نقد فیلم درخت گردو، امان از چشم‌های مال مال | نقد و معرفی فیلم و سریال
سینمای ایران

نقد فیلم درخت گردو، امان از چشم‌های مال مال

محمدحسین مهدویان فیلمی ساخته برای به یاد آوردن، برای با گوشت و پوست و خون لمس کردن و برای تداعی لحظاتی که محکوم شده‌ایم به فراموش کردنشان. برای این روزهای ملتهب ما و برای برخی فراموش‌کاران.

خلاصه مطلب

  • درخت گردو مرثیه‌ای برای بمباران سردشت است. . یک ضد جنگ تمام عیار که از شدت اثرگذاری در سینمای ایران بی‌سابقه است.
  • فیلم قدرت تاثیرگذاری‌اش را از تضاد دیالکتیکی وضعیت کلاسیک آرامش/طوفان نشئت می‌گیرد.
  • فیلم تلفیقی جدی از دو گونه‌ی مستند و ملودرام است.
  • اگر کسی پیمان معادی را نشناسد قطعا بعد از دیدن فیلم باور نمی‌کند که او کُرد نیست.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

و سرانجام رونمایی از جواهر جشنواره‌ی امسال، همراه با بُهت همگان روی صندلی‌ها پس از تماشا و بغض فرو‌خورده‌ای که دامنِ آلزایمر تعمدی و ساختگی را می‌گیرد. محمدحسین مهدویان فیلمی ساخته برای به یاد آوردن، برای با گوشت و پوست و خون لمس کردن و برای تداعی لحظاتی که محکوم شده‌ایم به فراموش کردنشان. برای این روزهای ملتهب ما و برای برخی فراموش‌کاران.

درخت گردو مرثیه‌ای برای بمباران سردشت است. فیلمی که ساخته شده تا رنج و محنت ببینیم، همدردی کنیم و زجر بکشیم که چرا کاری از دستمان بر نمی‌آید. یک ضد جنگ تمام عیار که از شدت اثرگذاری در سینمای ایران بی‌سابقه است. فیلم با تصاویری از سال ۱۳۹۵ آغاز می‌شود. سردشتِ سفید‌پوش شده با برفِ امروز را می‌بینیم و جوانان کولبر و جماعتی که برای ادای احترام به مردی جمع شده‌اند که به تازگی در گذشته است. موقعیتی همچون مردی که لیبرتی والانس را کشتِ جان فورد که همه به روستای قدیمی برگشته‌اند تا جان وینِ افسانه‌ای را دفن کنند. منطقا هم پس از این باید با فلش بک سر و کار داشته باشیم؛ صفحات تاریخ ورق بخورند و به عقب بازگردند و ما نیز پرت شویم در دل تاریخ.

این بار سردشت سال ۱۳۶۶ را می‌بینیم. . فیلم از لحظه‌ی شروع تا نقطه عطف مهیبِ فیلمنامه، آرام آرام مقدمه‌چینی می‌کند. قادر (پیمان معادی) و مریم (مینو شریفی) را به عنوان زوجی کُرد و زحمت‌کش می‌شناساند و بعد می‌رود سراغ فرزندانشان. مهدویان بلد است چطور معرفی کند. چه برخورد وحشیانه‌ی صادق برای شناسایی یک عضو مجاهدین در آغاز رد خون باشد و چه اینجا با ماجرای مشق‌های مال مال و قهر او با پدرش و عشق ناصر به هواپیما و رابطه‌ی شهین و مادرش. مهدویان همچون معماری زبردست، ابتدا پِی را خوب حفر می‌کند تا در ادامه تنه‌ی تنومند درخت گردویش را روی آن بنا کند. تنه‌ای که با آن تصاویر قدرتمند و نماهای درخشان دوربینِ هادی بهروز نمی‌توانست روی ریشه‌ای سست دوام بیاورد. از لحظه‌ی فرو افتادن آن بمب لعنتی وسط دشت پر آرامشِ سردشت تغییر لحن می‌دهد و اساسا قدرت تاثیرگذاری‌اش هم از همین تضاد دیالکتیکی وضعیت کلاسیک آرامش/طوفان نشات می‌گیرد. درخت گردو به تدریج آواره‌هایش را بر سر قادر – و ما – فرو می‌ریزد؛ همچون باران گنجشک‌ها که از آسمان سرازیر می‌شوند. قادر اما تسلیم نمی‌شود،‌ همان طور که در دادگاه لاهه می‌گوید از امید داشتن کُردها می‌گوید. همه‌ی این زجرهای بی‌پایان و تلخی تمام نشدنی را می‌بیند و باز پابرجا می‌ماند. سطح دغدغه‌ی او طی چند ساعت از کمبود پول خرید عروسک برای شهین می‌رسد به زنده‌ماندن شهین و پسرها و همسرش. اما دنیا انگار دیگر قرار نیست روی خوش خود را به قادر نشان دهد. هی زجرش می‌دهد و با هر ضربه قادر قوی‌تر از قبل می‌شود.

در دنیای درخت گردو هر کس داستان خود را دارد. دکتر (مهران مدیری) و هما (مینا ساداتی) آموزگار روستا نیز سعی می‌کردند تا با گذشته‌ی تاریک خود دست و پنجه نرم کنند. اما انگار بمباران شیمیایی آمده تا جلوی هر نوع فراموشی را بگیرد. چه در ما و چه در شخصیت‌ها. بمباران دامن آن‌ها را نیز می‌گیرد. نقشِ “از دست دادن‌ها” پررنگ و پررنگ‌تر می‌شود، تا جایی که همه چیز از دست می‌رود. اما ژینا باقی می‌ماند. ژینا به معنای زندگی است و این همان خون جاری در رگ‌های درخت گردو است. همان موجودیتی که پس از دیدن آن همه درد و رنج کمی اجازه‌ی نفس کشیدن به ما می‌دهد. همان یادگاری که مریم برای قادر – و شاید همه‌‌ی ایرانی‌ها – گذاشته است. یادگاری‌ای که بزرگ‌تر از آن است که قادر آن را پیدا کند و وسعتش تمام دختران ایران زمین را در برمی‌گیرد.

فیلم درخت گردو
فیلم درخت گردو

پارسال پس از اکران فیلم رد خون نوشته بودم مهدویان مهم‌ترین امید و استعداد سینمای ایران است. امروز پس از تماشای درخت گردو با وجدانی آسوده می‌نویسم مهدویان مهم‌ترین فیلمساز حال حاضر ایران است. دوربین مولف‌گونِ مهدویان این بار هم در راستای بخشیدن وجه مستند به روایت کارکرد بصری هیجان‌انگیزی دارد. فیلم تلفیقی جدی از دو گونه‌ی مستند و ملودرام است؛ به این ترتیب که با پیشبرد پیرنگ، لحن – و به تبع آن دوربین – آرام آرام از یک روایت واقع‌گرایانه و مستند گسسته شده و به سمت دراماتیزه کردن پیش می‌رود. کارگردانی مهدویان و تسلط او خصوصا بر میزانسن‌های شلوغ در کنار کیفیت حیرت‌انگیز گریم‌‌ها و چهره‌پردازی فیلم نتیجه‌ی درخشانی داده است. و البته پیمان معادی هم در نقش قادر غوغای امسال جشنواره است. اگر کسی پیمان را نشناسد قطعا بعد از دیدن فیلم باور نمی‌کند که او کُرد نیست. او چنان در نقش نشسته که به راحتی می‌توان ایفای نقش قادر مولان‌پور را به عنوان بهترینِ کارنامه‌اش معرفی کرد.

لوئیس بونوئل در خاطرات خود از ملاقات و شام خوردن با هیچکاک تعریف می‌کند که هیچکاک هنگامی که او را می‌بیند مرتبا به فیلم تریستانا و پای قطع شده‌ی شخصیت آن فیلم اشاره می‌کند و می‌گوید: “امان از این پای تریستانا”. امروز مهدویان فیلمی ساخته که اگر هیچکاک زنده بود و با او شام می‌خورد احتمالا مرتب می‌گفت: “امان از چشم‌های مال مال”.

۱
برچسب ها

همچنین بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن