نقد فیلم لاک قرمز با بازی پانته‌ آ پناهی‌ ها؛ همه چیز برای سیاه نمایی

فیلم لاک قرمز به کارگردانی سیدجمال سیدحاتمی روایتگر دختر شریفی است که سعی دارد مشکلات فراوانی که برای خود و خانواده ­اش ایجاد شده را کنترل کند و در نبود پدر، نقش او را بر عهده گیرد.

خلاصه مطلب

  • مشکل اساسی فیلم در روشن نبودن هدف فیلمساز است.
  • سکانس ­های فراوانی را در فیلم می­ توان یافت که ناظر به سیاه‌نمایی محض و بازی با احساسات مخاطب­ اند.
  • پایان­ بندی فیلم از آن سکانس ­هایی است که کارگردانی سیدحاتمی را به رخ می­ کشد.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«لاک قرمز» از آن دست فیلم­‌های اجتماعی سینمای ایران است که تکلیفش با خودش مشخص نیست. فیلم‌­هایی که حرف برای گفتن بسیار دارند، اما نمی‌­دانند چگونه آن‌­ها را در یک کل منسجم ارائه دهند. فیلم پر از دغدغه‌­های ناهمگونی است که انسجام اثر را زیر سوال می‌­برند و شاید تنها یک هدف داشته باشند، سیاه‌­نمایی هرچه تمام‌­تر.

چیزی شبیه به یک لوپ نکبت و بلا، که از زمین و آسمان برای کاراکترها می‌­بارد، حتی بدون آن که کوچکترین ثمری داشته باشد. رویه‌­ای که از نیمه دوم فیلم به بعد، بعضا وجه کمیک به خود می­‌گیرد و اگر کسی نداند فکر می­‌کند با یک پارودی فیلم اجتماعی طرف است.

همواره در مواجهه با فیلمی چون «لاک قرمز»، این سوال وجود دارد که قرار است مخاطب به چه چیزی پی­‌ببرد، چه تجربه‌­ای کسب کند، یا حتی به چه قصه‌­ای گوش بسپارد. مشکل اساسی در همین روشن نبودن هدف فیلمساز است، یا شاید کارگردان از هدفش آگاه باشد اما نمی‌­­تواند یا نمی­‌داند که چگونه آن را به یک فیلم بی‌­نقص و یا حداقل کم‌­نقص درآورد.

فیلم لاک قرمز

قرار است «لاک قرمز»، آیینه‌­ای در برابر اجتماع باشد و آن را بازتاب دهد؟ قرار است سیدحاتمی یک داستان برای‌مان روایت کند و سرگرم‌مان کند؟ قرار است از طریق همذات­‌پنداری با شخصیت اصلی فیلم، یک تجربه حسی را از سر بگذرانیم و در نهایت به تزکیه نفس برسیم؟ «لاک قرمز» کولاژی از همه این­‌هاست، ولی نمی­‌تواند هیچ کدام را به درستی انجام دهد. نه بازتابش واقعی است و نه همذات­‌پنداری­‌هایش هدفی را دنبال می‌­کنند.

تا میانه‌­های فیلم، داستان خوب پیش می‌­رود. نه از اغراق بیش از حد خبری است و نه از سیاه‌­نمایی­‌های شدید، همه چیز تحت کنترل است. تا اینکه متوجه می‌­شویم اعظم(پانته ­آ پناهی­‌ها) باردار است. اما از این لحظه به بعد ظاهرا کار به افراط کشیده می­‌شود و تا پایان فیلم با نیمه‌­ای طرفیم که ابدا آن تیزهوشی و ظراف­ت‌های نیمه اول را ندارد. رگبار بلا و مصیب از پی هم می­‌آیند و تا جایی که بشود اوضاع را بدتر می­‌کنند، احساسات مخاطب را به بازی می­‌گیرند و سیاه‌­نمایی را رو سفید می­‌کنند. مشکل از رگبار بلا و مصیبت یا سیاه‌­نمایی نیست، مشکل این است که این­‌ها به چه چیزی خواهند رسید؟ «لاک قرمز» بازتابنده جامعه نیست، بلکه ساخته ذهن نویسنده است و هدف مشخصی را هم دنبال نمی­‌کند.

فیلم لاک قرمز

سکانس‌­های فراوانی را در فیلم می‌­توان یافت که ناظر به سیاه‌­نمایی محض و بازی با احساسات مخاطب­‌اند، بدون اینکه کارکرد روایی صحیحی در ساختار فیلم داشته باشند. به عنوان نمونه سکانسی که در آن اکرم (پردیس احمدیه) برای اولین بار خواهر و برادرش را در بهزیستی ملاقات می‌­کند را تصور کنید. یک تصویر با بار احساسی به شدت بالا و با همراهی موسیقی غم‌­انگیز که حاصل جمع آن­‌ها اشک مخاطب را درمی‌­آورد. اما چه کارکرد روایی دارد؟ چرا آن قدر کارگردان این صحنه را کش می­‌دهد؟ آیا چیزی جز بازی با احساسات مخاطب است؟

با همه این­‌ها یک نکته قابل ستایش در این میان وجود دارد. و آن هم این است که هر چند سید حاتمی در نمایش نکبت و بدبختی افراط به خرج داده، اما گاها در بعضی از سکانس‌­های فیلم با لحظاتی روبه­‌رو می­‌شویم که کاراکترها کمی می­‌خندند و به آینده امیدوارند. همین لحظات کوتاه در باورپذیرتر جلوه کردن فضا و قصه، و تلطیف احساسات مخاطب به شدت اثرگذار بوده‌­اند.

فیلم لاک قرمز

از مشکلات محتوایی اثر که بگذریم، در حوزه کارگردانی اما سیدحاتمی عملکرد قابل قبولی را به نمایش گذاشته است. استفاده‌­های خلاقه کارگردان از موتیف­‌هایی چون لاک قرمز، بلندی، پشت بام و آنتن، به خودی خود گویایی آن است که در به تصویر درآوردن فیلمنامه، استعداد قابل توجهی دارد. به عنوان مثال، زمانی که اعظم از ترمینال به خانه بازمی‌­گردد، اکرم را در حال درست کردن آنتن تلویزیون می­‌یابد. سیدحاتمی با یکی دو نمای کوتاه از تعمیر کردن آنتن و بدون هیچ دیالوگی، بر این نکته صحه می­‌گذارد که اکرم می‌­خواهد جای پدرش را پر کند و تصمیم درونی او را مبنی بر نان‌­آور شدن با این عمل ساده برای‌مان عیان می­‌کند.

پایان­‌بندی فیلم هم از آن سکانس‌­هایی است که کارگردانی سیدحاتمی را به رخ می­‌کشد. او با یک حرکت دوربین و تعویض شخصیت محوری قاب تصویر از اکرم به یک دختر دیگر، خوانش­‌های متعددی را رقم می­‌زند. شاید مهم­ترین خوانشی که بتوان از چنین پلانی برداشت کرد، این است که دختران فراوانی همچون اکرم در این جامعه وجود دارند، و اگر هر یک از آن­‌ها را دنبال کنیم با یک دنیا مشکل روبه‌­رو می­‌شویم.

۱
برچسب ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن