نقد فیلم داستان ازدواج؛ فیلمی سرگرم کننده که اصلا انتظارش را ندارید! | نقد و معرفی فیلم و سریال
نقد

نقد فیلم داستان ازدواج؛ فیلمی سرگرم کننده که اصلا انتظارش را ندارید!

جدیدترین فیلم نوآ بامباک به نام داستان ازدواج - Marriage Story که اول در جشنواره­ ونیز به نمایش درآمد، داستان زندگی زوج اسکارلت جوهانسون و آدام درایور را تعریف می ­‌کند که درگیر یک طلاق تلخ شده‌ ­اند.

خلاصه مطلب

  • داستان زندگی با یک داستان تخیلی آغاز می­‌شود.
  • ترکیب تدوین خیال­‌انگیز ابتدای فیلم با صحنه­ تنش‌­آمیز میانجی­گری، ما را پا در هوا نگه می­‌دارد.
  • برخی می­‌گویند داستان ازدواج طرف چارلی را می‌­گیرد.
  • نوعی محدودیت در مفهوم شخصیت­‌های خاص است.

امتیاز منتقدداستان زندگی با یک داستان تخیلی آغاز می­‌شود. همسران چارلی (آدام درایور) و نیکول (اسکارلت جوهانسون) به روایت تک تک چیزهای کوچک و بزرگی می­‌پردازند که درباره­ یکدیگر دوست دارند: نیکول یک شنونده­ بی­‌نظیر، متخصص دادن هدایای خوب، و یک رقاص «واگیردار» است و چارلی رابطه­ خوبی با پسر کوچک‌شان دارد، خوش‌­لباس است و با فیلم‌­ها گریه می­‌کند. نیم‌­نگاه­‌ها به زندگی شیک و شاد آن‌­ها با موسیقی تلخ و شیرین «رندی نیومن» به خوبی ترکیب می­‌شود. همه چیز به شکلی بالغانه و عاقلانه، رنگ و بویی گرم و صمیمانه دارد.

افسوس که این فهرست­‌ها در کارت ولنتاین چارلی و نیکول برای یکدیگر نوشته نشده‌­اند یا تلاشی خودمانی برای صمیمیت بیشتر نیستند. این فهرست‌­ها در پاسخ به درخواست یک میانجی برای جدایی دوستانه تهیه شده‌­اند. در ظاهر، این فیلم واقعاً نه یک داستان عاشقانه، که روایت خصومت­‌های دوجانبه­ روزافزون است – هرچند همانطور که فیلم جدید دردناک و استادانه­ نوآ بامباک نشان می‌­دهد، مرز بین این احساسات می‌تواند به طرز آزاردهنده­‌ای تار و مبهم باشد.

تماشاگرانی که دلپذیری نسبی آخرین فیلم بامباک، داستان­‌های مایروویتز (جدید و منتخب) در سال ۲۰۱۷، را به یاد دارند باید خود را آماده کنند: مانند فیلم «صحنه­‌هایی از یک ازدواج» اثر اینگمار برگمن – که تأثیر اجتناب­‌ناپذیری بر این فیلم داشته است – این هم فیلم دشواری است سرشار از درد و رنجی قریب­‌الوقوع (داستان بر اساس ماجرای طلاق خود بامباک از بازیگر جنیفر جیسون لی ساخته شده است) و تمایل بیرحمانه­‌ای دارد که با قرابت احساسی شگفت­‌انگیزی، بدترین شرایط این انسان­‌های خوب را به تصویر بکشد.

فیلم سینمایی داستان ازدواج

فیلم سرگرم­‌کننده هم هست و وقتی اصلاً انتظارش را نداریم (و واقعاً نیاز داریم) تقریباً به شکلی تحمل­‌ناپذیر مهربان و لطیف می­‌شود، تا حد زیادی به دلیل بازیگران احساساتی فیلم که به خوبی عمی‌ق­ترین و زنده‌­ترین و هماهنگ­‌ترین بازی­‌های خود را به نمایش گذاشته‌­اند. داستان ازدواج تماشاگر را تحت فشار می­‌گذارد اما تماشاگر با تماشای فیلمساز و بازیگرانی که از خودشان پیشی می­‌گیرند، به سرخوشی و نشاط می­‌رسد.

فیلم‌­های بامباک معمولاً زمزمه‌­های انتقادآمیزی درباره­ خودمحوری شدید را به دنبال می­‌آورند و این یکی هم از این قاعده مستثنا نیست. هرچند آنقدر محکم هست که از پس این انتقادها بربیاید؛ نویسندگان و کارگردانان معاصر اندکی در آمریکا هستند که به این شدت در زندگی شخصی خود کاوش کنند.

ترکیب تدوین خیال­‌انگیز ابتدای فیلم با صحنه­ تنش‌­آمیز میانجی­گری، ما را پا در هوا نگه می­‌دارد: چه مشکلی بین چارلی و نیکول به وجود آمد؟ اما بامباک در داستان ازدواج یک احساس انتظار-سردرگمی را منتقل می­‌کند؛ نه فکر و خیال­‌های ناشی از یک رابطه­ رمانتیک شکست­‌خورده مانند فیلم «آنی هال»، فیلم داستان ناسازگاری­‌ها و تغییر – نوسان، انفجار و تکامل – رابطه در طول روند طلاق را بازگو می­‌کند. در طول مسیر، متوجه­ اتفاقاتی می­‌شویم که منجر به شکست خوردن این ازدواج شده‌­اند اما این نه هدف بامباک است نه منظور او.

وقتی با آن‌­ها آشنا می­‌شویم، چارلی یک کارگردان تئاتر در بروکلین است و نیکول که چند پیشنهاد جذاب در هالیوود را رد کرده، در شرکت او کار می­‌کند. پس از جدایی، نیکول دست پسر هشت ساله‌­شان هنری (اشی رابرتسون) را می‌­گیرد و به زادگاهش لس آنجلس برمی­‌گردد تا در یک برنامه­ تلویزیونی بازی کند. او وقتش را با مادر احمقش (جولی هاگرتی)، که سابقاً بازیگر بوده، و خواهرش (مریت وور) می­‌گذراند. این سرآغاز شکل‌گیری یک زندگی جدید است.

چالش اصلی، پیدا کردن جای چارلی در این زندگی جدید است. نیکول که تصمیم گرفته است طلاق‌شان را رسمی کند، با یک وکیل طلاق برجسته به نام نورا فنشو (با بازی بی­نقص لورا درن) مشورت می­‌کند. نیکول بر حفظ رابطه­ دوستانه با شوهر سابقش تأکید دارد. نورا به او اطمینان می­‌دهد «به بهترین و دوستانه‌­ترین روش ممکن این کار را انجام می­‌دهیم.»

نیکول روایت خود از این داستان را برای نورا تعریف می­‌کند و می­‌گوید که چطور هویت او – ایده‌­ها، شخصیت و آرزوهایش – به تدریج در درجه­ دوم نسبت به هویت چارلی قرار گرفت و سپس در سایه­ چارلی محو شد. موضوع این حرف­‌ها آشناست: زنی زیر سایه­ شخصیت و نیازهای شوهرش، دچار خودکم­بینی می­‌شود. اما بامباک در چند صحنه­ طولانی ماجرا را نشان می­‌دهد، دوربین کم کم روی نیکول زوم می­‌کند و گرداب احساساتی که جوهانسون به نمایش می­‌گذارد – نوستالژی، آسیب‌­پذیری پریشان­‌کننده، موج‌­های شرم و خودبیزاری – حیرت­‌آور است.

فیلم سینمایی داستان ازدواج

درمی‌­یابیم که تمایل نیکول به گذران وقت در لس آنجلس یکی از دلایل اصلی مشاجرات آن­‌ها در دوران ازدواج و طلاق بوده است. چارلی که هنوز در نیویورک کار می‌­کند – پس از ملاقات با دو وکیل کاملاً متفاوت (آلن آلدا و ری لیوتا که هر دو ظاهری مناسب و بدجنس دارند) – به صورت موقت در نزدیکی نیکول ساکن می­‌شود تا درباره­ حضانت مشترک هنری مذاکره کند. یک شرایط عادی جدید به وجود می­‌آید، با بردن­‌ها و آوردن­‌ها، هزینه­‌های حقوقی گزاف و گفتگوهای دشوار و ناشیانه.

همسران سابق به یکدیگر اهمیت می­‌دهند، همانطور که در دو صحنه­ دل­‌شکستگی ملایم می­‌بینیم – در یکی نیکول موهای چارلی را مرتب می­‌کند و در دیگری در یک جلسه­ مذاکره برای چارلی ناهار سفارش می­‌دهد. یکی از تأثیرگذارترین نکته‌­های فیلم این‌ است که طلاق حتی وقتی ضروری باشد، همیشه غریزی نیست؛ گاهی نشانه­ انکار خویش است، نقطه­ مقابل آن چیزی است که قلب می­‌خواهد و به نظم و ترتیب بی‌رحمانه‌­ای نیاز دارد.

می‌­تواند مثل یک گلوله­ برف بزرگ شود، و شکل ناخوشایندی­‌هایی را به خود بگیرد که دلایل اصلی طلاق را محو و مبهم می­‌کنند. دیگر فیلم­‌های آمریکایی درباره­ طلاق (شامل کریمر علیه کریمر، به ماه شلیک کن و بله، جنگ رزها) این پدیده را به تصویر کشیده‌­اند – به جای اینکه احساسات زوجین به روند حقوقی شکل بدهد، این روند حقوقی است که به احساسات زوجین شکل می­‌دهد – اما هیچکدام قدرت و صراحت این یکی را ندارند.

در حالی که وکلا به هر دو فشار می­‌آورند تا مواضع سخت‌­تری اتخاذ کنند، چارلی و نیکول در یک گفتگوی انتقادی تند و تلخ با هم روبه­‌رو می­‌شوند، شکایت­‌های‌شان مانند گدازه­‌های سوزان فوران می‌­کند. وقتی مشکلات ازدواج‌شان رو می‌­شود (خودخواهی و خیانت واکنشی چارلی، تمایل نیکول به قربانی نشان دادن خود)، فیلم ترسناک­‌تر از هر فیلم دیگری که به خاطر می­‌آورم نشان می­‌دهد که عشق می‌­تواند به سادگی به نفرت تبدیل شود – این دو به شکل هراس‌­انگیزی به هم نزدیکند.

این‌­ها همه باعث می­‌شود داستان ازدواج عبوس‌­تر از چیزی به نظر برسد که واقعاً هست. بامباک همیشه استاد کمدی اجتماعی تلخ (Cringe Comedy) بوده است و اینجا هم لحظاتی از خنده هست. سکانسی که مادر و خواهر نیکول برگه‌­های طلاق را به چارلی می­‌دهند پر است از گیجی‌های عجیب و غریب. و وقتی کارمند اجتماعی بی­حالت (مارتا کلی) به ملاقات هنری و چارلی می­‌رود، یک موقعیت کمدی پنهان اعصاب خردکن به وجود می‌­آید که حتی از نمایش خنده‌­آور دلبر آمریکای بامباک هم هیجان­‌انگیزتر است.

فیلم سینمایی داستان ازدواج

کارگردان در این فیلم ۳۵ میلی­متری – با همکاری فیلمبردار رابی ریان – یک سبک تصویری چابک و انعطاف‌­پذیر را به کار می­‌گیرد و کلوزآپ­‌هایی که تغییرات کوچک و ظریف چهره­ بازیگران را ثبت می­‌کنند را در بین تصاویری با زوایای بازتر می­‌گنجاند که توجه ما را به فاصله­ جسمی بین چارلی و نیکول و حرکات و زبان بدن آن­ها در کنار یکدیگر جلب می­‌کنند. تصویربرداری، صحنه‌­پردازی و کنترل جریان بازی مطمئن و گاهی خیره‌­کننده و خالی از صدا و نورپردازی غیرضروری هستند. اشیاء، ژست­‌ها و لحظات – دری که بسته می­‌شود، بند کفشی که گره زده می­‌شود، شروع ناگهانی یک آواز – پرمعنی هستند اما زیر بار معنا کمر خم نمی­‌کنند. این ساخته­ فیلمسازی است که به خوبی کنترل قدرت­‌هایش را در اختیار دارد.

اگر محدودیتی برای فیلم­‌های بامباک وجود داشته باشد، نوعی محدودیت در مفهوم شخصیت­‌های خاص است. برای مثال مادر هیولاوار نیکول کیدمن در «مارگو در عروسی» و کلاهبرداری غیرقابل­‌تحمل درایور در «تا وقتی جوانیم» به حس غیرواقعی بودن آن داستان­‌ها دامن می‌­زنند؛ جایی برای فکرکردن و تصمیم گرفتن درباره­ شخصیت این افراد وجود ندارد چون بامباک قبلاً به جای ما فکر کرده و به نتیجه رسیده است. از طرف دیگر، چارلی و نیکول به شکل هیجان­‌آوری پیچیده‌­اند و ترکیبی از هرج و مرج و احساسات متضاد انسانی هستند.

جوهانسون می­‌تواند بازیگر خجالتی و کم‌رویی باشد که آنقدر درگیر جویدن زبان و جذاب نگاه کردن شود که یادش برود در نقش خود فرو رود. اما اینجا اینطور نیست. بازیگر زن کاری می‌­کند که برخورد انگیزه‌­ها و غرایز – خشم و دلتنگی، سرپیچی و احساس گناه، جسارت و وحشت – را در تک تک قدم‌­های نیکول به سمت زندگی بدون چارلی احساس کنید.

درایور وظیفه­ دشوارتری دارد. چارلی مانند پدرسالارانی مثل جف دانیلز و داستین هافمن در «ماهی مرکب و نهنگ» و «داستان­‌های مایروویتز»، خودشیفته­ متظاهری نیست. او خوش‌­برخورد، مهربان و خجالتی است. اما چارلی زن مورد علاقه­ خود را تحت‌­الشعاع خودش قرار داده و درایور به خوبی مردی را به نمایش گذاشته است که ناچار شده این واقعیت را بپذیرد.

برخی می­‌گویند داستان ازدواج طرف چارلی را می‌­گیرد. او قائم مقام فیلمساز است و خصوصاً نیمه­ دوم فیلم روی دیدگاه و تجارب او متمرکز شده است. اما بامباک در عین حال هم به این دو شخصیت سخت می­‌گیرد و هم نسبت به آن­‌ها بخشنده است و همدردی تماشاگرهم احتمالاً مدام در نوسان خواهد بود. این نشانه­ فیلمی است که وقتی به بخش حساس نتیجه‌­گیری نزدیک می‌­شود، علیرغم همه­ کارها و حرف­‌هایی که چارلی و نیکول کرده و زده­‌اند و آشفته‌­بازار دیوانه‌­کننده‌­ای که به راه انداخته‌­اند، ما به هر دوی آن­‌ها علاقمند شده‌­ایم.

راهنمای خانواده

۰
منبع
هالیوود ریپورتر
برچسب ها

همچنین بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن