نقد فیلم شکاف؛ کوششی در راستای سینمای هنری

کیارش اسدی ­زاده پس از کارگردانی فیلم گس، در مقام نویسنده و کارگردان فیلم شکاف را ساخت. شکاف هدفش آگاهی بخشی در راستای فرزندآوری است و سعی در بررسی ابعاد آن دارد.

خلاصه مطلب

  • اشتباهی که کارگردان در فیلمش مرتکب شده به انتخاب تکنیک‌ها برمی‌گردد.
  • اسدی‌زاده داستانی را برایمان روایت نمی‌کند، اما لحظه لحظه فیلم ناظر به یک سخن است که بدون فکر بچه‌دار نشوید.
  • «شکاف» با یک شکاف عظیم ما بین تکنیک و محتوا از رسیدین به فرم باز می‌ماند.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

کیارش اسدی‌­زاده در فیلم «شکاف» یک حرف کاملا سر راست و مهم برای گفتن دارد؛ اینکه اگر آمادگی بچه‌­داری ندارید، دلیلی ندارد بچه بیاورید و حتی اگر هم می‌­خواهید این کار را انجام بدهید کمی فکر بکنید. حرفی که اسدی‌­زاده می­‌خواهد به ما بگوید، فی‌نفسه مهم و ارزشمند است، اما این حرف زمانی اثربخش خواهد بود که با تکنیک­‌های درست ارائه شود. اشتباهی که اسدی‌زاده در فیلمش مرتکب شده به انتخاب تکنیک‌­ها برمی­‌گردد. او کارگردان قابل قبولی است، اما با این وجود در انتخاب تکنیک‌های درست به خطا می­‌رود و از رسیدن به فرم باز می‌ماند.

در شاخه­‌های مختلف سینما، سینمایی وجود دارد موسوم به سینمای هنری. سینمای هنری از جریان­ غالب سینما(فیلم‌­های داستانی یا روایی)، با هدف جذب مخاطبان خاص، فاصله می­‌گیرد، دست روی مضامینی می‌­گذارد که فیلم‌­های داستانی به سمت آن نمی‌­روند و از تکنیک­‌های متفاوتی نسبت به فیلم‌­های دیگر بهره می­‌گیرد. این مضامین بیشتر حول مسائل اگزیستانسیالیستی و روابط فردی است، و تکنیک­‌ها هم طیف گسترده‌­ای را شامل می­‌شوند؛ از رویکرد درآمدزایی گرفته، تا تدوین­ پرشی(جامپ کات)، برداشت­‌های بلند و کاربرد­های نامتعارف صدا.

فیلم شکاف

«شکاف» را اگر به لحاظ تکنیکی و فنی مورد بررسی قرار دهیم با یک فیلم هنری روبه‌رو می­‌شویم، اما اگر به لحاظ مضمونی مورد نظر قرار دهیم با یک فیلم داستانی بی­ سروته و پاره‌پاره مواجه می‌­شویم. مشکل بنیادی فیلم هم در همین هماهنگ نبودن مضمون و تکنیک­ است که منجر به فرم نمی‌شود. اگر هدف اسدی­‌زاده ساختن فیلمی هنری بوده، پس باید مضامین اساسی و مهم‌­تری، از قبیل از خود بیگانگی، ناتوانی در برقراری ارتباط و … را انتخاب می‌­کرد.

اما حال که دغدغه کم‌­ارزش­تری دارد (پرداختن به مسئله بچه­‌داری)، بهترین راه ارائه آن استفاده از تکنیک­‌های سینمای داستانی است. به لحاظ تبارشناسی مخاطب هم اگر به این مساله نگاه ­کنیم، متوجه می‌­شویم که یک چنین موضوعی، قاعدتا برای مخاطب خاص و با تحصیلات عالیه که به ندرت بچه‌­دار می‌­شود ساخته نشده است، بلکه برای مخاطبان عادی و با تحصیلات پایین ساخته شده که عمدتا بدون فکر بچه‌­دار می‌شوند. پس در مجموع می‌­توان گفت که  اسدی‌زاده تکنیک‌­های غلطی را برای گفتن حرفش انتخاب کرده است.

کارگردان برای ارائه سخنش از دو زوج استفاده کرده که یکی از آن‌ها درگیر مشکلات بچه‌­داری است، و  دیگری باید هر چه زودتر بچه‌­دار شود. اگر بتوانیم چشمان‌مان را بر این ترکیب کلیشه‌ای (استفاده از زوجی که در آستانه قرار گرفتن در موقعیت زوج دیگر است) ببندیم، مشکلات دیگر را چه کنیم. سوال اینجاست، اگر سارا (هانیه توسلی) و پیمان (بابک حمیدیان) با اشخاص دیگری به غیر از نسیم (سحر دولتشاهی) و فرهاد (پارسا پیروزفر) دوست بودند که زندگی خوبی داشتند و فرزند آن­‌ها مشکل خاصی نمی­‌داشت، باز هم در بچه­‌دار شدن تردید می­‌کردند؟ این سوال کل ساختار محتوای فیلم را زیر سوال می‌­برد، و نشان می­‌دهد که چرا فیلم نمی­‌تواند تاثیرگذار باشد.

فیلم شکاف

اسدی‌­زاده داستانی را برای‌مان روایت نمی‌­کند، اما لحظه لحظه فیلم ناظر به یک سخن است که بدون فکر بچه­‌دار نشوید. کارگردان از هر حربه‌­ای استفاده می‌­کند تا حرفش را به اثبات برساند. حال که اسدی­‌زاده از تکنیک­‌های سینمای هنری برای حرف زدن استفاده می­‌کند، ای کاش کمی تحلیل­ عمیق‌­تری از روانشناختی کاراکترهایش ارائه می­‌کرد و شخصیت­‌ها را در موقعیت­‌های پرچالش‌­تری قرار می­‌داد. کاراکترهای این فیلم از ثبات شخصیتی کافی برخوردار نیستند، آن‌­ها بدون هیچ علت منطقی و معقولی از بچه­‌دار شدن امتناع می­‌ورزند و بدون دلیل تصمیم‌شان عوض می­‌شود؛ این تلورانس به کرات تکرار می­‌شود و از نیمه­‌های فیلم حتی به حاشیه می‌­رود.

در سکانسی پیمان را می­‌بینیم که مشغول تلفنی صحبت کردن با نسیم است و به او می­‌گوید: از نظر من شماها هیچ کدومتون صلاحیت مراقبت از بچه رو ندارین؛ این سکانس برش می­‌خورد به سکانسی که ماشین پیمان در حال تعمیر به دست یک کودک در کنار خیابان است. اسدی­‌زاده از هم‌نشینی این دو سکانس به شدت کلیشه‌­ای و شعاری، می­‌خواهد بگوید وقتی صلاحیت نگهداری از بچه را ندارید، فرزندتان تبدیل به کودک­‌کار می‌­شود.

یکی از نکات مثبت کارگردانی اسدی­‌زاده به هدایت ایلیا (امیرکیان نجف­‌زاده) برمی‌گردد. از آنجایی که هدایت بازیگران کودک به شدت سخت و طاقت‌فرساست، اسدی‌زاده تصمیم گرفته از نماهای لانگ برای نمایش ایلیا استفاده کند و کلوزآپ­‌های کمتری از او بگیرد. علاوه بر این در طول مدت فیلم، ایلیا دیالوگ چندانی ندارد و ما حرف‌­های او را بیشتر به صورت نقل­‌قول از دیگران می‌شنویم.

فیلم شکاف

در سکانسی نسیم غذایی را برای ایلیا می­‌برد و ما نسیم و ایلیا را در نمایی لانگ و ثابت از داخل ماشین نظاره می‌­کنیم. ایلیا غذا را از مادرش نمی­‌گیرد و به داخل خانه بازمی­‌گردد. وقتی نسیم پیش سارا بر­می­‌گردد به او می­‌گوید که ایلیا گفت:«مامان برمی‌­گردی؟». این سکانس تاثیرگذار نشان می­‌دهد که اسدی‌­زاده در هدایت بازیگر کودک خود با تیزهوشی عمل کرده و با چند راهبرد ساده و اثرگذار، از سختی کارش کاسته است.

«شکاف» با یک شکاف عظیم ما بین تکنیک و محتوا از رسیدین به فرم باز می‌­ماند. تَرَکی که از ابتدای فیلم خود را به نمایش می‌­گذارد و در پایان­‌بندی به اوج خود می­‌رسد. فیلم اسدی‌­زاده کوششی ناموفق در راستای رسیدن به سینمای هنری است که نه فیلم هنری می‌­شود و نه حرفش را می‌­تواند بزند. «شکاف» مسیری را طی می‌­کند که نتیجه‌­اش شکاف بین مخاطب و اثر است.

۰
برچسب ها

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن