نقد فیلم فرزند چهارم – آفتی به نام سفارشی‌‌ سازی

فیلم فرزند چهارم به نویسندگی و کارگردانی وحید موسائیان که به سفارش بنیاد سینمایی فارابی تهیه شده است به سوپر‌استاری می‌‌ پردازد که بازیگری را رها کرده و به عکاسی روی آورده است.

خلاصه مطلب

  • زمانی که یک نویسنده نتواند از عهده روابط علّی فیلم برآید و داستانش را با علت و معلول پیش ببرد، ممکن است برای بر طرف کردن این ناتوانی‌‌اش مکرراً به عنصر تصادف متوسل شود؛ همان طور که موسائیان این کار را می‌‌کند.
  • ایرادات فیلمنامه «فرزند چهارم» تنها به کاربرد بیش از اندازه‌‌ی عنصر تصادف محدود نمی‌‌گردد، بلکه در شخصیت‌‌پردازی‌‌ها نیز به وضوح مشاهده می‌‌شود.
  • سفارشی بودن شرایطی را به وجود آورده که «فرزند چهارم» خواسته یا ناخواسته به سمت تصنعی شدن و لفاظی پیش برود و نارسایی‌‌های بسیاری داشته باشد.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

سفارشی‌‌سازی آفتی است که همچون بختک به جان سینمای ایران افتاده است و زالووار خون این سینمای نحیف را می‌‌مکد و روز به روز بی‌‌رمق‌‌ترش می‌‌کند. سفارشی‌‌سازی که تنها مختص سینمای ایران نیست و بسیاری از کشورهای جهان در این بلای خانمان‌‌ سوز گرفتارند، سبب می‌‌شود تا اثر هنری‌‌ای که می‌‌بایست برآمده از عمق وجود یک هنرمند باشد به دام مضمون‌‌زدگی و شعار دادن بیفتد. «فرزند چهارم» نیز فیلمی است که نتوانسته خود را از این مشکل مصون بدارد.

وحید موسائیان با «گل‌‌چهره» که داستانش در افغانستان می‌‌گذرد علاقه‌‌ی خود را به فرهنگ‌‌های جهان سومی و معضلات آن‌‌ها نشان داد. او در «فرزند چهارم» هم این علاقه را دنبال می‌‌کند تا درامش در سومالی شکل بگیرد. «فرزند چهارم» داستان سوپر استاری به نام رویا (مهتاب کرامتی) است که بازیگری را رها کرده و راه سعادت خویش را در عکاسی می‌‌بیند.

فیلم سینمایی فرزند چهارم

رویا که به تازگی فرزندش را سقط کرده است، عازم سومالی می‌‌شود تا با عکاسی از کودکان قحطی‌‌زده‌‌ی این سرزمین گوشه‌‌ای از غم و رنج این کودکان را به تصویر بکشد. دقیقا همین جا است که نخستین مشکلات فیلمنامه رخ می‌‌نمایاند. از ابتدای فیلم تا لحظه‌‌ای که رویا سوار هواپیما می‌‌شود به صورت موازی ما شاهد روایت دو داستان مجزا هستیم. یکی رویا و دیگری مسعود مظفر (مهدی هاشمی)، کارخانه‌‌دار کفشی که کارخانه‌‌اش را از دست داده است و قصد دارد باقیمانده‌‌ی کفش‌‌های تولیدیش را به صورت کمک‌‌های بشر دوستانه به سومالی بفرستد. برخورد تصادفی رویا و مسعود در هواپیمای هلال احمر سبب پدید آمدن اولین مشکل در فیلمنامه می‌‌شود. موسائیان برای مخاطبش توضیح نمی‌‌دهد چرا رویا با هواپیمای هلال احمر به سومالی سفر ‌‌می‌‌کند، بلکه به ناگاه او و مسعود را در هواپیما می‌‌بینیم.

زمانی که یک نویسنده نتواند از عهده روابط علّی فیلم برآید و داستانش را با علت و معلول پیش ببرد، ممکن است برای بر طرف کردن این ناتوانی‌‌اش مکرراً به عنصر تصادف متوسل شود؛ همان طور که موسائیان این کار را می‌‌کند. ما در «فرزند چهارم» به کرات شاهد استفاده‌‌های بی‌‌مورد از عنصر تصادف هستیم.

فیلم سینمایی فرزند چهارم

برخورد تصادفی رویا و مسعود در هواپیما؛ سرگردانی ناگهانی آن‌‌ها در بیابان پس از فرار از دست مزدوران محلی و از همه بدتر اینکه رویا تصادفاً در بیابان با یک زن بومی و بچه‌‌هایش رو به رو می‌‌شود. موسائیان برای رفع عقده‌‌ی قهرمان قصه ‌‌(رویا) که همان از دست دادن فرزندش بر اثر سقط آگاهانه و مادر نبودن است، به یک تصادف دست می‌‌یازد و ناگهان بچه‌‌ای را سر راه وی قرار می‌‌دهد تا او هم بچه‌‌دار شود. این کودکانه‌‌ترین صورت ممکن برای گشایش عقده‌‌ی کاراکتر اصلی‌‌ فیلم است.

ایرادات فیلمنامه «فرزند چهارم» تنها به کاربرد بیش از اندازه‌‌ی عنصر تصادف محدود نمی‌‌گردد، بلکه در شخصیت‌‌پردازی‌‌ها نیز به وضوح مشاهده می‌‌شود. رویا که تا بدین سن زیست متمولی را داشته است چگونه در آنی خود را قانع می‌‌کند که به یک کشور قحطی‌‌زده سفر کند و با حرکتی آنجلینا جولی‌‌وار یک بچه سومالیایی را نیز به سرپرستی بگیرد؟ انتخاب مهتاب کرامتی برای بازی در نقش رویا با توجه به پیشینه‌‌ی فعالیت‌‌های انسان‌‌ دوستانه‌‌ی وی در راستای حمایت از حقوق کودکان و زنان در یونیسف قابل پذیرش است، اما فیلم برای باورپذیر بودن نیاز به روابط علّی و شخصیت‌‌پردازی دارد نه یک بشر دوست واقعی.

فیلم سینمایی فرزند چهارم

ابراهیم (حامد بهداد) با سخنانی شعاری، گذشته‌‌ی نه چندان مشخصی دارد و دلایل ورودش را به سرزمین سیاه هیچ گاه متوجه نمی‌‌شویم. از سویی دیگر موسائیان یک سوال و نشانه در ابتدای فیلم ایجاد می‌‌کند و بعد کاملاً رهایش می‌‌کند. همسر مسعود (رعنا) با حرف‌‌هایی درباره‌‌ی به سرپرستی گرفتن یک بچه از پرورشگاه به مخاطب شناسانده می‌‌شود ولی در نهایت رها می‌‌شود و تا انتهای فیلم برای مخاطب تفهیم نمی‌‌شود که رعنا بچه‌‌ای را به سرپرستی می‌‌گیرد یا خیر.

اما خطای جبران‌‌ ناپذیر موسائیان در «فرزند چهارم» به تصویر نکشیدن است. او به جای آنکه تا جایی که ممکن است همه چیز را به تصویر بکشد، با سخن‌‌پرانی‌‌های بی‌‌جا و گاه به گاهی به مخاطبش اطلاعات می‌‌دهد. اگر موسائیان دیالوگ‌‌های پر مغزی برای فیلمش می‌‌نوشت تا حدی می‌‌توانست این مشکل را حل کند ولی دیالوگ‌‌های ضعیف مزید بر علت شده و ضربه‌‌ی بزرگتری را بر پیکره‌‌ی فیلم وارد کرده است.

فیلم سینمایی فرزند چهارمکارگردان برای آنکه یک جغرافیای قحطی‌‌زده و فاسد را برایمان ترسیم کند به گذاشتن چند حرف شعاری در دهان ابراهیم و نشان دادن چند سیاه پوست بومی بسنده می‌‌کند. همچنین موسائیان برای جبران این نقص فیلمش ارجاعاتی به تاریخ سینما می‌‌دهد که باز هم در حد گفتن نام فیلم‌‌ها از دهان شخصیت‌‌های فیلم است نه یک ارجاع اصولی.

موسائیان با «گل‌‌چهره» نشان داد که توانایی ساختن یک فیلم با استاندارد حداقلی را دارد ولی اینکه چه می‌‌شود «فرزند چهارم» به یک فیلم الکن با یک پایان‌‌بندی بد تبدیل می‌‌گردد، احتمالاً به شرایط ساخت فیلم مربوط می‌‌شود. سفارشی بودن شرایطی را به وجود آورده که «فرزند چهارم» خواسته یا ناخواسته به سمت تصنعی شدن و لفاظی پیش برود و نارسایی‌‌های بسیاری داشته باشد.

۲
برچسب ها

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن