نقد فیلم رضا ساخته علیرضا معتمدی – هنر و تجربه‌ استیصال

فیلم رضا یک اثر درام به کارگردانی علیرضا معتمدی است. این فیلم برای نخستین بار در سال ۱۳۹۶ در سی و ششمین دوره جشنواره جهانی فیلم فجر به نمایش درآمد.

خلاصه مطلب

  • «رضا» نخستین تجربه‌ی فیلمسازی علیرضا معتمدی است و این بار خودش دست به کار شده تا هم پشت دوربین باشد و هم جلوی دوربین.
  • برای توصیف فیلم «رضا» نه می‌توان آنقدر با تندخویی از بیخ و‌ بُن پنبه‌اش را زد و نه ستایشی بی‌کران و احساسی به خرج داد.
  • دوربین نه نگاه پیچیده‌ی موتیف‌وار دارد (مانند مکری) و نه حاوی یک دریچه‌ی مستمسک زمانی-مکانی برای تجسد بخشیدن به چگالی (مانند شهیدثالث) است.
  • «رضا» آنقدر در بیان موضوعش شکم‌سیر و انتلکت‌زده نیست و مشخص است که فیلمساز با یک دغدغه و  با یک درگیری شخصی مضمونش را پرورانده اما مشکل اصلی در چگونگی نهفته است.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

بخش هنر و تجربه در سینمای ایران همیشه حامی قسمتی از سینمای نیمه مستقل و خصوصی ایران بوده که هنرمندانی گمنام در آن دست به نوآوری‌ها و آثاری کوچک و جمع و جور می‌زنند که بعضاً از میانشان آثار خوب (ماهی و گربه، هجوم، پرویز و…) و عمدتا آثار متوسط و ضعیف به سبد سینمای ایران اضافه می‌شود.

«رضا» نخستین تجربه‌ی فیلمسازی علیرضا معتمدی است. او پیش‌تر با نویسندگی فیلمنامه‌های «آقای هفت‌رنگ»، «روزهای اعتراض»، «صحنهٔ جرم، ورود ممنوع!» و «متل قو» در عرصه‌ی سینما فعالیت می‌کرد و این بار خودش دست به کار شده تا هم پشت دوربین باشد و هم جلوی دوربین و هم سناریوی فیلم را به رشته‌ی تحریر درآورده است.

برای توصیف فیلم «رضا» نه می‌توان آنقدر با تندخویی از بیخ و‌ بُن پنبه‌اش را زد و نه ستایشی بی‌کران و احساسی به خرج داد، چون اساساً «رضا» جزو آثار کوچکی است که زیاد در این سینما به تاریخ وصله نمی‌شود و از آن سو هم با یک ضرب شست نمی‌توان به زباله‌دان تاریخ ارجاعش داد، بلکه کجدار و مریز به زیست فعلی خود بین جوهای انتلکتی سینما که گاهاً داعیه‌دار کشف آثار آوانگارد و نو و کالت هستند، ادامه می‌دهد.

نقد فیلم سینمایی رضا

فیلم روایتگر داستان یک جوان نسبتاً میانسال به نام رضا با بازی خود کارگردان است که ما به عنوان مخاطب شاهد زندگی روزمره‌ی وی هستیم. جوانی با زیستی پر از تناقض با کمی شلختگی و توام با نظم هپروتی و کلاً با زمینه‌ی روشنفکری مسامحه‌برانگیز طیف نسل امروز ایرانی. این فرد که شغل مرمت خانه‌های سنتی را دارد و نویسندگی هم می‌کند، در طول اثر به اشکال مختلف و گوناگونی به تصویر کشیده می‌شود که در یک کلیت جامع، گویی بندزده شده‌ی یک شورش از هم‌پاشیده‌ی درونی است؛ به بیانی هم می‌خواهد الگوی تام بدهد و هم از پس مسئولیت و اصول بگریزد، مدلی که این روزها بدجور باب طبع سینمای هنری ما گشته و با این توجیه از زیر بار عدم قهرمان داشتن شانه خالی می‌کند.

وقتی شما «رضا» را تا پایان می‌بینید، در آخر با یک حس نمور و مُطردد و معلق بین هنر و پیام مواجه هستید که اگر این دو برچسب را بر مازاد فیلم ضمیمه و ممزوج کنید، از داخلش یک هیچی بامزه بیرون می‌زند که شما را در حیطه‌ی موضع‌گیری مقابل فیلم منفعل می‌کند.

نقد فیلم رضا

این شاخصه از همان انفعال شروع فیلم تا میانه‌اش و سپس ادامه‌ی چین و ماچین کردن داستان نیم خطی‌اش و یک پایان «وِل» (یک قدم آن‌ورتر از پایان باز که اختراع شده در سینمای این چند سال ایران است) با انفعال تمام می‌شود؛ یعنی یک سیر دَوَرانی که همه چیز را در خود جای داده ولی از درون هیچی ندارد و از پسِ این نداشتن، خود به خود ماهیت وجودین خویش را طرد می‌کند.

اینکه می‌گوییم فیلمی مطردد است یعنی همین – یک گام جلوتر از مطرود شدن – چون طرد باید از پس اکت و واکنش آلترناتیو صورت بپذیرد اما مگر «رضا» آلترناتیو دارد که کنش‌اش را با واکنش پاسخ دهد؟! فیلم نمایش یک رئالیسم نفهمیده‌ی باب شده در ملودرام ایرانی است که از هر طرف می‌خورد.

فیلم سینمایی رضا

به بیانی بهتر با چند بال بازی می‌کند؛ هم نگاه کیارستمی‌وار و خیام‌گون را بخصوص با تکنیک لانگ‌تیک به دوربینش می‌دهد و هم از سوی دیگر نوعی بکارکیری خرده‌پیرنگ و تشدد موقعیت به سبک فرهادی و نمایش پرسوناژ خاکستری – که رضای «رضا» کلاً بی‌رنگ است – دارد و هم در ارائه‌ی مضمون یا بهتر بگوییم محتوای موهومیِ بدون فرم، یک اصول‌گرایی شبه مدرنِ لیبرال را به نمایش می‌گذارد و در آخر بر روی نگاه فردی و جستجوی ماهوی حقیقت و این شوخی‌های اگزیستانسیالیستی با بدل هامون‌نمایی برای خود ارج و قرب فیلمیک می‌تراشد. همینطور که می‌بینید با فیلمی چند پاره اما نه بی‌ارزش به معنای تام و نه شاهکار به قصد گام برداشتن رو به جلو طرفیم.

«رضا» آنقدر در بیان موضوعش شکم‌سیر و انتلکت‌زده نیست و مشخص است که فیلمساز با یک دغدغه و  با یک درگیری شخصی مضمونش را پرورانده اما مشکل اصلی در چگونگی نهفته است و این چگونگی کار را مختل و خراب کرده تا جایی که بحران به تمام هویت و وجود و ساختار فیلم مثل خوره از درون حمله می‌کند.

فیلم سینمایی رضا

مثلاً رضا از یک طرف از همسرش به دلیل نامعلومی جدا می‌شود. سپس به شهرستان می‌رود و دید و بازدید اقوام را ارج گذاشته و بعد دختر عمه و دختر مسیحی و دختر اسب‌سوار و نهایتاً همسر در گیومه سر ریز به طرف وی غوطه‌ور می‌گردند. در این بین از آزاد اندیش بودن و به قول فرنگی‌اش «اوپن مایند» بودن پرسوناژ، ما هم برآیند و کنش فردی می‌بینیم و هم اصولی بودن سنتی؛ که هر کدامشان در فیلم فقط در حد نمایش تیتروار به آن بسنده می‌شود تا جایی که تا چند دقیقه مانده به پایان فیلم سوال اصلی که در ذهنمان شکل می‌گیرد این است:«بلاخره رضا با خود و زیست خویش چند چند است؟!!» و این سوال نه از خروجی کنش فیلم بلکه از همان پازل‌های پوسیده‌ی درونی درام نشئت می‌گیرند.

همسر مطلقه‌ی او اصلاً در فیلم چه جایگاهی دارد؟ رفت و آمدهای وی و تسلی دادن‌های رضا به او و آن سکانس دلداری شبانه در اتاق که کات می‌شود به صبح در تخت دو نفره که قطعاً از دل همان اصول نمازخوانی‌های جماعتش نشئت نمی‌گیرد؟! یا داستان آن دختر کافه‌ای مسیحی چیست که رضا شبی به عنوان هم صحبت به او می‌گوید بیا درد و دل کن تا آرام شوی و یک جامپ‌کات عجیب به شکل‌گیری رابطه‌ی این دو و بعد یک سیر فاصله‌اندازی روایی و باز رفت و آمدهای شبانه و روزانه‌ی همسر سابق که همچون آگهی بازرگانی می‌آید و می‌رود (چون واقعاً بخاطر ایفای نقش سحر دولتشاهی خوانش ساحت پرسوناژی این کاراکتر دقیقاً به مانند یک آگهی می‌ماند، چون بلاخره دولتشاهی است و حضورش سبب مخاطب‌آوری به سالن‌های خلوت هنر و تجربه) و سرآخر یک سکته‌ی خفیف و سر رسیدن فرشته‌ی نجات که دیگر اینجا فیلم رسماً ورقی فیلمفارسی‌وار رو می‌کند و در نهایت به نهار دلچسب و به قول ادبیات بورژوازیِ امروز – جوج زدن – منتهی می‌گردد.

نقد فیلم رضا

این الگوریتمی از ساختمان روایی و دراماتیک «رضا» است که همه چیز اعم از شعار و ژست و اخلاق و اومانیسم و حتی دین و شعائر توریستی مذهبی دارد ولی در عمق فقیر است و همین موتیف‌ها در حرکتی غده‌وار از درون، کلاس فیلم را به دست خود باطل می‌سازند.

اما بلای خانمان‌سوز یا بهتر بگوییم موج سوم توهم هنری-تکنیکی سینمای ایران در این اثر هم به مثابه‌ی مُد روز به کار گرفته شده است. پس از گذراندن موج نخست فیلمسازی از اواسط دهه‌ی شصت تا اوایل دهه‌ی هشتاد که موج کیارستمی‌بازی بود (مخملباف و قبادی و پناهی) به موج دوم یعنی فرهادی‌بازی با دوربین روی دست و خرده‌پیرنگ بازی مدرن و پایان باز رسیدیم (نمونه فیلم‌هایش به کرات در این چند سال گذشته موج می‌زند) اکنون حدود چند سالی است که می‌توان از شروع موفقیت‌های شهرام مکری پس از «ماهی و گربه» آن را موج سوم بنامیم، که شامل به وجود آمدن یک جو لانگ‌تیک یا برداشت بلندبازی در برخی فیلمسازان به اصطلاح هنری یا موسوم به سینمای روشنفکری است که بدجور باب گشته (بررسی این سه جریان بماند در مقاله‌ای مبسوط) و هم اینک در «رضا» هم وجود دارد.

فیلم سینمایی رضا

دوربینی بی‌هدف و بی‌تکان و بی‌مسئله که نگاه خیره‌ی دیافراگم خود را به ژست نئورئالیسم مولف باخته است و لانگ‌تیک گرفتنِ ماقبل فرم آن، هیچ توجیه ساختاری و تماتیک و اتمسفریکی ندارد. دوربین یک‌جا گوشه‌ی خانه، گوشه‌ی مسجد، کنج خیابان و پشت پنجره فقط مشغول یک دیدزنی هوازی است که نه نگاه پیچیده‌ی موتیف‌وار دارد (مانند مکری) و نه حاوی یک دریچه‌ی مستمسک زمانی-مکانی برای تجسد بخشیدن به چگالی (مانند شهیدثالث) است، بلکه فقط و فقط برای ژست و ادا روی سه پایه مانند یک درختچه و شمشاد ایستاده و از پن و تراولینگ هم می‌ترسد.

اما «رضا» یک دستاورد تاریخی در باب نمایش وضعیت امروز قشر روشنفکری ایرانی دارد و آن این است که آینه‌ای می‌شود در نشان دادن جماعتی که روزی سرنوشت‌ساز و پر از دغدغه بودند و امروز با حال و هوایی خیام‌وار دنبال معشوقه و پست‌مدرن بازی و بی‌اصولی‌اند و شعار اصلی‌شان گریز از مسئله و مسئولیت است.

۱
برچسب ها

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن