نقد
موضوعات داغ

نقد فیلم سینمایی جان دار؛ شخصیت هایی که پرداخت سینمایی ندارند!

فیلم سینمایی جان دار به کارگردانی حسین امیری دوماری و پدرام پورامیری با بازی فاطمه معتمدآریا، حامد بهداد، جواد عزتی و... است.

خلاصه مطلب

  • جان‌دار داستان یک قتل را روایت‌ می‌کند
  • فیلمنامه‌ی آن ترکیبی از تعداد زیادی خرده داستان تکراری است
  • مشکل اساسی دیگر جان‌دار شخصیت‌هایی است که هیچ‌کدام پرداخت سینمایی ندارند
  • تقریبا در تمام ابعاد جان‌دار فیلمی معمولی است
  • سینمای جوان ایران نیاز به گذار از این کلیشه‌ها دارد.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

سینمای کم‌مایه و بی‌رمق ایران هر ساله تعدادی زیادی فیلم قراردادی و تکراری به خود می‌بیند. گیشه‌‌ها پر می‌شود و به واسطه‌ی کستینگ مطرح، برخی از آن‌‌ها نیز خوب می‌فروشند، اما چند سال بعد هیچ‌کس نام این فیلم‌ها را به یاد نمی‌آورد. تاریخ سینما نیز به سرعت هر چه تمام‌تر همه‌ی این‌ها را در خود حل می‌کند و می‌بلعد. در این میان طبق الگویی داروین گونه فقط قدرتمند‌ها باقی می‌مانند و بقیه زیر خاک دفن می‌شوند. این قصه‌ی فیلم‌های بی‌جان و تکراری است. حال هر چقدر هم که می‌خواهند ادعا کنند “جان‌دار” هستند.

جان‌دار داستان یک قتل را روایت‌ می‌کند و قرار است از این طریق دو خانواده را رودرروی هم قرار دهد. در خلال عروسیِ اسما (باران کوثری)، برادران خواستگار قدیمی او یاسر (جواد عزتی) به مراسم هجوم می‌آورند و در حین درگیری یکی از آن‌ها به دست جمال برادر اسما کشته می‌شود. حال تمام اعضای خانواده از جمله مادر (فاطمه معتمدآریا)، برادر (حامد بهداد) و پدر (مسعود کرامتی) تلاش می‌کنند تا راهی برای گرفتن رضایت از یاسر و همسر مقتول پیدا کنند.

فیلم سینمایی جان دار

فیلمنامه‌ی جان‌دار ترکیبی از تعداد زیادی خرده داستان تکراری است که قرار است زیر چتر یک قصه‌ی واحد پیرنگ فیلم را تشکیل دهند. اما از همین ابتدا و در مرحله‌ی فیلمنامه دو مشکل کمرشکن جان‌دار هویدا می‌شود. نخست ماجرای دستمالی شده‌ی قتل ناموسی و قصاص و رضایت‌گرفتن و دیه و آبرو که به طرق مختلف در فیلم‌های دیگر به تصویر کشیده شده است، در این جا نیز بدون هیچ‌گونه نگاه جدید و خلاقانه‌ای با همان رنگ و لعاب فیلم‌های پیشین و طبق الگوهای اساسی “ژانر نکبت” ترسیم شده‌اند.

مورد دوم همان نیمچه خلاقیتی است که دو فیلمساز جوان سعی کرده‌اند در فیلم بگنجانند و اتفاقا جواب عکس داده و فیلم را هر چه شدید‌تر در سراشیبی سقوط قرار داده است. بدین صورت که در ساختار فیلمنامه تعداد بسیار زیادی غافل‌گیری در دقایق مختلف گنجانده شده و هر یک از آن‌ها شرایط داستان را پیچیده‌تر می‌کند. مشکل این جاست که تعداد این غافل‌گیری‌ها به حدی زیاد است که قصه از جایی به بعد تبدیل به کلافی سردرگم می‌شود. در واقع فیلمنامه به جای گره‌افکنی از گره‌های پیشین صرفا اقدام به ایجاد گره‌های پرشمار دیگری می‌کند؛ تا آن‌جا که در یک سوم پایانی اوضاع یک “شیر تو شیر” کامل می‌شود.

فیلم سینمایی جان دار

تمام این گره‌سازی‌های بی‌شمار در نهایت به یک نقطه ختم می‌شوند. به جایی که شخصیت‌ها در موقعیت اتخاذ یک تصمیم اخلاقی و عقلانی به شیوه‌ی فیلم‌های فرهادی قرار می‌گیرند و هر یک برای این تصمیم دلایل خود را دارند. اما اساسا یک موقعیتِ تصمیم اخلاقی در فیلم‌ها نیاز به یک کشمکش درونی از سوی شخصیت‌ها با خودشان دارد؛ چیزی که جان‌دار فاقد آن است. در جان‌دار کشمکش بیرونی مابین شخصیت‌ها، جایگزین کشمکش درونی با خودشان شده و در نتیجه تاثیرگذاری دراماتیک و حسی جای خود را به عربده‌کشی‌ها و شلوغ‌کاری‌های همیشگی این دست فیلم‌های موسوم به اجتماعی داده است. تنش در تمام لحظات فیلم بالاست و نقطه‌‌گذاری تنفسی فیلم نیز به خوبی شکل نگرفته است. این تنش‌ها در ابتدای فیلم – و خصوصا صحنه‌ی دعوا در عروسی – بد از کار در نیامده‌اند، اما از جایی به بعد در اثر تعدد آن‌ها خاصیت اثرگذاری از دست می‌رود و مخاطب نسبت‌ به آن‌ها عایق می‌شود.

مشکل اساسی دیگر جان‌دار شخصیت‌هایی است که هیچ‌کدام پرداخت سینمایی ندارند و عروسک‌هایی کوکی در دست فیلمساز(ها) برای چیدن پازل مهندسی شده‌ی فیلم هستند. هیچ ویژگی خاصی از هیچ کدام از شخصیت‌ها در یاد نمی‌ماند. تنها کشش مخاطب نسبت به آن‌ها بازیگرانی هستند که نقش‌ آن‌ها را ایفا می‌کنند. دیالوگ‌نویسی فیلم خصوصا در سکانس‌های جر و بحث‌های داخلی به هیچ عنوان نه در تناسب با موقعیت و نه در تناسب با شخصیت‌ها نیست. جواد عزتی و حامد بهداد از دیگران کمی بهترند اما بدترین شخصیت و بدترین بازی را فاطمه معتمد‌آریا بر عهده دارد که عجیب است چگونه از نقش‌های درخشان روزگار پیشین خود به این سطح نازل نمایشی رسیده است.

تقریبا در تمام ابعاد جان‌دار فیلمی معمولی است که پتانسیل عجیبی برای فراموش شدن دارد. این معمولی بودن حتی در روش کارگردانی دو فیلمساز فیلم اولیِ جان‌دار نیز به چشم می‌خورد. در گرفتن نماها وسواس خاصی به کار نرفته، همگی آن‌ها تخت و صرفا با تمرکز روی بازیگر گرفته شده‌اند و انگار همه‌ی عناصر فیلم از فیلمنامه تا میزانسن دست به دست هم داده‌اند تا تصویر فیلم هر چه سریع‌تر از ذهن بیننده پاک شود. پایان ایثارگرایانه اما الکن فیلم نیز که در اقدامی عجیب با یک نریشن ساخته شده در تسریع هر چه بیشتر این پروسه موثر است.

سینمای جوان ایران نیاز به گذار از این کلیشه‌ها دارد. ما امروز بیش از هر چیز در سینمایمان نیازمند نگاه‌های نو، پرداخت‌های خلاقانه و گسست از کلیشه‌های پیشین، در کنار حفظ اصول سینمایی و شناخت مرز باریک بین خلاقیت و انتلکچوالیسم هستیم. اتفاقی که با ورود فیلمسازان جوانی مانند حسین دوماری و پدرام پورامیری ممکن است؛ با این پیش شرط که آن‌ها نیز در باتلاق جعلی سینمای اجتماعی نیفتند.

۲
برچسب ها

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن