نقد فیلم طلا ساخته پرویز شهبازی - جنایت یک ساده دل شوخ طبع | نقد و معرفی فیلم و سریال
سینمای ایران

نقد فیلم طلا ساخته پرویز شهبازی – جنایت یک ساده دل شوخ طبع

فیلم طلا جدیدترین ساخته‌ پرویز شهبازی یکی از مهم‌ ترین فیلم‌ های چند سال اخیر ایران است که متاسفانه به خاطر ظاهر ساده‌ اش، بسیار دست کم گرفته شده و نتوانسته به آن جایگاهی که سزاوارش است، دست یابد.

خلاصه مطلب

  • کمدی سبک فیلم در صدد آن است که اعمال خبیثانه و خشونت‌آمبز شخصیت‌هایش را متعادل کند.
  • قصه‌های فرعی فیلم به شدت پیش‌پا افتاده و کلیشه‌ای‌اند.
  • کار خطیر و مهمی که شهبازی در صدد آن برمی‌آید اما در نهایت ناکام می‌ماند، در انتظار نگه داشتن ماست برای وقوع جنایت و اوج التهاب و تنش.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

طلا را بسیار دوست دارم؛ گرچه فیلم ضعیفی است و اشکالات متعدد ریز و درشتی دارد و می‌توان همه‌‌شان را شمرد و بعد نتیجه گرفت که قاعدتا این اشکالات باید جدیدترین ساخته‌ی شهبازی را فیلمی بسیار بد و بی‌اهمیت  کرده باشند که حتی ارزش یک بار دیدن را هم ندارد؛ اما باید بگویم که اصلا اینطور نیست. طلا را دوست دارم چرا که احساس می‌کنم شخصیت‌ها و جهانش، بسیار به آنچه که من و بسیاری دیگر با آن دست و پنجه نرم می‌کنیم، نزدیک است.

گمان نمی‌کنم هیچ فیلمسازی به اندازه شهبازی توانسته باشد به تصویری چنین درست و ملموس از شهر تهران و فضای کلی آن دست یابد. تصاویر گذرا و سریعی که شهبازی از تهران و به بهانه پیدا کردن مکانی مناسب برای راه اندازی کسب و کار شخصیت‌های فیلم خود، به ما نشان می‌‌دهد، بستری را می‌گستراند که کنش هر یک از شخصیت‌ها در آن باورپذیر جلوه می‌‌کند.

فیلم سینمایی طلا

تهران در فیلم شهبازی، آن شهر شلوغ و پرجمعیت که همواره نخستین دستاویز برای ترسیم آن توسط فیلمسازان بوده، نیست. بلکه شهری است حتی کوچک که در آن شخصیت‌ها مدام میان نقاط مختلف آن سرگردانند. در عرض چند ثانیه از بالاشهر به پایین شهر غلت می‌خورند و در لحظه‌ی بعد، سر از نقطه‌ای دیگر در می‌آورند.

شاید این البته چیز چندان جدید و شگفت‌آوری نباشد، اما انسجام و به هم پیوستگی درست و به جای مکان‌ها، می‌تواند باری دیگر تهران را برای ما بیافریند. و اما مهم‌تر از آن شخصیت‌هایی‌اند که باید در دل آن خود را بازشناسند و دست به عمل بزنند. منصور با بازی خوب هومن سیدی، یک شخصیت ساده دل و ذاتا منفعل است که گاه به شکل خنده‌داری تصمیم می‌گیرد تا بر علیه وضع نامساعد خود بشورد؛ اما چنان با جامعه و قواعد آن بیگانه است که نتیجه‌ی مطلوبی عایدش نمی‌شود.

فیلم سینمایی طلا

او حتی چنان کوچک است که به سختی به چشم می‌آید. در قسمتی از فیلم وقتی همراه با برادرش ناصر، پیش پزشک طلا رفته است، در لحظه‌ی آخر وقتی پزشک صحبت‌های نومیدانه‌اش را تمام می‌کند، در ابتدا فقط متوجه ناصر می‌شود و لحظه‌ی بعد با لحنی خنده‌دار و تحقیرآمیز رو به منصور می‌‌کند و می‌گوید مثل آنکه منصور هم در آنجا حضور داشته است. حتی فیلمساز در ابتدای فیلم به شکل جالبی منصور را به ما معرفی می‌کند.

طلا با نمایی آی لول و با حرکت دوربین نرمی از میان انبوه کارگران معترض، شروع می‌شود. از دل این شلوغی جمعیت، فیلمساز به نمایی از پشت شخصیت اصلی کات می‌زند. شخصیتی که برخلاف دیگر کارگران تک و تنهاست و مستقیم به پیش مدیر یا مسئول آن کارخانه می‌رود. با لکنت و ترس بسیار رو به رییس‌اش کرده و از بیکار شدن برادرش و مشکلاتی که در پی این تصمیم برایش پیش خواهد آمد و همچنین حقوق عقب‌افتاده خود، به او شکایت می‌کند.

فیلم سینمایی طلا

اما چنان ساده لوح و بیچاره‌ است که مجبور می‌شود کارش را کنار بگذارد. حتی در برخورد با آدم‌هایی که دوست دختر یا همسرش را دید می‌زنند، نمی‌تواند کار خاصی بکند. بسیاری از بازی سیدی ‌که در بسیاری مواقع لحنی کمیک به خود می‌گیرد، ناراضی بوده‌اند و آن را یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف فیلم قلمداد کرده‌اند.

حال آنکه بازی سیدی بازی بسیار درستی است و برای نشان دادن بلاهت صادقانه و بانمک این شخصیت که در نقطه عطف داستان نیز دست به قتل پدر معشوقه‌اش می‌زند، ضروری بوده است. کمدی سبک فیلم در صدد آن است که اعمال خبیثانه و خشونت‌آمیز شخصیت‌هایش را متعادل کند. اتفاقا شهبازی برای رسیدن به این مقصود، تمهید دیگری نیز اندیشیده که خوب است با دقت به آن بپردازیم.

به یاد بیاوریم سکانسی را که منصور به خاطر بدقولی و بدهکاری‌اش به دوستش، با او دست به یقه می‌شود. شهبازی درست در نقطه اوج سکانس کات می‌زند و از صحنه خارج می‌شود. بعدا از زخم لب منصور و حرف‌هایی که می‌زند، متوجه می‌شویم که درگیری آن دو جدی‌تر از آنی بوده که فکر می‌کردیم. نمونه‌ی دیگر این گریز آگاهانه از خشونت و نشان دادن خباثت انسانی، سکانس قتل پدر همسر منصور است.

فیلم سینمایی طلا

شهبازی درست در جایی که همه به خوبی می‌دانیم منصور دست به قتل این مرد زده، از نشان دادن صریح ماجرا امتناع می‌ورزد. در واقع کار خطیر و مهمی که شهبازی در صدد آن برمی‌آید اما در نهایت ناکام می‌ماند، در انتظار نگه داشتن ماست برای وقوع جنایت و اوج التهاب و تنش. متاسفانه شهبازی نه تنها جنایت را نشانمان نمی‌دهد بلکه انگار چنان از کشمکش‌های همیشگی و کلیشه‌ای خسته شده که ذره‌ای به آن‌ها بها نمی‌دهد.

برای همین هم هست که خیلی از مسائل در فیلم به سرعت حل می‌شوند و ممکن است فیلم از این نظر، کمی بی‌رمق شده و مخاطبش را خسته کند. با این حال این نکته مرا اصلا پس نزد. حس می‌کنم این امتناع معنادار از کشمکش و التهاب به معنی فراموش کردن کامل آن نیست. یک جورهایی می‌شود آن را احساس کرد؛ اما فقط همین. به نظرم جای کار دارد برای شهبازی تا روی این ضعف آشکار، حتی پافشاری کند؛ به آن شدت بخشد و بنابراین آن را به یکی از مولفه‌های سینمای خود مبدل سازد.

فیلم سینمایی طلا

اما یکی از چیزهایی که حقیقتا مرا در طول فیلم آزار داد، قصه‌های فرعی بی‌ذوق و کم اهمیتی است که به وفور در فیلم به چشم می‌خورند. حتی قصه‌ی طلا نیز به نظرم به شدت دم دستی‌ است و رابطه‌ی میان او و منصور بسیار پیش‌پا افتاده پرداخت شده. اما اوج این بی‌ذوقی و مواجهه کلیشه‌ای با سوژه، در داستان زن برادر منصور دیده می‌شود که آنقدر واضح است که به نظرم بهتر است بیش از این راجع به آن صحبتی به میان نیاوریم.

از این نوع نقاط ضعف در فیلم بسیار است، شخصیت‌های فرعی بد و تک بعدی، یا بدمن قصه که اصلا پرداخت نشده و چیز چندانی از او نمی‌بینیم یا پایان بد فیلم که گرچه می‌فهمم که استفاده از نمای POV در آن، آگاهانه صورت گرفته تا از نمایش خشونت خودداری شود، اما اصلا خوب نیست و آن بچه و طلایی که به هر نحوی در این ماجرا جای شخصیت اصلی‌ قصه‌مان را خواهند گرفت، آن قوتی را ندارند که ما بتوانیم در خیال خود زندگی‌شان را پس از پایان فیلم متصور شویم.

۱
برچسب ها

همچنین بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن