است. ایراد دوم به همین گره‌افکنی‌های پی‌درپی برمی‌گردد. جان‌دار به جای اینکه مسیر مشخصی را در روند قصه‌اش طی کند، مرتب برای اینکه بتواند مخاطب خود را پای فیلم نگه دارد، گره‌های جدید به کار اضافه می‌کند و به جایی می‌رسد که اگر معادل دو برابر زمان طی شده فیلم تا همان لحظه، زمان در اختیار سازندگان آن قرار داده شود، باز هم برای باز کردن این گره‌ها کافی نیست؛ اما در همین لحظه است که سازندگان اثر آن را رها می‌کنند و تیتراژ فیلم بالا می‌آید.

اما قابل توجه‌ترین نکته مضمونی در فیلم جان‌دار نقش پدر در محوریت ماجراست. پیش از جان‌دار، حسین امیری دوماری و پدرام امیری فیلم کوتاهی به نام «نسبت خونی» ساخته بودند که شباهت‌های آن با فیلم بلندشان بسیار واضح است. فیلم کوتاه این دو فیلمساز جوان که برخلاف غالب فیلم‌های کوتاه ایرانی، نه در شرایط آماتور بلکه با عوامل و بازیگران حرفه‌ای ساخته شده بود، داستان پدری را نمایش می‌داد که توقع داشت یکی از پسرانش برای زنده ماندن پسر دیگر خانواده، کلیه‌اش را بدهد. پسر کوچک خانواده که پدر از او توقع چنین کاری را دارد، در آستانه ازدواج است و می‌خواهد در یک نهاد نظامی استخدام شود. اهدای کلیه باعث خواهد شد که او این موقعیت استخدامی را از دست بدهد و پدر مرتب به او فشار می‌آورد که چنین کند. کل فیلم به جر و بحث‌های دیوانه‌کننده بین اعضای این خانه سپری می شود و در اوج غافلگیری مخاطب، ناگهان تیتراژ بالا می‌آید بی‌اینکه هیچ‌کدام از گره‌های ایجاد شده در قصه باز شده باشند یا لااقل تکلیف‌شان مشخص شده باشد.

جان دار

در جان‌دار هم یک پدر وسط می‌ایستد تا نماد مرد سنتی و معقول ایرانی باشد و با تدبیر و عقلانیت و اخلاق‌مداری‌اش مسائل را حل کند اما هموست که سال‌ها پیش زن دوم گرفته بود و زن دوم را در خانه‌اش کنار زن اول آورد و بچه‌هایشان را با هم بزرگ کرد و حالا که مدت‌هاست همسر اولش فوت کرده، وقتی پیچیدگی‌های حوادث بیشتر می‌شوند، همین رفتار پدر درگذشته است که منشأ بعضی مشکلات امروز می‌شود. درست مثل فیلم کوتاه «نسبت خونی» که در آن هم کم‌کاری‌های گذشته پدر باعث بروز مشکلات خانواده در امروز شده است.

به نظر می‌رسد دغدغه مشترک این دو فیلمساز جوان نشان دادن سیمایی دیگر از مرد متین و اخلاق‌مدار و سنتی در ایران باشد. آنها می‌خواهند با هر ابزار بیانی ممکن، این را جا بیاندازند که پوستر پدر مهربان و خوش‌قلب و صبور و فداکار ایرانی جعلی است و برای جا انداختن این موضوع، آنقدر در قصه‌ها گره‌های پی درپی می‌اندازند که وقتی مطلب مورد نظر بیان شد، دیگر باز کردن این گره‌ها ممکن نیست. حالا باید دید در صورتی که این دو نفر فیلم بعدی‌شان را بسازند، آیا باز هم دغدغه‌شان همین موضوع خواهد بود یا از آن عبور خواهند کرد و البته اساساً باید دید آیا این دو نفر فیلم بعدی را هم با همدیگر خواهند ساخت و به یک زوج فیلمساز در سینمای ایران تبدیل می‌شوند یا از این به بعد هر کدام سراغ دغدغه‌های فردی خود می‌روند.

راهنمای خانواده

۰
برچسب ها

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن