نقد فیلم جنگ ستارگان: خیزش اسکای واکر؛ داستانی جذاب اما بدون خلاقیت | نقد و معرفی فیلم و سریال
نقد

نقد فیلم جنگ ستارگان: خیزش اسکای واکر؛ داستانی جذاب اما بدون خلاقیت

فیلم جنگ ستارگان: خیزش اسکای واکر - Star Wars: The Rise of Skywalker به کارگردانی جی جی آبرامز که سومین و آخرین قسمت از سه‌ گانه جدید و در کل قسمت نهم از سری اصلی فیلم‌ های جنگ ستارگان است.

خلاصه مطلب

  • «خیزش اسکای واکر»،هم‌زمان هم تماشایی است و هم خلاقیت ندارد.
  • فیلم هیچ فرصتی را برای تقویت ماهیت هیجان‌انگیز این حماسه از دست نمی‌دهد.
  • «خیزش اسکای واکر»، بسیاری از افشاهایش را در یک داستان فرعی جا می‌دهد.
  • این فیلم، همه‌جا یک شگفتی تصویری می‌آفریند.
  • روایت آغازین به ما هشدار می‌دهد که «مُرده سخن می‌گوید!»
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

اگر «جنگ ستارگان: نیرو برمی­‌خیزد» محصول سال ۲۰۱۵ بزرگ­ترین فیلمی بود که تا به حال به خاطر طرفداران ساخته شده، «جنگ ستارگان: خیزش اسکای واکر»، تکرار استادانه­ نمایش شنبه­‌شبِ اپرای فضایی که فیلم اوریجینال ۱۹۷۷ را به یک رویداد فرهنگی منحصر به فرد تبدیل کرد، پا به قلمروی متا می­‌گذارد. جی جی آبرامز در کارگردانی سومین قسمت سه­‌گانه­ پرفروشش، به احترام، احترام می­‌گذارد و با مهندسی معکوس، به کسانی که روی این فیلم‌­ها سرمایه­‌گذاری کرده اما وقتی پای خطر کردن وسط می‌­آید، محتاط می­‌شوند، جایزه می­‌دهد. این فیلم هم­زمان هم تماشایی است هم خلاقیت ندارد، و با وسواسی نابه­‌جا نسبت به پایان فیلم، از حد انتظارمان فراتر نمی‌­رود.

بعد از تلاش زیرکانه­ «ریان جانسون» برای عمق بخشیدن به فیلم‌­های «جنگ ستارگان» با استفاده از اشارات تحریک‌­آمیز به فردگرایی و درگیری روانی، حالا «خیزش اسکای واکر» با بازگشت به نوستالژی و استفاده از همان حقه‌­های قدیمی و همیشگی، سومین حلقه­ جنگ کهکشانی را به پایان می­‌رساند. به هیچ عنوان یک شکست کامل و واقعی نیست: با ظهور رهبر شورشیان «ری» (دیزی ریدلی) نوعی بنیان احساسی محکم به وجود می­‌آید و میلیاردها دلار پول دیزنی صرف ایجاد مجموعه­ خیره‌­کننده‌­ای از جلوه­‌های ویژه می‌­شود، «خیزش اسکای واکر» هیچ فرصتی را برای تقویت ماهیت هیجان­‌انگیز این حماسه از دست نمی­‌دهد اما همه­ این زرق و برق­‌ها نمی­‌توانند روی هسته­ توخالی آن را بپوشانند.

در واقع، «خیزش اسکای واکر» در دورانی از طرفداری اینترنتی ساخته شده که هر دستاورد فرهنگی را تا حد تقلید یا تئوری توطئه تقلیل می­‌دهد. «خیزش اسکای واکر» از لحاظ سنتی حتی به اندازه­ نسخه­ پرفروش حیله­‌های ذهنی جِدای، – آش شله قلمکاری از ارجاع­‌ها و فلش‌­بک­‌ها، جنگ‌های جذاب با شمشیرهای لیزری و مبارزان جیغ­‌کش TIE – که با موسیقی هیجان‌­انگیز «جان ویلیامز» به هم چسبیده و به شکلی تنظیم شده بودند که برداشتی از پایان لذت­‌بخشِ نهایی به وجود بیاورند، هم فیلم حساب نمی­‌شود. اما بیشتر ایده­ آن چیز است نه خود آن چیز، که در صحنه‌­ها و صداهای خود را نشان می­‌دهد اما محصول نهایی را تا حد ملغمه‌­ای از ایده‌­های نصفه و نیمه پایین می­‌آورد.

فیلم جنگ ستارگان: خیزش اسکای واکر Star Wars: The Rise of Skywalker

آن­‌هایی که «آخرین جدای» – که جرأت به خرج داد ری را به یک زن خودساخته تبدیل کند، به لوک اسکای واکر (مارک همیل) اجازه­ گمراه شدن بدهد، و جهت­‌گیری­‌های اخلاقیِ تبهکارِ مطرود «کایلو رن» (آدام درایور) را پیچیده کند – را دوست داشتند از همان ابتدا احساس خوبی نسبت به «خیزش اسکای واکر» نداشتند. آبرامز که از «پیشتازان فضا» به «جنگ ستارگان» رسید، استاد تبدیل فرهنگ محبوب همگانی به نمایشی از محبوب‌­ترین صحنه‌­هاست و بازگشت او به عنوان کارگردان نشان می‌­داد که دیزنی بار دیگر فیلمی از همان قماش می­‌خواهد.

اما حتی طبق همان استانداردها هم «نیرو برمی‌­خیزد» توانست چند شخصیت جدید و پرانرژی که دقیقاً مناسب جهان «جرج لوکاس» بودند را به آن اضافه کند و یک سری غافلگیری نمادین در دل داستان جا کند. «خیزش اسکای واکر» هر جا که روی تیم مرکزی­‌اش تمرکز می­‌کند، از مزایای آن رویکرد هم بهره می‌­برد: ری، خلبان ازخودراضی فالکون «پو» (اسکار ایزاک)، و استورم تروپرِ دست و پا چلفتی «فین» (جان بویگا) کاریزمایی دارند که بر فراز این فیلمنامه­ زمخت و شلخته شناور است و با پایانی بی­‌ریا و صمیمانه برای شاهدخت «لیا» (با بازی کری فیشر) و استفاده­ هوشمندانه از داستان­‌های قدیمی ترکیب شده است.

در بیشتر زمان فیلم، تیم شورشی­‌ها در مسابقه با زمان، سعی دارند لانه­ شیطان را پیدا کنند. امپراتور پالپاتین (ایان مک دیارمید) که در «بازگشت جدای» به دست «دارت ویدر» کشته شده بود، ظاهراً در لانه­ شیطان از مرگ برمی‌­خیزد تا به کارهای شیطانی دست بزند. یعنی عملاً: «تمام مدت داشته کارهای شیطانی می­‌کرده!» یک نفر در واقع این حرف را می­‌زند، انگار که آن همه افشاگری را در تبلیغات فیلم ندیده است. اما … چطور؟ و آیا این صدایِ بمِ تهدیدآمیزی که از آن لانه­ تاریک به گوش می‌­رسد واقعاً صدای همان هیولای پر چین و چروکی است که ۳۶ سال پیش به دست آناکین اسکای­واکر کشته شد؟ و اگر این‌طور است، این دیگر یعنی چه؟

فیلم جنگ ستارگان: خیزش اسکای واکر Star Wars: The Rise of Skywalker

اینجا جواب این سؤال­‌ها را لو نمی­‌دهیم اما فیلم خیلی زود به آن­ها جواب می‌­دهد. «خیزش اسکای­واکر» بسیاری از افشاهایش را در یک داستان فرعی جا می‌دهد که بعضی از طرفداران ممکن است از آن خوششان بیاید اما اکثر طرفداران آن را تنبلانه خواهند دانست. «جنگ ستارگان» که با اضافه شدن چهره‌­های جدید بسیار به زندگی برگشت و بعد رهبر مارگونه­ خود را در «آخرین جدای» از دست داد، حالا دقیقاً به همان شرایطی برگشته که بر اولین سه‌­گانه حاکم بود. ولی آن شرایط فضای کافی به وجود می‌­آورند تا جادوی «جنگ ستارگان» گاه و بیگاه به درون داستان بلغزد.

به سختی می­‌توان لذت­‌ها و سرگرمی­‌هایی که به درون این سفر بخصوص می­‌خزند را انکار کرد، از پیچیدگی سرنوشت جذاب‌­ترین ابتکار این فیلم (مشخصاً چوباکا و R2-D2) گرفته تا سکانس‌­های اکشن شگفت­‌انگیزی که از تمام جادوگری­‌های فنی موجود بهره می­‌برند. یک صحنه­ تعقیب و گریز با استفاده از «پرش با سرعت نور» را می‌­توان از بهترین صحنه­‌های فیلم­‌های «جنگ ستارگان» دانست. این صحنه نشان می‌­دهد که تجارب تصویری خارق‌­العاده بیشتر از هر چیزی می­‌توانند آینده­ این مجموعه­ شرکتی را تضمین کنند.

فیلم­‌های جدید «جنگ ستارگان» علاوه بر داستان­‌پردازیِ فوق‌­العاده سریع، تصاویر جذاب و تقریباً نقاشی­‌گونه‌­ای هم دارند و این قسمت آخر در همه­ صحنه‌­ها زیبایی و جذابیت تصویری خود را حفظ می­‌کند. از رنگ آبی نئونیِ جنگ­‌های شمشیرهای لیزری گرفته تا نبردهایی که در فضای نامتناهی رخ می­‌دهند، «خیزش اسکای­واکر» همه‌­جا یک شگفتی تصویری می‌­آفریند. وقتی ری و کایلو رن روی یک خرابه­ خیس با شمشیرهای لیزری خود با یکدیگر می­‌جنگند و امواج از همه طرف به سمت آن­‌ها می­‌آیند، فیلم نوعی شگفتی علمی-تخیلی/فانتزی می‌­آفریند که فقط سینمایی در این حد و اندازه می‌­تواند به آن دست بیابد.

فیلم جنگ ستارگان: خیزش اسکای واکر Star Wars: The Rise of Skywalker

فیلمنامه که محصول همکاری آبرامز و «کریس تریو» است، در هنگام بالا گرفتن نبرد بین دو شخصیت متمرد، مستحکم‌­ترین بنیان را پیدا می­‌کند: یکی از آن­‌ها فرزند نمادین­‌ترین شخصیت­‌های فیلم­‌های جنگ ستارگان است و دیگری چیزی درباره­ اسلاف خود نمی­‌داند (حداقل تا وقتی که یک افشای سؤال­ برانگیز رخ می­‌دهد)، ری و رهبر جدید محفل یکم، کایلو رن، دائماً نسبت به وفاداری و جهت­‌گیری­‌های یکدیگر در تردید هستند و این شک و تردید تا زمان آخرین رویارویی­‌شان، فیلم را جذاب می‌­کند.

نویسندگان از ابزار هوشمندانه‌­ای بهره می­‌گیرند که در فیلم جانسون طراحی شده بود و این دو نفر با استفاده از این ابزار، اغلب از فواصل دور با تلپاتی با هم ارتباط برقرار می­‌کنند اما تدوین مناسب و به­‌هنگام کاری کرده است که چند باری هم شخصاً با یکدیگر روبه‌­رو می­‌شوند. در دیگر بخش‌های بیش از حد طولانی فیلم، جای خالی این نوع نبوغ و ابتکار خالی است.

اما اگر پول بیشتری پای این فیلم­‌های جنگ ستارگان­ بریزید، استودیو باز هم برایتان جنگ ستارگان خواهد ساخت و حتی کوچک­‌ترین سرمایه­‌گذاری روی این فیلم‌­ها هم می­‌تواند منجر به سرخوشی­‌های بیش از حد شود. کیست که فرصت آخر برای سوار فالکون شدن و یک پرش شجاعانه یا تماشای شاه‌دخت لیا که سربازانش را در یک جنگ نامعلوم رهبری می‌­کند، را از دست بدهد؟ آبرامز و همکارانش هم که این را می­‌دانند، تا جای ممکن از قدرت ذاتی این داستان بهره می­‌گیرند، مثلاً در نبرد مضحک پایانی که در آن تقریباً همه­ وجوه مختلف این مجموعه در یک صحنه به تصویر کشیده می­‌شود یا ناوگان­‌های فضایی عظیم و اسب‌­های بین کهکشانی و داد و بیدادهای فراوان که از همه طرف به گوش می­‌رسند.

فیلم جنگ ستارگان: خیزش اسکای واکر Star Wars: The Rise of Skywalker

صدا و خشم آن نشان‌دهنده­ تلاش مجدانه­ آن‌­ها برای حصول اطمینان از این است که بینندگانی که می­‌خواهند حداکثر بهره را از فیلم ببرند، متوجه­ چیزی، هر چیزی، نه، همه چیز بشوند. داستان اوریجینال لوکاس به خودی خود پر از تقلید بود: روح شمشیربه‌­دست­‌های کلاسیک و حماسه­‌های سامورائی را وارد فرمول «فلش گوردون» کرده بود تا تمام آن عوامل تازه و جدید به نظر بیایند. حالا بعد از بیش از ۴۰ سال، «خیزش اسکای­واکر» به نحوی عمل می­‌کند که انگار تنها سنت سینماییِ در دسترسش به یک کهکشان بسیار بسیار دور تعلق داشته است.

جایی در طول فیلم، یکی از شخصیت­‌های مهم فراموشی می‌­گیرد؛ در انتها، فیلم سعی می­‌کند مخاطبانش هم فراموشی بگیرند تا بتواند با سرهم­‌بندی کار را به اتمام برساند. روایت آغازین به ما هشدار می‌­دهد که «مُرده سخن می‌­گوید!» بله، این فیلم ۱۴۲ دقیقه‌­ای سعی دارد ایده‌هایی را زنده کند که باید مدت­‌ها پیش می‌­مردند.

۰
منبع
indiewire
برچسب ها

همچنین بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن