نقد

نقد فیلم سیزده به کارگردانی هومن سیدی ؛ در مذمت سرکوب

فیلم سیزده به کارگردانی و نویسندگی هومن سیدی که دومین فیلم بلند سینمایی وی است، سعی در بررسی تاثیر سرکوب‌ های خانواده و جامعه، بر یک نوجوان درگیر بلوغ دارد.

خلاصه مطلب

  • یکی از مسائلی که سیدی در «سیزده» آن را دنبال می­‌کند، بررسی تاثیر پادفرهنگ بر یک نوجوان درگیر بلوغ است.
  • مهم‌ترین نکته‌ای بمانی را به سمت عصیانگری شدید سوق می‌دهد، سرکوب شدن‌های پی در پی اوست.
  • «سیزده» چوب اصلی را از پایان جعلی‌اش می‌خورد. پایانی که نه سیدی به آن باور دارد و نه به فیلم پیوند خورده است.
  • پیرنگ «سیزده» حول بلوغ شکل می‌گیرد.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

هومن سیدی چه در مقام یک بازیگر و چه در مقام یک کارگردان، تا حدی دارای یک شخصیت پادفرهنگ است. او عمدتاً نقش‌هایی را بازی کرده که نمایشگر یک شمایل روان‌پریش در راستای ضدیت با معیارهای ثابت و پایدار جامعه بوده است. در جایگاه یک کارگردان نیز فیلم‌های او سرشار از ضدیت با جامعه و فرهنگ موجود بوده است.

«سیزده» اما نوع دیگری از پادفرهنگ را تصویر می‌کند. پاد فرهنگی متاثر از دهه ۶۰ آمریکا که در ایران دهه ۸۰ شمسی سر برآورد. مخدرها و دراگ‌های جدید، ظهور موسیقی راک و رپ، هیپی‌گری و … فرهنگ بخش عمده‌ای از نسل جوان آمریکا در دهه ۶۰ را تشکیل می‌داد که با ضوابط جامعه سر ناسازگاری داشتند و علیه آن می‌شوریدند. در ایران اما با اختلافی زیاد این فرهنگ جایگزین، در دهه ۸۰ پدید آمد.

فیلم سینمایی سیزده

یکی از مسائلی که سیدی در «سیزده» آن را دنبال می‌کند، بررسی تاثیر این فرهنگ بر یک نوجوان درگیر بلوغ است. از آنجایی که سیدی در بازیگری و کارگردانی نشان داده که به این فرهنگ متمایل است، طبعاً اگر طبق کلیشه‌های جامعه در پی نقد و حتی رد این فرهنگ برآید، راه را به بیراهه می‌کشاند؛ همانطور که در «سیزده» این اتفاق می‌افتد. در نیمه ابتدایی فیلم، کارگردان با روش‌های مختلف شیرینی و جذابیت‌های این فرهنگ را به نمایش می‌گذارد و در نیمه پایانی در صدد رد آن برمی‌آید؛ کاری که بیشتر به یک دروغ می‌ماند.

پیرنگ «سیزده» حول بلوغ شکل می‌گیرد. بمانی(یسنا میرطهماسب) که جدا شدن پدر(امیر جعفری) و مادرش(ریما رامین‌فر) از یکدیگر با دوران بلوغ او تلاقی پیدا کرده، در سردرگمی و تنش‌های ناشی از بالغ شدن گرفتار است. مهم‌ترین نکته‌ای بمانی را به سمت عصیانگری شدید سوق می‌دهد، سرکوب شدن‌های پی در پی اوست. پدرش احساسات او را نادید می‌گیرد و به جای آنکه به او گوش دهد، به دیکته کردن بد و خوب بسنده و بزرگ شدنش را به او گوش زد می‌کند. از سوی دیگر بمانی از تنها جنس مونث زندگی‌اش(مادرش) نیز محروم است که اگر بود هم کار چندانی از دستش برنمی‌آمد. همچنین مدرسه به عنوان یک نهاد تربیت‌کننده اجتماعی، در جایگاه یک سرکوب‌گر بازنمایی می‌شود.

فیلم سینمایی سیزده

به عنوان نمونه برخورد مسئولان مدرسه با بمانی زمانی که همراه خودش چاقو به مدرسه می‌برد، تامل برانگیز است؛ تهدید به اخراج. این تهدید به مثابه آن است که خودت باید با بد و خوب جامعه کنار بیایی و انتظار درک شدن و راهنمایی را نداشته باشی. حتی هیزی‌های بمانی که ارجاعی به دید زدن‌های جف(جیمز استوارت) در فیلم «پنجره عقبی» هیچکاک است، نیز به نحوی سرکوب می‌شود. سرکوب‌ها و درک نشدن‌ها، بمانی را به سمت و سویی می‌برد که جذب یک عده جوان سرکش می‌شود. پذیرفته شدن در جمع، و فضا دادن به او برای اظهار نظر کردن تا حدی مشکلات شخصیتی بمانی را می‌کاهد، اما تاثیر آن بیشتر به مسکنی می‌ماند که برای لحظاتی درد را التیام می‌بخشد، غافل از اینکه آثار درد مجددا پدیدار می‌شود.

نقش تسکین‌دهنده سامی(آزاده صمدی) و مجید(نوید محمدزاده) پس از مدتی از بین می‌رود و آن‌ها نیز راه سرکوب‌گری را پیش می‌گیرند. منجلابی که بمانی در آن گرفتار شده، تنها معلول درک نشدن و اجازه سخن پیدا نکردن یا به دیگر بیان، سرکوب شدن است.

هرچند که سیدی مشکلات بلوغ بمانی را تا حد زیادی به مسائل جنسی تقلیل داده و خود را به آن محدود کرده است؛ اما همین موضوع را بسیار هوشمندانه و ظریف تا دو سوم ابتدایی فیلم پیش می‌برد و همه چیز را به دقت و درستی بازنمایی می‌کند. ولی از آنجایی که سیدی تکلیفش با خودش مشخص نیست، در یک سوم پایانی فیلم به دام توصیه‌های بهداشتی می‌افتد و شروع به شعار دادن می‌کند.

فیلمی که از ابتدا روحیه سرکوب‌گری نهفته در جامعه و خانواده را به طرز استادانه‌ای، دلیل ناهنجاری‌های بمانی معرفی کرده بود؛ در کمال ناباوری در یک سوم پایانی به دنبال معرفی یک شخص به عنوان مقصر می‌گردد. بدتر آنکه خود بمانی به عنوان شخصیت اصلی فیلم در یک سوم پایانی کاملاً منفعل می‌شود و تقریباً از جریان اصلی فیلم حذف می‌گردد. جا دارد برای درک بهتر موضوع به ارجاعی که خود سیدی به فیلم «کریمر علیه کریمر» رابرت بنتون می‌دهد، اشاره کنیم. در آنجا جوآنا(مریل استریپ) قصد دارد از تد(داستین هافمن) جدا شود و از خلال این طلاق، بنتون تحت‌تاثیر قرار گرفتن زندگی فرزند آن‌ها را بررسی می‌کند.

به عبارت بهتر طلاق در «کریمر علیه کریمر» شکل‌دهنده درام است، اما طلاق در «سیزده» خرده‌پیرنگی بیش نیست. سیدی در سکانس‌های پایانی به دنبال آن است که نشان دهد اگر پدر و مادر بمانی از یکدیگر جدا نمی‌شدند، او به این روز نمی‌افتاد. در واقع دلیلی نداشت که سیدی بیش از حد بر مساله طلاق تاکید کند؛ هر چند که تاثیر این جدایی بر روان بمانی غیرقابل کتمان است، اما مشکل مهم‌تر از سرکوب شدنش می‌آید. بنابراین طلاقی که از دل «کریمر علیه کریمر» برآمده است، در «سیزده» وصله‌ای است برای شعار دادن و حرافی.

«سیزده» چوب اصلی را از همین پایان جعلی‌اش می‌خورد. پایانی که نه سیدی به آن باور دارد و نه به فیلم پیوند خورده است. اگر سیدی مسیر بهتری را برای به پایان بردن داستانش انتخاب می‌کرد که مجبور نبود از یک طرف پادفرهنگ را تقبیح کند و از سویی دیگر شخص یا اشخاصی را مقصر سرنوشت بمانی نشان دهد؛ قطعاً فیلم تاثیرگذارتری از آب درمی‌آمد. اما با این حال او حداقل‌ها را رعایت می‌کند و به جز ایرادات محتوایی و نقص‌هایی در فیلمنامه که به آن‌ها اشاره شد، در کارگردانی خوب ظاهر می‌شود.

۱
برچسب ها

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن