سینمای ایراننقد

نقد فیلم روز بلوا به کارگردانی بهروز شعیبی؛ دوگانه‌ ایمان

فیلم روز بلوا مسئله دارد و حرف، و تلاش کرده به شیوه‌ سینما داستان و مضمونش را ترجمان کند که بهروز شعیبی پس از تجاربش نسبت به سایر فیلمسازان انقلابی امیدوار کننده امسال ظاهر شد و فیلمش بسیار حرکت رو به جلو است.

خلاصه مطلب

  • فیلمِ شعیبی داعیه‌دار یک خط روایی کلاسیک بوده و در راستای درامش تطور پرسوناژ را به تصویر می‌کشد
  • شعیبی به‌جای شعار دادن تلاش کرده که با زبان سینما و فرم حرفش را بزند که تا حدودی با تمام لکنت‌هایش، مفهومش را منتقل می‌سازد.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

بهروز شعیبی شخصیتی است که همیشه دغدغه‌ی مسائل مذهبی داشته و او را با ایفای نقش درخشانش در «طلا و مس» همه می‌شناسند تا اینکه دست به دوربین شد و خودش فیلم ساخت. «روز بلوا» جدیدترین اثر او در جشنواره سی و هشتم است که مسئله‌اش مماس با شرایط حاد جامعه‌ی ماست.

شعیبی با درج یک پرسوناژ طلبه در اثرش که سیر تطور فردی او را در مسئله‌ی رانت و پول‌های فساد برانگیز نشان می‌دهد، می‌خواهد دست به کالبدشکافی یک بحران اجتماعی بزند و از همه مهمتر دوگانه‌های انسانی – مذهبی این روحانی را به نمایش بگذارد. فیلم خوشبختانه بر ورطه‌ی شعار نمی‌افتد و با اینکه ضعفهایی در درام و فرم دارد اما با ساخت پرسوناژی مستحکم و اصولی پای حرفش می‌ایستد، درست برخلاف بی‌قهرمانی‌های نیمی از آثار ایرانی که فقط اطوار پرسوناژ خاکستری را در می‌آورند.

فیلم سینمایی روز بلوا

فیلمِ شعیبی داعیه‌دار یک خط روایی کلاسیک بوده و در راستای درامش تطور پرسوناژ را به تصویر می‌کشد؛ پرسوناژی که از ابتدا با وی آشنا می‌شویم و با پیشبرد قصه می‌فهمیم که فیلمساز جسارت زیادی در نمایش گذاشتن قشری از مذهبیون جامعه به خرج می‌دهد. این قشر با اینکه در ظاهر ادعای دینداری دارند اما در قالبی اشرافی می‌زیند و اکنون دوربین مسئله‌مدار کارگردان به داخل چنین زندگی‌هایی رخنه می‌کند.

عماد با بازی خوب بابک حمیدیان روحانی‌ای است که یک موسسه خیریه دارد، تلویزیون می‌رود، استاد دانشگاه است و غرق در زندگی‌ای سرمایه‌داری و اشرافی است اما یک تلنگر او را از این رو به آن رو می‌کند تا جایی که حتی برای ایستادن در پیش‌نمازجماعت به تردید می‌رسد. حال شخصیت‌مداری و پرسوناژ محوری مضمون، ساختار را جلو می‌برد و مخاطب همراه عماد شده تا مسائل پنهانی را کشف نماید با اینکه در بعضی از سکانس‌ها نوع نماها تلویزیونی شده اما دغدغه‌ و چالش فیلمساز تا به آخر تماشاگر را رها نمی‌کند.

در سینمای ایران دیدن موضع دوگانگی یک روحانی بسیار کم پرداخته شده و شعیبی پس از فیلم «زیر نور ماه» خواسته است این چالش را دنبال کند که در جایی هم با یک ارجاع به این فیلم، میزان علاقه و ارادتش را به اثر رضا میرکریمی نشان می‌دهد؛ سکانسی که اکنون عمادِ اول فیلم تمام موقعیت‌ها و جایگاه‌هایش را از دست داده و او در زیر باران به زیر یک پل پناه می‌برد و به درون کارتن خوابها رفته و با آنها چای می‌نوشد و خودش را گرم می‌کند و دوربین فیلمساز برای گریز از شعار فوق‌العاده عمل می‌نماید؛ بدون اینکه دیالوگی بشنویم، دوربین به عقب پن نموده و ما حل شدن عماد را در بین این قشر خیابان‌گرد می‌بینیم چون او اینک دیگر سوار بر ماشین شاستی بلند نیست و از پشت شیشه‌های دودی ماشین به بیرون نمی‌نگرد. او دیگر فقط در شمال شهر نیست بلکه کیلومترها از آن حصار اشرافی و مثلاً مذهبی‌اش فاصله گرفته و اینک به کف خیابان رسیده است.

فیلم سینمایی روز بلوا

فیلم از این نماهای جانانه‌ی سینمای چند مدل دیگر دارد که کار شعیبی را غنا می‌بخشد. برای نمونه یکی از عالی‌ترینشان میزانسن نماز خواندن عماد بر روی کارتن‌های انباری است. ما در این سکانس به نیمه‌ی فیلم رسیدیم و عماد اکنون به حقیقت پولشویی و به بازی گرفته شدنش توسط پدر زن و برادرش پی برده و می‌خواهد نماز بخواند اما مگر می‌تواند؟ پشت او پنجره‌هایی موجود است که روزنامه‌هایی به آن چسبانده‌اند و همین امر باعث انعکاس نور زرد رنگ خورشید به فضای داخلی می‌شود و این کمپوزیسیون با وجود ابژه‌ی شخصیت در مرکز کادر، یک حس تردید را در فرم می‌سازد.

از آن‌سو دوربین عماد را تمام شات گرفته و با یک مکث گریه‌ی او و ناتوانی‌اش را در اقامه نمودن نماز می‌بینیم؛ این سکانس بی‌نظیر است و بشدت سینمایی حس گناه و استیصال را در میزانسن تردید در برابر عظمت پروردگار فرمالیزه می‌کند. عماد به زمین افتاده و همینطور بر روی کارتن‌ها اشک می‌ریزد، او بین انتخاب به تعلیق رسید و در درگاه خداوند خجالت می‌کشد اما در ناامیدترین لحظات باید به خدا اطمینان کرد و توکل داشت، پس بعد از مکثی دوباره بر می‌خیزد و الله اکبر می‌گوید.

این سکانس یکی از سینمایی‌ترین نمایش‌های نماز در سینمای ماست. اما در مقابل ما یک نماز دیگر از همسر عماد در خانه‌ی اشرافی‌شان داریم، نمازی که عماد زیاد به آن باور ندارد چون خانه‌ی آنها مشخص نیست از چه پولی آمده و نماز سوم، نماز جماعتی است که باز عماد را به شک می‌اندازد که به عنوان یک روحانی نسبتاً خطا کار و از همه بیشتر به دوگانگی رسیده، آیا این جایگاه را دارد که مردم پشتش نماز بخوانند؟ درگیری مذهبی – انسانی پرسوناژ را در اینجا باز با یک مکث می‌بینیم که دوربین او را در مدیوم‌شات دارد و مکث چند ثانیه‌ای‌اش برای گفتن الله اکبر و شروع نماز، بشدت حس تردید دوم و بزرگتر را به وجود می‌آورد.

قبل از این سکانس، فیلمساز این میزانسن را برایمان با سکانس قبلی‌اش مقدمه‌پردازی می‌نماید و آن در مغازه‌ی عموی زحمتکش است که با دو زاویه‌ی دوربین در پس کات‌های موازی طرفیم؛ عموی پیر که مشخص است الگوی عماد است روبروی او نشسته ولی فیلمساز این دو را در یک کادر به تصویر نمی‌کشد چون هنوز درگیری و چالش فردی پرسوناژ دچار ابهام است و عماد در حد جمع با عمو نیست. ما گفتگوی عمو و عماد را در دو نما می‌بینیم؛ یعنی کادربندی جداگانه و انفرادی از عمو در سمت چپ میزانسن و از عماد در سمت راست. در اینجا فیلمساز می‌خواهد تراز ایمان را با فرم به سنجش بگذارد و سپس در سکانس نماز جماعت همان عموی مرشد پشت عماد ایستاده برای اقامه‌ی نماز اما عماد نمی‌تواند الله اکبر بگوید چون شک دارد و در این قاب ما عمو را در صحنه مشاهده می‌کنیم و حس تشکیک پرسوناژ در فرم به مثابه‌ی همگنی این دو سکانس برایمان ساخته می‌شود.

شعیبی به‌جای شعار دادن تلاش کرده که با زبان سینما و فرم حرفش را بزند که تا حدودی با تمام لکنت‌هایش، مفهومش را منتقل می‌سازد. حرف اصلی فیلم درباره‌ی قشر مذهبی سرمایه‌دار است که احیاناً بر سفره‌ی انقلاب نشسته‌اند و اکنون درآمدها و حقوق‌های میلیونی‌شان را حق خود می‌دانند و برای سرپوش گذاشتن بر روی آمالشان شاید نذری هم بدهند، افطاری آنچنانی بگیرند و حتی خرج چند خانوار محروم را بپردازند اما اینها جواز این نیست که دزدی و پولشویی و وام‌های کلان برایشان مجاز باشد.

درگیری فیلم و فیلمساز دقیقاً همین قشر پارادوکسیکال هستند، جماعتی که از عدل علی علیه‌السلام دم می‌زنند اما زندگی و سیره‌شان شبیه به اهل بیت نیست و فقط در ظاهر نماز می‌خوانند و شعائر دین را انجام می‌دهند اما نماز اصلی، همان نماز عماد و درگیری حق و باطل درونی‌اش در درگاه خداوندِ ناظر است. برای نمایش این دوگانگی‌ها در این قشر در جایی فیلمساز نهیب جالبی می‌زند، جایی که عماد از پولشویی‌های برادرش پی برده و با عصبانیت به خانه‌ی او می‌رود و به همسر برادرش می‌گوید که این خانه هر خشتش حرام است و نماز خواندن در آن باطل، ولی پاسخ زنِ برادر جالب توجه است.

فیلم سینمایی روز بلوا

او می‌گوید در این خانه از این به بعد نماز نمی‌خوانم اما نمی‌گذارم خانه را بفروشید تا حق مردم را بدهید که ناگهان عماد مکث هولناکی نموده و به همسر خود و زن برادرش می‌نگرد‌ این نگاه او را از درون فرو می‌پاشاند، چون پاسخ زنِ به اصطلاح مذهبیِ برادر هولناک است، او حاضر نیست زندگی اشرافی را از دست بدهد حتی اگر پولش از راه حرام و حق‌الناس و جنگ با خدا باشد؛ اینجاست آن تصویر ویرانگرِ دوربین شعیبی که از درون پارادوکس‌های این افراد که در جامعه‌ی ما کم نیستند و اسم مذهب را هم بدنام کرده‌اند، نشانه می‌رود.

شعیبی در «روز بلوا» حرف و مسئله دارد و تلاش کرده به شیوه‌ی سینما داستان و مضمونش را ترجمان کند. بازی بابک حمیدیان که همیشه آرزو داشت یکبار هم شده چنین نقشی از یک روحانی معترض و قیصر وار را بازی نماید، در ساختار درآمده و حس سمپات از این آخوند می‌سازد، مانند طلبه‌ی جوان مُتشکک «زیر نور ماه». عمادِ «روز بلوا» همچون قیصر پاشنه‌هایش را بالا می‌زند تا دست به یک خانه تکانی درونی زده و‌ در این راستا به دوگانگی حدیث نفسش رسیده و درجه‌ی ایمانش آزمایش می‌گردد‌.

۰
برچسب ها

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن