نقد

نقد فیلم منک Mank‎ – فینچر در جستجوی منکیه‌ ویچ

دیوید فینچر پس از شش سال از ساخت «دختر گمشده» در سال ۲۰۱۴، این‌بار می‌خواهد سینما را با فیلم منک - Mank به احاطه‌ خود درآورد. فینچر در تازه‌ ترین و یازدهمین اثر سینمایی بلند خود سراغ یک اثر مهم در تاریخ سینمای هالیوود رفته است.

خلاصه مطلب

  • فیلم یک تولید سیاه و سفید مدهوش‌کننده از همان دست فیلم‌های دهه‌های 30 و 40 دوران طلایی هالیوود است که منکیه‌ویچ در آن‌ها کار کرده بود.
  • فینچر با اصرار بر این تخیل که منکیه‌ویچ فیلمنامه را در دوران تنهایی و انزوای بیماری‌اش نوشت قصد داشت تا بر این نظر که او (تقریباً) تنها نویسنده‌ی این فیلمنامه بود تأکید کند.
  • منکیه‌ویچی که در این فیلم به تصویر کشیده می‌شود هرگز آن وجهه‌ی روزنامه‌نگاری‌اش را در نگاه به دنیای پیرامونش از دست نداده است.
  • این یک درام عاشقانه‌ی اعتیادآور است؛ آمیزه‌ای از احساسات و اشتیاق محض.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

دیوید فینچر درباره‌ی زندگی فیلمنامه‌نویس هالیوودی، هرمن جی منکیه‌ویچ رویاپردازی کرده است؛ نتیجه‌ی کار درخشان می‌نماید. فیلم یک تولید سیاه و سفید مدهوش‌کننده از همان دست فیلم‌های دهه‌های ۳۰ و ۴۰ دوران طلایی هالیوود است که منکیه‌ویچ در آن‌ها کار کرده بود؛ کارهایی که گاهی هم بدون دستمزد بودند، تا اینکه شانس خلق یک شاهکار واقعی را در سال ۱۹۴۱ بدست آورد: همشهری کین.

او در نهایت این عنوان جنجال‌برانگیز “نویسندگی مشترک به همراه ارسن ولز” را پذیرفت و تنها جایزه‌ی اسکار فیلم، برای بهترین فیلمنامه‌ی غیراقتباسی را نیز با او قسمت کرد. گذشته از اینها منکیه‌ویچ به ایجاد یک صنعت خانگی در دنیای نقد فیلم کمک می‌کند: در مقاله‌ی انتقادی مشهور سال ۱۹۷۱، پالین کیل اظهار می‌کند که تمام ستایشی که از همشهری کین می‌شود، در واقع متعلق به منکیه‌ویچ است که ناشناس مانده و به این ترتیب حال عده‌ای از آقایان منتقد کارگردان‌محور را می‌گیرد.

گری اولدمن نقش منکیه‌ویچ را ایفا می‌کند؛ سراپا بدبینی، با موهای آشفته، حاضرجوابی‌های سرخوشانه و رفلاکس اسیدی معده در اثر مصرف زیاد الکل، ضمن اینکه اغلب فیلمنامه‌ی همشهری کین را هم در بستر بیماری می‌نویسد (که یادآور بازی‌اش در نقش چرچیل است). تاپنس میدلتون در نقش همسر صبور او سوزان، یک اجرای گرم و هوشمندانه ارائه می‌کند.

نقدفیلم سینمایی منک

نقش ماریون دیویس – که منکیه‌ویچ با وی، به مدد ارتباطی که با خواهرزاده‌‌ی دیویس، چارلز لدرر فیلمنامه‌نویس داشت، آشنا بود – را آماندا سیفرید ایفا می‌کند و نقش دوست‌‌پسر پیر پولدارش، ویلیام رندولف هرست، مرد ثروتمند و غول رسانه‌های قدیمی که خودش هم شباهتی به کین داشت را چارلز دنس ایفا می‌کند، که در مقایسه با شخصیت اصلی جثه‌ی درشت‌تری دارد. و با حضور افتخاری تام برک در نقش ولز، این یک فیلم صمیمانه و بسیار تماشایی است که اتفاقاً یک نظریه‌ مانند “غنچه‌ی رز” را هم درباره‌ی خاستگاه کین مطرح می‌کند.

فینچر داستانی خلق می‌کند که در آن منکیه‌ویچ فیلمنامه‌اش را در بستر بیماری در حالی که بر اثر تصادف ماشین پایش شکسته، می‌نویسد. در واقع اما اینطور بود که او بعد از بهبود مصدومیتش شروع به نوشتن فیلمنامه کرد، اما فینچر با اصرار بر این تخیل که منکیه‌ویچ فیلمنامه را در دوران تنهایی و انزوای بیماری‌اش نوشت، قصد داشت تا بر این باور که او (تقریباً) تنها نویسنده‌ی این فیلمنامه بوده، تأکید کند.

منکیه‌ویچ و اعضای گروه نویسندگان فلک‌زده‌اش در فیلم به نحوی ساخته و پرداخته شده‌اند که اغلب خشک، کم‌رمق، جنسیت‌زده و بدبین به نظر برسند؛ هرکدامشان از اینکه در گذشته موقعیت‌های کاری دیگری را در زمینه‌های ادبیات و تئاتر با بی‌ذوقی رد کرده بودند، کوله‌باری از پشیمانی‌ به دوش می‌کشیدند.

فیلم سینمایی منک

اما فینچر با رویاپردازی درباره‌ی این منک ژولیده‌ای که مثل یک دلقک دربار مدام در میهمانی‌های مجلل هرست در سن‌سیمئون می‌پلکد، منکیه‌ویچ را بیشتر از آنچه که در واقعیتش بوده، یک فرد خیّر بی‌‌نشان به تصویر می‌کشد، و البته با رده‌ی اجتماعی بالاتر.

 بنابراین این فیلم پراحساس و درعین‌حال پرهزینه، درباره‌ی گزارشگری است که فیلمنامه‌نویس می‌شود؛ او تا پایان زندگی‌اش قدرنادیده ماند و حتی پس از آن هم نامش در سایه قرار گرفت. اما آیا ممکن است که این نویسنده‌ی باهوش و زیرک، اما به لحاظ عاطفی صدمه‌دیده‌ای که گری اولدمن می‌نمایاند، در واقعیت شبیه هرمن منکیه‌ویچ نباشد؟ فیلمنامه‌ی این فیلم را پدر مرحوم دیوید فینچر، جک فینچر نوشته بود؛ روزنامه‌نگار و ویراستار مجله‌ی لایف که در سال ۲۰۰۳ در اثر بیماری سرطان فوت کرده بود، و فیلمنامه‌ی بیوگرافی قبلی‌اش درباره‌ی زندگی هاوارد هیوز، قرار بود در فیلم هوانورد توسط مارتین اسکورسیزی ساخته شود که به شکل دردناکی به نفع فیلمنامه‌ی رقیب کنار گذاشته شد.

نقد فیلم منک

لازم به ذکر است که منکیه‌ویچ و برادر موفق‌تر و کارگردانش، جو، همیشه تحت تأثیر ابهت پدر تحصیلکرده‌شان، فرانس منکیه‌ویچ بودند که خواسته‌های آرمان‌گرایانه‌‌ی بی‌رحمانه‌ای از پسرانش داشت‌؛ اینطور که گفته می‌شود او جو را برانگیخت تا به این برتری دست پیدا کند و هرمن را نیز بر آن‌ داشت تا صدمات عاطفی‌اش را در پس نقابی از بدبینی‌ها و سیاه‌مستی‌هایش پنهان کند.

منکیه‌ویچی که در این فیلم به تصویر کشیده می‌شود هرگز آن وجهه‌ی روزنامه‌نگاری‌اش را در نگاه به دنیای پیرامونش از دست نداده است. نگاهی همراه با یک جور شرارت و تفرعن سیاستمدارانه، و آن فاشیسم نوپای مد روز اروپا؛ ضمن اینکه او از فیلم‌های پروپاگاندا با اخبار دروغین برآمده از استودیوهای هالیوودی (با حمایت هرست) خشمگین است، چراکه آنها می‌کوشیدند نویسنده‌ی سوسیالیست، آپتون سینکلر را در رقابت برای فرمانداری کالیفرنیا در سال ۱۹۳۴ از طریق مصاحبه‌های عوامفریبانه‌ی جعلی‌شان بی‌اعتبار کنند.

فیلم سینمایی man

فیلم بدون اینکه بیش از اندازه بر این نکته تأکید کند، منکیه‌ویچی را به ما نشان می‌دهد که از هرست بیزار است، اما در عین حال، علی‌رغم تمایلش در خلق این اثر غیرصادقانه، هنوز هم شیفته‌ و حتی مشتاق است. و این بذری‌ست که برای ساخت فیلم‌های خبری از خود همشهری کین کاشته شده است.

ممکن است از زیبایی‌های این فیلم به نوعی دچار حیرت شویم؛ فیلمی با نمایش مسحورکننده‌ای از فیلمبرداری اریک مسرشمیت، طراحی تولید دونالد گراهام برت، و طراحی لباس تریش سامرویل. این فیلم البته منظری از هالیوود است که از خیلی جهات دمده شده است.

منظر فعلی‌ آن احتمالاً به مینی‌سریال رایان مورفی نزدیک‌تر است که تماماً در جهت اصلاح این دیدگاه برآمده است که: هرکسی که خارج از دایره‌ی موجودیت “سفیدپوست-دگرجنسگرا” قرار می‌گیرد محکوم به حذف است، که منک واقعاً چنین دغدغه‌ای ندارد. اما چه درام عاشقانه‌ی اعتیادآوری است؛ آمیزه‌ای از احساسات و اشتیاق محض.

۱
از طريق
theguardian
برچسب ها

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن