نقد فیلم من به پایان دادن به اوضاع فکر می‌ کنم - حکایت روزهای رفته | نقد و معرفی فیلم و سریال

نقد فیلم من به پایان دادن به اوضاع فکر می‌ کنم – حکایت روزهای رفته

فیلم من به پایان دادن به اوضاع فکر می‌کنم - I'm Thinking of Ending Things تازه‌ ترین ساخته‌ چارلی کافمن نویسنده و فیلمساز معروف آمریکایی است که فیلمنامه‌ آن را از رمانی به همین نام از ایان رید نوشته است و مانند سایر فیلم‌ هایی که او نوشته یا کارگردانی کرده است، فضای منحصر به فردی دارد.

خلاصه مطلب

  • «من به تمام کردنش فکر می‌کنم» تازه‌ترین ساخته‌ی چارلی کافمن، نویسنده و فیلمساز معروف آمریکایی است که فیلمنامه‌ی آن را از رمانی به همین نام از ایان رید نوشته است.
  • آخرین ساخته‌ی چارلی کافمن که محصول کمپانی نتفلیکس است، بازهم روایتی مبتنی بر ذهنیت‌گرایی دارد و به نظر می‌رسد از لحاظ زمینه‌های درون پیرنگ می‌تواند شخصی‌ترین اثر کافمن باشد.
  • اساسا روایت‌های ذهنیت‌گرا هرچه بخواهند دقیق‌تر داشته‌های ذهن را نشان دهند، باید بتوانند بهتر سیالیت موجود در ذهن را به نمایش یگذارند.
  • تمام نشانه‌ها در ساختار سوبژکتیو روایت فیلم شکل درستی به خود می‌گیرند و ما می‌توانیم با پیچیدگی فیلم همانند پیچیدگی یک ذهن در مرور خاطرات همراه شویم.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

«من به تمام کردنش فکر می‌کنم» تازه‌ترین ساخته‌ی چارلی کافمن، نویسنده و فیلمساز معروف آمریکایی است که فیلمنامه‌ی آن را از رمانی به همین نام از این رید نوشته است و مانند سایر فیلم‌هایی که او نوشته یا کارگردانی کرده است، فضای منحصر به فردی دارد.

شنیدن نام چارلی کافمن در یک فیلم قطعا این توقع را در ما ایجاد می‌کند که با فضایی خاص روبه‌رو باشیم. ذهن خلاق و پرجنب‌وجوش او در این سال‌ها نشان داده که هرگاه بخواهد پروژه‌ای را آغاز کند حتما باید در جهانی شخصی آن را تعریف نماید و در درون فیلم منطقی را برای اتفاقات رخ داده بسازد.

گرچه که در پروژه جا‌ه‌طلبانه‌ای چون «درخشش ابدی یک ذهن بی‌‌آلایش» که کافمن نویسنده فیلمنامه‌ی آن بوده، یکی از پیچیده‌ترین فرم‌های روایت موازی با استفاده از فلش‌بک استفاده شده و فیلمنامه آن‌چنان دراین الگو و چرخش‌ها و نقاط عطفش درست جای می‌گیرد که هرگاه کسی بخواهد این الگو را به کار ببرد، فیلم کافمن و گوندری را مثال خواهد زد.

حالا آخرین ساخته‌ی او که محصول کمپانی نتفلیکس است، بازهم روایتی مبتنی بر ذهنیت‌گرایی دارد و به نظر می‌رسد از لحاظ زمینه‌های درون پیرنگ می‌تواند شخصی‌ترین اثر کافمن باشد. فیلمی که با نریشن یک دختر که از یک سفر کوتاه صحبت می‌کند آغاز می‌شود و به محض آغاز شدن این سفر و همراه شدن ما با دو شخصیت اصلی فیلم، یعنی جیک (جس پلمونس) و لوسی (جسی باکلی) متوجه خواهیم شد که در درون ذهن کالبد پیری جیک قرار داریم.

فیلم سینمایی من به پایان دادن به اوضاع فکر می‌کنم

پیش از آغاز سفر ما لوسی را می‌بینیم که منتظر جیک است و او به پنجره‌ی خانه‌ای نگاه می‌کند، خانه‌ای که با کاغذ دیواری‌هایی خاص تزیین شده (شبیه به آن‌چیزی که در نریشن ابتدای فیلم می‌بینیم) و پیرمردی از پنجره‌ی خانه بیرون را می‌نگرد. فیلم از ابتدای سفر نشانه‌هایی به ما می‌دهد تا ما وارد ذهن مغشوش این پیرمرد شویم و با او که ظاهرا در حال مرور حسرت‌های گذشته‌اش است سفری را به انجام برسانیم. اساسا روایت‌های ذهنیت‌گرا هرچه بخواهند دقیق‌تر داشته‌های ذهن را نشان دهند، باید بتوانند بهتر سیالیت موجود در ذهن را به نمایش بگذارند.

از آن‌جا که سینما مدیومی تصویری است، پس همه‌چیز باید خاصیت بصری نیز به خود بگیرد و ما به ازای بیرون از ذهن نیز داشته باشد. از این رو ذهنیت‌گرایی جیک که آرام آرام و ذره‌ذره به ما نشان داده می‌شود و در سفری کوتاه گنجانده شده است، به جز آغاز و پایان فیلم، به چهار قسمت تقسیم می‌شود.

نخست در مسیر رفت به خانه‌ی روستایی، دوم در درون خانه‌ی روستایی، سوم در راه برگشت از خانه‌ی روستایی و چهارم درون مدرسه. در هرکدام از این بخش‌ها، فیلم در حال نشانه‌گذاری برای خلق جهان خود و برداشت همین نشانه‌ها برای بازی با ذهن مخاطب و گسترش پیرنگش است. مثلا در مسیر رفت، همان لحظه که لوسی در حال تفکر درباره وردزووزث شاعر انگلیسی در ذهن خود است، جیک از او می‌پرسد که آیا این شاعر را می‌شناسد؟ و لوسی پاسخ می‌دهد که نمی‌شناسد اما جیک می‌گوید که این شاعر چند شعر درباره‌ی دختری به نام لوسی دارد که در جوانی مرده است.

فیلم سینمایی من به پایان دادن به اوضاع فکر می‌کنم

کمی جلوتر فمیدن اینکه لوسی معشوقه‌ی از دست رفته‌ی جیک در زمان جوانی به همین دلیل بوده، کار چندان سختی نخواهد بود. همین تمهید به ما نشان می‌دهد که جیک می‌تواند ذهن لوسی را بخواند و البته در ذهنیت‌گرایی خود، جایی که ما در حال تماشای کالبد جوانی جیک و معشوقه‌اش هستیم، راوی می‌تواند عوض شود. یعنی ذهنیت‌گرایی در ذهنیت‌گرایی رخ دهد، با این شرط که همه‌چیز تحت سلطه‌ی تفکرات و مطلوب نظر جیک در پیری باشد و او در مرور خاطرات گذشته‌اش با نزدیک کردن تفکراتش به وقایع مطلوب خود، کمی از بار حسرت و غم بکاهد.

این شکل از روایت، فیلم و البته ما را وارد یک هزارتو می‌کند که هر لحظه می‌تواند در جایی سیر کند و خاطره‌ای را به یاد بیاورد. گرچه که موقعیت مکانی جیک و لوسی تغییر آن‌چنانی نمی‌کند، اما این عدم تغییر فیزیکی با تغییرات ذهنی زیاد همراه شده تا چند چیز را به ما نشان دهد. اینکه کالبد معشوقه‌ی جیک در زمان‌هایی صرفا کالبد دیگری است و در واقع خود اوست. دختری که فیزیک خوانده و شعر می‌گوید. مثلا لوسی شعری بلند از خودش را می‌خواند و در خانه وقتی که وارد اتاق کودکی جیک می‌شود، همین شعر را درون کتابی می‌بیند.

در خانه چهره‌ی پدر و مادر در ذهن جیک عوض می‌شوند و رفت و برگشت‌ها در برخورد شخصیت‌ها با یکدیگر دوران مختلفی از زندگی ظاهرا سخت او در آن‌جا و برخوردهای بد پدر و مادرش را به ما نشان می‌دهند. یا ترس او از زیرزمین که جای پنجه‌هایش روی در مانده و بعدها می‌فهمیم مادرش اصرار داشته که او به زیرزمین برود. در یکی از سکانس‌ها مادر که بسیار جوان شده و اسباب‌بازی از روی زمین جمع می‌کند، لوسی را مجبور می‌کند که به زیرزمین برود، لوسی به عنوان یکی از کالبدهای خود جیک که مطلوب ذهن اوست، این کار را قبول می‌کند، پیش از این هم با حرکت کشش بدن سگ و کشش بدن جیک، متوجه شده‌ایم که این دو نیز یکی هستند، پس جای پنجه‌های روی در زیرزمین در واقع جای پنجه‌های خود جیک در کودکی است.

فیلم سینمایی من به پایان دادن به اوضاع فکر می‌کنم

در زیرزمین لوسی (جیک) نقاشی‌هایی را می‌بیند که نام جیک بر آن‌ها نقش بسته اما چندی قبل و هنگام شام لوسی آن‌ها را در گوشی موبایلش به عنوان نقاشی‌های خود به پدر و مادر نشان داده است (نشانه‌ای برای اینکه بدانیم جیک و لوسی یکی هستند). یا تصویر کودکی جیک در ابتدا تصویر کودکی لوسی است و سپس عوض می‌شود (نشانه‌ای دیگر برای یکی بودن این دو). فیلم در راه رفت سفر و در خانه این موضوعات را با دادان نشانه‌های زیاد و البته حرکت روی خطی که ذهنیت‌گرایی و پرش‌های ذهن به درستی در آن تعریف شده باشد (مثلا پیر و جوان شدن ناگهانی پدر و مادر) در ذهن ما جا می‌اندازد تا به فصل مسیر برگشت و مدرسه برسد.

جایی که لوسی در قامت معشوقه‌ی مطلوب جیک تبدیل به یک منتقد تمام‌قد سینما می‌شود و درباره «زنی تحت‌تاثیر» شاهکار جان کاساوتیس صحبت می‌کند و ما متوجه می‌شویم این خود جیک است که دوست داشته منتقد سینما هم باشد.

یا در مدرسه زمانی که ظرف‌های بستنی را در سطل آشغال می‌بینیم (پیش از این دیده‌ایم که دختر خجالتی بستنی‌فروشی، کالبد دیگری از جیک است و شبیه بودن زخم‌های دستشان این را به ما می‌گوید) می‌توانیم دریابیم که جیک در پیری هر روز و هر روز در راه رسیدن به محل کار این وقایع را با خود مرور می‌کند و کالبد ایده‌آل خود و لوسی را به عنوان دو رقصنده می‌بیند و کالبد مستخدمی مدرسه، جوانی او را دقیقا پیش از ازدواج با لوسی از بین می‌برد و او با تمام رویاها و جاه‌طلبی‌هایش در همان سطح تا پیری باقی می‌مانند.

تمام این نشانه‌ها در ساختار سوبژکتیو روایت فیلم شکل درستی به خود می‌گیرند و ما می‌توانیم با پیچیدگی فیلم همانند پیچیدگی یک ذهن در مرور خاطرات همراه شویم. فیلم بی‌پروا آن‌چه که مطلوب جیک بوده و البته باعث حسرت‌های او در پیری شده را نمایش می‌دهد و تمامیت منظور خود را در حرف آن خوک به جیک بیان می‌کند.

فیلم سینمایی من به پایان دادن به اوضاع فکر می‌کنم

خوک به جیک می‌گوید: “تو فیزیکدان هستی (پیش از این ما دیده‌ایم که لوسی فیزیکدان معرفی شده و حالا که می‌دانیم او یکی از کالبدهای خود جیک است، پس باور این موضوع آسان می‌شود) و من و تو و افکارمان، همگی یک چیز هستیم.” همین حرف می‌تواند تمام روایت و پیچیدگی‌های فیلم را که پیش از این دیده‌ایم، توجیه نماید.

جیک هرجا که دوست داشته برای مرور خاطرات و یادآوری آن‌ها تبدیل به دیگری می‌شده و یا در حالتی مطلوب از خواسته‌های خود در دوره‌ی جوانی دیگران را می‌دیده و اتفاقا روایت فیلم را بر عهده‌ی آن‌ها می‌گذاشته (به یاد بیاوریم تنها شدن لوسی را در خانه به ناگاه و یا رفتن او به نقاط مختلف خانه و تماشای گذشته، به طوری که مشخص است جیک تمایل دارد چه چیزهایی را به معشوقه‌ی خیالی/واقعی خود و البته ما نشان دهد و مهم‌تر از این‌ها چه چیزهایی را به خود یادآوری کند).

با این تفکر، پایان‌بندی فیلم کاملا آن‌چیزی است که جیک با حسرتش به پیری پا گذاشته، او که در مراسمی چون مراسم نوبل، مدال افتخار گرفته و پدر و مادر و معشوقه را نزد خود می‌بیند و همه‌ی کسانی که او را به تمسخر می‌گرفتند نیز تشویقش می‌کنند. دنیای عجیب فیلم «من به تمام کردنش فکر می‌کنم» ذره‌ذره و با جایگذاری درست نشانه‌ها و با همان میزان سختی و البته سیالیت ذهن برای ما عیان می‌شود و اتفاقا دقت در فیلم، صحنه‌ها و دیالوگ‌هایش، این سفر دردناک ذهنی که سفری برای مرور حسرت‌هاست را، برای ما به عنوان مخاطب و در قامت تماشای یک فیلم، لذت‌بخش خواهد نمود.

۰
برچسب ها

همچنین بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن