نقد فیلم جعبه پرنده ساخته سوزان بیر - سیلاب خیال | نقد و معرفی فیلم و سریال
نقد

نقد فیلم جعبه پرنده ساخته سوزان بیر – سیلاب خیال

جعبه پرنده با بازی ساندار بولاک باورنکردنی است؛ فیلمی علمی – تخیلی و ترسناک، مهیج، نشاط آور و تلخ که به خوبی قادر می‌شود تا ما را تا به انتها میخکوب بر جای بنشاند و سرگرممان کند.

خلاصه مطلب

  • شخصیت‌پردازی «جعبه پرنده» و بها دادن به روابط میان آن‌ها مهم‌ترین نقطه‌ی مثبت آن است.
  • ترس موجود در فیلم، واقعی است و بسیار باورپذیر.
  • سوژه و روایت داستانی فیلم چیزی است که به خودی خود آن را بالاتر از فیلمی مثل «یک مکان ساکت» قرار می‌دهد.
  • برخلاف انتظار، پایان فیلم درخشان است و به خوبی با کلیت فیلم تناسب دارد.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

و آنگاه که دیدگان رخت بربندند، خیال نمایان می‌شود.
«جعبه پرنده» باورنکردنی است؛ فیلمی علمی – تخیلی و ترسناک، مهیج، نشاط آور و تلخ که به خوبی قادر می‌شود تا ما را تا به انتها میخکوب بر جای بنشاند و سرگرممان کند. این فیلم اما بسیار فراتر از این‌هاست که البته به خاطر ظاهر ساده و موضوع به نظر کلیشه‌ای و پیش‌ پاافتاده‌اش، آنچنان که باید و شاید تحویل گرفته نشد. بنابراین همینجا بگویم که فیلمساز آن، سوزان بیر، به قدری در مواجهه با سوژه‌ی آخرالزمانی دشوارش، با مهارت و شگفت‌انگیز عمل کرده که اگر واقعا با فیلم به مثابه آنچه که هست، رو به رو شویم، توجه‌مان را به خود جلب خواهد کرد.
فیلم جعبه پرنده
نخستین چیزی که به نظر پس زننده می‌آید، شباهت مضمونی و حتی داستانی این فیلم است با فیلم مشهور وآخرالزمانی دیگر یعنی «یک مکان ساکت» که این یکی بدجوری سر و صدا کرد و در عوض «جعبه پرنده» به کناری افکنده شد. ممکن است بسیاری تعجب کنند که من این فیلم را نه تنها از «یک مکان ساکت» – که فیلمی است سطحی، یک بار مصرف – برتر می‌دانم؛ بلکه آن را در ردیف برترین فیلم‌های سال ۲۰۱۸ میلادی قرار می‌دهم.

فیلم خیلی سریع شروع می‌شود. در عرض سه دقیقه تمام ماجرا و قصه شرح داده و ما را با شخصیت‌ اصلی و نوع رابطه‌اش با دو همراه او، یعنی پسر و دختر آشنا می‌کند. رابطه‌ی مالوری با این دو کودک بسیار خشک و جدی است و فیلمساز نزدیک نود دقیقه از فیلمش را برای توضیح آن اختصاص می‌دهد.

یکی از نکات جالب توجه فیلم، روایت موازی گذشته‌ی جهان فیلم است به همراه سفر دریایی این سه شخصیت که بسیاری بر آن خرده گرفته‌اند و به نظر من هم تا حدودی ایراد به جایی است. اولا تا بخش اعظمی از فیلم، ما چیز خاصی از این سفر نمی‌بینیم و تمرکز فیلم بیش از حد روی گذشته است؛ با این حال فکر می‌کنم انتخاب دیگری برای فیلمساز وجود نداشته و تا حدودی ناچار به استفاده از آن بوده است. در واقع در همان ابتدای فیلم متوجه آن می‌شویم که تمام شخصیت‌های دیگر بر اثر اتفاقات خاص فیلم، جان خواهند داد و تنها مالوری و این دو کودک برای بقا و یافتن مکانی امن، سفر از طریق رود را به جان می‌خرند. این تمهید، توجه ما را به چگونگی رخ دادن اتفاقات جلب می‌کند. به عنوان مثال، نخستین بحران فیلم را به یاد بیاوریم؛ جایی که هجوم یک چیز (واقعیت) به آمریکا نیز سرایت می‌کند و منجر به ایجاد نیاز خودکشی در مبتلایان واقعیت می‌شود. جسیکا در حین رانندگی این چیز را می‌بیند و مسخ آن می‌شود. چنان این چیز برای او تازگی دارد که جز خودکشی چاره‌ی دیگری در خود نمی‌بیند.
ساندرا بولاک
مالوری اما زنده می‌ماند و خود را از ماشین بیرون می‌کشد. آنچه که اما این فیلم را در همان ده دقیقه نخست برایم شگفت‌انگیز نمود، توانایی فیلمساز  در شناسایی احساسات و واکنش‌های انسان‌ها در برابر چنین حادثه‌ای. کالسکه‌ی رها شده، مردم آواره و همراهی صدای تضعیف شده و جیغ مانند محیط به خوبی می‌تواند سردرگمی و استیصال ناشی از مواجهه با این «چیز» را بنمایاند. جالب است که این «چیز» که تا به پایان فیلم مشابه بسیاری از عناوین آخرالزمانی، به چیستی‌ و چگونگی ایجاد آن پی نمی‌بریم، حتی از ورای صفحه نمایشگر نیز آدم‌ها را سحر و فکر خودکشی را به ذهن آن‌ها القا می‌کند. تنها کسانی که با دیدن آن دست به خودکشی نمی‌زنند، دیوانگانند.

به نظرم خود سوژه و روایت فیلم به قدر کافی جالب توجه و گیراست که آن را نکته مثبت فیلم تلقی کنیم؛ مخصوصا که فیلمساز آن‌ها را در بوق و کرنا نمی‌کند و موفق شده تا این داستان استعاری و جذاب را در قامت زندگی در آورد. فیلم حتی در پرداخت نیز عالی عمل می‌کند و به خوبی قادر می‌شود روابط میان شخصیت‌هایش را به شکلی باورپذیر به ما نشان دهد. کار سختی را که هیچکاک در فیلم مشهور خود؛ یعنی پرندگان در صدد انجام آن بود اما ناکام ماند، بیر با شخصیت پردازی استادانه‌اش به آن دست یافته است. گرچه که خلل‌های کوچکی در این موضوع به چشم می‌خورد و مشخص است که همچنان جای کار بیشتری برای شخصیت‌ها وجود داشته، با این حال چنان این شخصیت‌ها، مخصوصا شخصیت درخشانی چون داگلاس – با بازی تحسین‌‍برانگیز جان مالکوویچ – دارای ویژگی‌های یکه و خاصی هستند و آنقدر خوب فیلمساز هر بهانه‌ای را دستاویز نشان دادن درنگ‌ها، خودخواهی‌ها و مهربانی‌ها و به طور کل احساسات متضاد آن‌ها می‌کند که به خوبی وارد فضا و موقعیت سخت فیلم می‌شویم.
فیلم Bird Box
«جعبه پرنده» ترسناک نیز هست. ترسش را نیز در نمایش صریح و بی‌رحمانه‌ی شرایط خاصش گنجانده است. به یاد بیاوریم هنگامی‌که انتظار داریم تا گِرگ – مردی که حاضر می‌شود برای دیدن آن «چیز» با دست و پایی بسته، پشت صفحه نمایشگر بنشیند – زنده بماند، فیلم بدون کمترین درنگی او را می‌کشد یا مثلا فصل دلهره‌آور رانندگی که در آن، فیلمساز با ایجاد تناسب خوب میان دادن اطلاعات و تصاویری که ما را از ‌شخصیت‌ها جلو می‌اندازند و تصاویر درون ماشین که عملا ما را هم سطح با شخصیت‌ها می‌گرداند، ترس و تنش مدام را به ما القا می‌کند. در واقع اصلا یکی از پتانسیل‌های بسیار جذاب فیلم همین ناتوانی شخصیت‌هاست در دیدن، که به نظرم می‌شد حتی صحنه‌های دلهره‌آورتر و پرتعلیق‌تری را در آن شاهد باشیم؛ چرا که در این حالت به خصوص، ما از شخصیت‌ها بیشتر می‌دانیم و بیشتر می‌بینیم و بنابراین به ترسمان نیز مدام افزوده می‌شود!

یکی از کلیدی‌ترین نکات فیلم خیال است. همین‌ جا می‌روم سراغ صحنه‌ی وهم آلود غرق شدن شخصیت‌ها در رودخانه. مالوری به دو کودک می‌گوید که باید یکی از آن‌ها چشم بندش را باز کند تا او را در عبور از سیلاب‌ها و موانع راه یاری نماید و این به معنای بالا رفتن احتمال کشته شدن یکی از این دو کودک است. مالوری با یادآوری گذشته، از تصمیم خود منصرف می‌شود و بنابراین خطر بالاتر یعنی کشته شدن هر سه آن‌ها را انتخاب می‌کند. همانطور که انتظارش را داشتیم، قایق غرق می‌شود و همه شخصیت‌ها در آب فرو می‌روند. فیلمساز به شکلی خیالین خیلی سریع از این ماجرا عبور می‌کند و در عرض یکی دو دقیقه نشان می‌دهد که بچه‌ها و مالوری سالم از آب بیرون آمده‌اند. خب مشخص است که چنین چیزی نمی‌تواند درست باشد. اتفاقا بسیاری نیز بر این خرده گرفته‌اند که چرا پایان فیلم اینقدر دم دستی و ساده‌انگارانه است؛ حال آن‌که اصلا چنین نیست.
دانلود فیلم Bird Box
این پایان عجیب و آن تصویر رویایی از بازی بچه‌ها – که در ادامه‌ی صحبت‌های تام است به دختربچه که در آن از یک داستان خیالی و زیبا از دیدن درختان و بازی کردن می‌گوید – تم اصلی فیلم است. فیلمساز نیز همچون کودکی دست به خیال کردن می‌زند و مرگ شخصیت‌هایش را پس می‌گیرد. او به خوبی به واقعیت جنون‌آمیزی که با دیدن آن، فکر خودکشی به انسان هجوم می‌آورد، آگاه است؛ اما از دیدنش سر باز می‌زند، چشم‌هایش را می‌بندد و به خیال پناه می‌برد؛ چرا که خیال تنّها راهِ چیره گشتن بر واقعیت و حتی حقیقت است.

۳
برچسب ها

همچنین بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن