نقد

نقد فیلم سانشوی مباشر ساخته کنجی میزوگوچی – رنج تا بی‌ نهایت

فیلم سانشوی مباشر - Sansho the Bailiff از شاهکارهای تکرار نشدنی تاریخ سینماست. هنگامی که کنجی میزوگوچی به سراغ ساخت این فیلم رفت، مدت کوتاهی از فیلم موفق قبلی‌ اش «اوگتسو مونوگاتاری» می‌ گذشت.

خلاصه مطلب

  • نخستین مواجهه با «سانشوی مباشر» چنان تاثیر عاطفی عمیق و غریبی بر انسان می‌گذارد که شاید تنها با تاثیر ویران کننده‌ی آثاری مانند «طلوع» مورنائو قابل قیاس باشد.
  • نام فیلم به شکلی کنایی از روی نام آنتاگونیست درنده‌ی داستان یعنی سانشو انتخاب شده است.
  • دوربین در «سانشوی مباشر» صریح، بی‌تعارف و وزین حرکت می‌کند و موقعیت‌های مختلف را به ما نشان‌ می‌دهد.
  • در «سانشوی مباشر» موتیفی صوتی وجود دارد که شامل یک قطعه‌ی شعر سوزناک است که مادر درباره‌ی دلتنگی برای فرزندانش می‌خواند.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

آستانه‌ی حد تحمل انسانی کجاست؟ انسان تا کجا قادر است رنج و درد و آلام را تاب بیاورد و مصیبت ببیند و زیر بار آن خم نشود؟ جایگاه رحم و مروت در زندگی دنیوی چیست؟ برای انتقام گرفتن تا کجا باید پیش رفت؟ این‌ها سوالاتیست که با تماشای «سانشوی مباشر»، جواهرِ استاد کنجی میزوگوچی در ذهن مخاطب ساخته می‌شود.

پاسخ به آن‌ها ساده نیست، همچنان که تحمل تماشای درد و رنجی که بر زوشیو و آنجو می‌رود، طاقت فرساست و دل شیر می‌خواهد و روحیه‌ای پولادین. نخستین مواجهه با «سانشوی مباشر» چنان تاثیر عاطفی عمیق و غریبی بر انسان می‌گذارد که شاید تنها با تاثیر ویران کننده‌ی آثاری مانند «طلوع» مورنائو قابل قیاس باشد و جالب آن‌ که در دیدارهای بعدی ذره‌ای از قدرت بنیادین فیلم از دست نمی‌رود و با هر بار تماشا تاثیر آن درونی‌تر و قدرتمندتر می‌شود.

این مسئله به همان درک درست میزوگوچی از مفهوم فرم و توانایی بالای او در پرداخت موقعیت‌های دردناک فیلم باز می‌گردد، چنانکه گویا در لحظه آن را زیست کرده و حال قادر است به رئالیته‌ترین شکل ممکن آن را با تصویر بازگو کند.

فیلم سانشوی مباشر

هنگامی که کنجی میزوگوچی به سراغ ساخت «سانشوی مباشر» رفت، مدت کوتاهی از فیلم موفق قبلی‌اش «اوگتسو مونوگاتاری» می‌گذشت. او سومین دهه‌ی فیلمسازی خود را پشت سر می‌گذاشت و در پخته‌ترین شکل خود قرار داشت. او حالا دیگر یکی‌ از مهم‌ترین فیلمسازان «میزانسن» در جهان بود و بزرگترین منتقدین سینما او را تحسین می‌کردند.

از قِبَل چنین شرایطی‌ست که «سانشوی مباشر» به عنوان یکی از مهم‌ترین جیدای گکی‌های تاریخ سینمای ژاپن و البته یکی از بهترین ملودرام‌های تاریخ سینما متولد می‌شود. «سانشوی مباشر» داستان رنج و محنتی که بر خانواده‌‌ی یکی از مباشرهای عادل و باانصاف دوران فئودالیسم تحمیل می‌شود را روایت می‌کند.

داستانی پرسوز که یک طرف آن مادر خانواده قرار دارد و در طرف دیگر دو فرزند او به نام‌های آنجو و زوشیو. خواهر و برادری که به دست یکی از مباشران ستم‌گر به نام سانشو به بردگی گرفته شده‌اند و مادر نیز در سویی دیگر به چنگ ستم‌کارانی بی نام و نشان افتاده است. این شروعی‌ست بر مرثیه‌ی جانکاه «سانشوی مباشر».

فیلم سانشوی مباشر

نام فیلم به شکلی کنایی از روی نام آنتاگونیست درنده‌ی داستان یعنی سانشو انتخاب شده است. مردی که از شمایل مهیب و ریش‌های ترسناک و چنگکی که در دست دارد، مشخص است که دیوصفتی را به عنوان اصلی اساسی در مبانی فکری خود برگزیده است. او که در نظام فئودالیته‌ی آن زمان تبدیل به سلطه‌گری تمام عیار شده است، نمادی از تمام شرها و پلشتی‌هایی‌ست که بر انسان روا گشته است.

در این بین زوشیو به عنوان شخصیت محوری فیلم دو بار دچار تحول می‌شود، بار اول در تنزلی پست، در مقام نوکر محبوب سانشو در می‌آید و بار دوم تحت تاثیر مستقیم فداکاری همه جانبه‌ی خواهرش، آموزه‌های پدرش و البته مهم‌تر از همه یاد و خاطره‌ی مادرش، به خود واقعی‌اش بر می‌گردد و همین مسئله آغازیست بر نابودی سانشو. نابودی‌ای که سبب از دست رفتن املاک و شکوه و جلال او شده و از حیث بصری در صحنه‌ای درخشان که برده‌ها در خانه‌ی او به شادخواری و پایکوبی مشغولند، به شدت یادآور «ویریدیانا»ی بونوئل و صحنه‌های سرور گداهای آن فیلم است.

فیلم سانشوی مباشر

میزوگوچی در «سانشوی مباشر» به طرز حیرت‌انگیزی یکی از سوزناک‌ترین و اشک‌انگیزترین آثار تاریخ سینما را می‌سازد و در عین حال حتی ثانیه‌ای به ورطه‌ی سانتی مانتالیسم سقوط نمی‌کند و این دقیقا تفاوت میزوگوچی به عنوان مولفی بزرگ در امر “حس‌سازی” در قیاس با فیلمسازان معمولی احساسات‌گرای دیگر است. میزوگوچی به شکلی شگفت‌انگیز با دوربین خود حس می‌سازد و در نتیجه اثر آن پایدار و با دوام می‌شود.

دوربین در «سانشوی مباشر» صریح، بی‌تعارف و وزین حرکت می‌کند و موقعیت‌های مختلف را به ما نشان‌ می‌دهد. میزوگوچی سعی می‌کند بیشتر از مونتاژ و کات زدن، از تکنیک‌های برداشت بلند و گاه عمق میدان استفاده کند و از این طریق روایت خود را پیش ببرد. از صحنه‌ی ورود پیرزن بدطینت با آن میزانسن و نورپردازی اکسپرسیونیستی گرفته، تا آن صحنه‌ی ایثار ویران‌کننده‌ی آنجو که یادآور تطهیر روح انسان است، در تمامی این موارد میزوگوچی با نوعی دقت‌نظر ژرف، تسلط استادانه و البته خلاقیتی بی‌حد و حصر موفق می‌شود فرمی در فیلمش بنا کند که گوشه گوشه‌اش خبر از حضور معماری کمال‌گرا به عنوان مولف آن دارد.

فیلم سانشوی مباشر

احتمالا نمونه‌ای‌ترین حرکت دوربین فیلم و حتی به طور کل سینمای میزوگوچی در نمای پایانی نهفته باشد؛ جایی که پس از دیدار دوباره‌ی مادر و پسر پس از سال‌ها دوربین با یک کرین جاودان در تاریخ سینما، آن‌ها را در آغوش هم رها کرده و با تصویر کردن نمایی لانگ شات از دریا و دهقانی که در آن حوالی کار می‌کند، تاثیر عاطفی پایانبندی را بر مخاطب دو چندان می‌کند.

در پایان نباید از ذکر یک نکته‌ی ویژه درباره‌ی فیلم غافل شد. در «سانشوی مباشر» موتیفی صوتی وجود دارد که شامل یک قطعه‌ی شعر سوزناک است که مادر درباره‌ی دلتنگی برای فرزندانش می‌خواند. لحظاتی که این شعر اندوهناک را از زبان شخصیت‌های مختلف می‌شنویم، حال و هوای فیلم ویران‌کننده است. این احتمالا قوی‌ترین تصویر و عمیق‌ترین حس‌سازی و البته تلخ‌ترین فیلمی‌ست که من در تاریخ سینما سراغ دارم.

۱
برچسب ها

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن