نقد فیلم سه ماهی ساخته حمیدرضا قربانی – فراموشی مرگبار

فیلم سه ماهی به نویسندگی نیلوفر محلوجی و کارگردانی حمیدرضا قربانی به زن جوانی می‌ پردازد که در سرش توموری دارد و با عمل کردن آن، بخشی از حافظه‌ اش را از دست می‌ دهد.

خلاصه مطلب

  • «سه ماهی» همچون «هنوز آلیس» زاویه‌ی جدیدی را برای بررسی مقوله‌ی فراموشی، پیش پایمان می‌گذارد. اگر فیلم‌های تریلر به پس از فراموشی می‌پردازند و «هنوز آلیس» به حین فراموشی؛ «سه ماهی» به دوران پیش از فراموشی می‌پردازد.
  • «سه ماهی» در بهترین حالت کاتالوگی است که می‌گوید فراموشی ترسناک است، نه اثری که به یک تجربه بدل شود.
  • اوضاع زمانی بدتر می‌شود که فیلمساز با استناد به زخم‌هایی در گذشته سعی دارد ترس الهام از عمل را به نحوی منطق‌مند کند.
  • یکی از این معضلات اساسی، بازی کودکانه‌ی «چرا فلانی این حرف را زد و چرا فلانی این حرف را نزد» است. فیلمساز با ایجاد این بازی کلامی، تمام نیروی بالقوه‌ی فیلم را هدر می‌دهد.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

برای دست گذاشتن بر روی یک موضوع خاص به عنوان سوژه‌ی فیلم، زوایای بسیاری وجود دارد. بعضی از این زوایا از جامعیتی نسبی برخوردارند. بدین معنا که این نظرگاه‌ها برای پرداختن به فلان سوژه مورد توجه اکثر فیلمسازان است.

برخی از زوایای دیگر اما دیدگاه‌های بدیعی هستند که نه تنها از عمومیت کمتری برخوردارند، که حتی مخاطبان را به درک جدیدی از آن موضوع می‌رسانند. البته لازم به ذکر است که صرف جدید و نو بودن، دال بر ارزشمندی یک اثر نیست و فقط یکی از شروط فیلم‌های ارزشمند به شمار می‌آید.

به عنوان مثال ما دست گذاشتن بر روی موضوع فراموشی به عنوان سوژه‌ی یک فیلم را در تاریخ سینما به کرات مشاهده کرده‌ایم. چیزی که کاربرد آن عموما در تریلرها و فیلم‌های جنایی است. در همین سینمای خودمان فرزاد موتمن در «سایه روشن» این کار را انجام می‌دهد. مردی دچار فراموشی گشته و اکنون به کمک یک زن در حال بازیابی حافظه‌اش است.

فیلم سینمایی سه ماهی

این همان زاویه‌ای است که از یک جامعیت نسبی برخوردار است و ما با موارد مشابه‌ آن زیاد روبه‌رو شده‌ایم. اما فیلم‌هایی نیز وجود دارند که برای پرداختن به فراموشی از زاویه دیدهای کلیشه‌ای گذشته گریزان‌اند و با شستن چشم‌هایشان جور دیگری به مساله نگاه می‌کنند.

«هنوز آلیس» به کارگردانی مشترک ریچارد گلتزر و واش وستمورلند از این دست فیلم‌ها است. اثری که از نگاه‌های مرسوم به مفهوم فراموشی می‌گریزد و با پرداخت متفاوت خود، دریچه‌ی جدیدی را به رویمان باز می‌کند. این فیلم در وهله‌ی اول به بررسی تاثیرات زایل شدن حافظه بر وجوه مختلف روابط یک زن می‌پردازد. و در وهله‌ی دوم خودِ فراموشی را به تجربه‌ای در می‌آورد که همانند زیست دردمند چنین بیمارانی است.

وضعیت در «سه ماهی» حمیدرضا قربانی اما کمی متفاوت است. الهام (هانیه توسلی) که به دلیل سردردهای پی‌درپی نزد پیش پزشک رفته، متوجه می‌شود در سرش توموری دارد که با عمل کردن، بخشی از حافظه‌اش را از دست می‌دهد. از این لحظه تا انتهای فیلم، او بین دو راهی عمل کردن یا عمل نکردن می‌ماند و ترجیح می‌دهد زنده نماند تا آن‌که نتواند چیزی را به‌خاطر آورد.

فیلم سینمایی سه ماهی

«سه ماهی» همچون «هنوز آلیس» زاویه‌ی جدیدی را برای بررسی مقوله‌ی فراموشی، پیش پایمان می‌گذارد. اگر فیلم‌های تریلر به پس از فراموشی می‌پردازند و «هنوز آلیس» به حین فراموشی؛ «سه ماهی» به دوران پیش از فراموشی می‌پردازد. فیلم قربانی می‌توانست آن دریچه‌ی جدیدی باشد که ما را با حقایق تازه‌ای آشنا می‌کرد، اما پرداخت نامناسب آن چنین امری را ممکن نساخت. از همین رو است که می‌گویند، نو بودن همیشه دال بر بهتر بودن نیست. «سه ماهی» در بهترین حالت کاتالوگی است که می‌گوید فراموشی ترسناک است، نه اثری که به یک تجربه بدل شود.

مساله بر سر پایه‌های فیلم است که از ابتدا کج بنا می‌شود. دکتر (بابک کریمی) به الهام می‌گوید که میزان دقیق فراموشی او پس از عمل مشخص نیست. پس چرا در جایی که الهام نمی‌داند چقدر فراموشی می‌گیرد، از عمل کردن می‌ترسد؟ آیا ممکن نیست پس از عمل به حالت قبل بازگردد؟ قطعا هیچ کس نمی‌داند، اما مشکل آن‌جا است که ترس الهام مبنایی برای جلو رفتن درام، و پایه‌ای برای ساختمان فیلم می‌شود.

فیلم سینمایی سه ماهی

اوضاع زمانی بدتر می‌شود که فیلمساز با استناد به زخم‌هایی در گذشته (که چیستی همان‌ها هم به درستی برای مخاطب مشخص نمی‌شود) سعی دارد ترس الهام از عمل را به نحوی منطق‌مند کند. هر کنشی، یا انگیزه‌ای در درام نیازمند یک منطق درونی است که با سایر کنش‌های فیلم رابطه‌ای علت و معلولی دارد.

چطور می‌شود فردی که در گذشته فرزندش را از دست داده (چیزی که حتی چگونگی آن را هم به درستی نمی‌دانیم) و خود را در مرگ او مقصر می‌داند، از فراموش کردن خاطراتش این همه واهمه داشته باشد؟ این قبیل ایرادات مهلک که در سراسر فیلم به چشم می‌خورد، تنها یک کارکرد دارند و آن‌ هم هرز بردن دیدگاه متمایز فیلمساز است.

فیلم سینمایی سه ماهی«سه ماهی» مشکلات ریز و درشت دیگری نیز دارد. یکی از این معضلات اساسی، بازی کودکانه‌ی «چرا فلانی این حرف را زد و چرا فلانی این حرف را نزد» است. فیلمساز با ایجاد این بازی کلامی، تمام نیروی بالقوه‌ی فیلم را هدر می‌دهد. جالب آن‌که او در روایت بدون تپقِ همین بگیر و ببند‌ نیز ناتوان است. آیا قرار است ترس از فراموشی را در فیلم تجربه کنیم یا به این فکر کنیم که چرا فلان کس، فلان حرف را زد؟ این بازی و کنش‌هایی که تهی از منطق علّی هستند، در نهایت به حسی از تصنعی بودن می‌رسند که نتیجه‌اش فاصله‌گذاری ناخواسته بین تماشاگر و اثر است.

علاوه بر این‌ها حس ساختگی بودن تنها به فیلمنامه محدود نمی‌شود، بلکه در تمامی ابعاد فیلم تسری می‌یابد و امکان برقراری ارتباط با مخاطب را از بین می‌برد. دیالوگ‌های تصنعی، بازی‌های بد و دکوپاژ‌های نامتناسب، همگی به حس ساختگی بودن فیلم دامن می‌زنند. فیلمساز که به ضعف‌های اثرش واقف است، سعی دارد با موسیقی‌ غم‌آلودی که همه جا بر فیلم سوار می‌شود، مخاطب را با خویش همراه کند. اما با این کار تنها ضعف‌های فیلمش را بیشتر عیان می‌کند. «سه ماهی» می‌توانست اثری متمایز و بدیع از کار درآید، ولی پرداخت بدِ آن، جلویش را گرفت.

۳
برچسب ها

همچنین بخوانید

یک نظر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن