نقد فیلم رادیواکتیو Radioactive‎ - همه‌ کاره و هیچ‌ کاره | نقد و معرفی فیلم و سریال
نقد

نقد فیلم رادیواکتیو Radioactive‎ – همه‌ کاره و هیچ‌ کاره

فیلم رادیواکتیو - Radioactive‎ به کارگردانی مرجان ساتراپی که بر اساس رمانی از لورن رِدنِس به نام «رادیواکتیو: ماری و پیر کوری، داستانی از عشق و سقوط» نوشته شده است، به زندگی ماری کوری دانشمند زن لهستانی می‌ پردازد.

خلاصه مطلب

  • ساتراپی فیلمنامه‌ی «رادیواکتیو» را بر اساس رمانی از لورن رِدنِس به نام «رادیواکتیو: ماری و پیر کوری، داستانی از عشق و سقوط» نوشته است.
  • «رادیواکتیو» شمایلی پست‌مدرن دارد اما بیش از آن‌که پست‌مدرن باشد، ادای پست‌مدرن بودن را درمی‌آورد.
  • «رادیواکتیو» اتفاقا برخلاف داستانش و اداهایی که در می‌آورد تا نشان دهد چقدر داعیه‌‌ی دفاع از حقوق زنان را در سر دارد، فیلمی است که سر تعظیم در برابر ایدئولوژی‌های مردسالار حاکم بر جامعه فرود می‌آورد.
  • ساتراپی در دراماتیزه کردن یک زندگی‌نامه‌ی جذاب نیز ناتوان است.
  • ساتراپی تلاش مذبوحانه‌ای برای شناسنامه‌دار کردن کاراکتر ماری با افزودن چند فلاش‌بک و مرور گذشته‌ی او می‌کند.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

مرجان ساتراپی را در ایران بیشتر با انیمیشن «پرسپولیس» می‌شناسند. انیمیشنی که بر اساس بخشی از زندگی او و مهاجرتش به خارج از کشور ساخته شده بود. «پرسپولیس» دورنمای فیلمساز‌ی ساتراپی را به‌وضوح مشخص می‌کند؛ چرا یکی از موضوعات موردعلاقه وی، یعنی پرداختن مسائل زنان در این فیلم حضور پررنگی دارد. او در آخرین ساخته‌اش با نام «رادیواکتیو» این دغدغه را با چندین دغدغه‌ی دیگر ترکیب و دنبال می‌کند.

ساتراپی فیلمنامه‌ی «رادیواکتیو» را بر اساس رمانی از لورن رِدنِس به نام «رادیواکتیو: ماری و پیر کوری، داستانی از عشق و سقوط» نوشته است. همان گونه که از نام رمان برمی‌آید «رادیواکتیو» درباره دانشمند بزرگ لهستانی، ماری کوری است. زنی که با کسب چندین جایزه نوبل، از اولین زنان موفق در عرصه علم و دانش به‌حساب می‌آید.

بنابراین، علت جذابیت زندگی ماری کوری برای ساتراپی کاملا واضح است. چرا که با پرداختن به زندگی او می‌توانسته دغدغه‌های اجتماعی‌اش را پیگیری کند. میزان موفقیت ساتراپی در رسیدن به دغدغه‌هایش را در ادامه بررسی می‌کنیم.

فیلم سینمایی رادیواکتیو

«رادیواکتیو» تکلیفش با خودش مشخص نیست. می‌خواهد همه‌ کاره باشد اما هیچ‌کاره است. می‌خواهد دو هندوانه را با یک دست بردارد، اما نمی‌تواند. شمایلی پست‌مدرن دارد اما بیش از آن‌که پست‌مدرن باشد، ادای پست‌مدرن بودن را درمی‌آورد. معلوم نیست که در «رادیواکتیو» با چه چیزی روبه‌رو هستیم. آیا با یک فیلم فمینیستی طرفیم؟ آیا «رادیواکتیو» یک فیلم زندگی‌نامه‌ای است؟ یا فیلمی شعاری در باب ستایش و نکوهش پیشرفت علم؟ فیلم ساتراپی هم تمام این‌ها هست و هم نیست.

«رادیواکتیو» اتفاقا برخلاف داستانش و اداهایی که در می‌آورد تا نشان دهد چقدر داعیه‌‌ی دفاع از حقوق زنان را در سر دارد، فیلمی است که سر تعظیم در برابر ایدئولوژی‌های مردسالار حاکم بر جامعه فرود می‌آورد. گول زن بودن فیلمسازش یا جملات تزیینی‌ درونش که مورد خوشایند فمینیست نماها است، را نباید خورد. «رادیواکتیو» فرسنگ‌ها با یک فیلم فمینیستی طراز اول همچون «ژان دیلمان» شانتال آکرمن فاصله دارد.

فیلم سینمایی رادیواکتیو

فیلم ادای فمینیستی بودن را درمی‌آورد و دارای تناقض درون گفتمانی است. ساتراپی در ابتدای فیلم با قرار دادن چند جمله‌ی رنگارنگ در دهان ماری کوری شمایلی از وی ترسیم می‌کند که گویی زنی است که یک تنه جلوی بدنه‌ی مردسالار جامعه ایستاده. اما به ‌مرور زمان، ساتراپی وجه دیگری از ماری کوری را رو می‌کند. وجهی که به شدت وابسته است و بدون همسرش توان انجام هیچ کاری را ندارد. گویی دیگر نام و نشانی از آن زن برابری‌خواه در میان نیست.

اینجاست که آن شمایل جعلی از ماری کوری فرو می‌ریزد. این‌جاست که تناقض درونی فیلم برملا می‌شود. طبیعی است که چنین باشد. چرا که آن جملات رنگارنگِ ابتدای فیلم، حتی اگر مبتنی بر واقعیت و شخصیت حقیقی ماری کوری نیز باشند، تاکید مفرط ساتراپی بر آنها، کاملا بی‌مورد است. تاکیدی که بیش از آن‌که به پیشبرد درام کمک کند، دغدغه‌های فیلمسازش را به بدترین شکل ممکن بیان می‌کند.

ساتراپی در دراماتیزه کردن یک زندگی‌نامه‌ی جذاب نیز ناتوان است. خط سیر روایی فیلم واضح و ملموس نیست. نمی‌دانیم سوال اصلی فیلم چیست و قرار است چه چیزی را دنبال کنیم. آیا این رابطه‌ی ماری و پیر است که زیر ذره‌بین فیلمساز قرار گرفته؟ آیا سیر کشف عناصر و مراحل آزمایشگاهی است که اهمیت دارد؟ یا رابطه‌ی ماری با فرزندانش؟

فیلم سینمایی رادیواکتیو

شاید بتوان همه‌ی اینها را زیر چتر یک فیلم زندگی‌نامه‌ای جمع کرد. اما آنچه پتانسیلِ ذاتیِ زندگیِ ماری کوری را برای بیرون کشیدن یک درام از دل آن تباه می‌کند، انفعال شدید کاراکترهاست. تو گویی که کاراکترهای «رادیواکتیو» با چیزی به نام انگیزه بیگانه هستند. این داستان و دست نویسنده است که با ورود به جهان فیلم کاراکترها را حرکت می‌دهد، نه انگیزه‌های خودِ آن‌ها. این منفعل بودن بیش از حد و گیج زدن کاراکترها، از یک جایی به بعد، حوصله‌ی مخاطب را سر می‌برد و فرصت تماشای ادامه‌ی فیلم را از او می‌گیرد.

ساتراپی تلاش مذبوحانه‌ای برای شناسنامه‌دار کردن کاراکتر ماری با افزودن چند فلاش‌بک و مرور گذشته‌ی او می‌کند. اما این فلاش‌بک‌ها و فضای درون آن‌ها بیشتر به یک دکور می‌مانند. سوای از این، ارتباط کم‌رنگ آن‌ها با کلیت فیلم به نحوی است که به نظر می‌رسد، فلاش‌بک‌ها را از فیلم دیگری آورده و بر این فیلم سوار کرده باشند. به این دلیل که فلاش‌بک‌ها در روند داستان از ساختاری منطقی پیروی نمی‌کنند و به شیوه‌ای کاملا تصادفی در برخی از سکانس‌های فیلم که هیچ ارتباط تماتیکی با کنش‌های درون آن سکانس ندارد، سر برمی‌آورند.

فیلم سینمایی رادیواکتیو«رادیواکتیو» همچنین به ویترینی از محاسن و معایب عناصر پرتوزا می‌ماند. ویترینی که هرچند سعی شده با جلو‌ه‌های بصری، جذاب به نظر آید اما به شدت تکراری و خسته‌کننده است. شاید بهتر باشد که بگوییم تکرار مکررات است. و حتی با دست گذاشتن بر فجایع بشری‌ای نظیر چرنوبیل و هیروشیما نمی‌تواند جذاب به نظر آید. صحنه‌هایی بی‌ربط و شدیدا شعاری که باید آنها را بزرگترین نقطه ضعف فیلم دانست. این سکانس‌ها نیز همچون فلاش‌بک‌ها به وصله‌های ناجوری می‌مانند که بر فیلم سوار شده‌اند.

در مجموع «رادیواکتیو» فیلمی شعارزده و متوهم است که می‌خواهد وانمود کند بر اندیشه‌های استوار و ریشه‌داری شکل ‌گرفته. غافل از این‌که ضعف‌های فاحش فیلم و تناقض درون گفتمانی‌اش دست فیلمسازش را عیان می‌کند. باید گفت که «رادیواکتیو» بیش از آن‌که در راستای دغدغه‌های ساتراپی باشد، به یک نقض غرض می‌ماند.

۱
برچسب ها

همچنین بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن