نقد فیلم ویواریوم Vivarium - تبعید به چرخه تباهی | نقد و معرفی فیلم و سریال
نقد

نقد فیلم ویواریوم Vivarium – تبعید به چرخه تباهی

فیلم ویواریوم - Vivarium اثر چندوجهی و محتوامحور لورکان فینگان محصول 2019 و فیلمی در مذمت روزمرگی است که در فضایی متفاوت ایده‌ هایش را به مخاطب عرضه می‌ کند.

خلاصه مطلب

  • «ویواریوم» که با یک ایده پرظرفیت و متفاوت آغاز می‌شود و راه خود را با تلفیقی از درام معمایی، کمدی فانتزی و حتی ژانر وحشت، ادامه می‌دهد.
  • فیلمساز موفق می‌شود موقعیتی را برای مخاطب ترسیم کند که در ابتدای امر چندان فاجعه‌بار به نظر نمی‌رسد، اما به مرور لایه‌های ترسناکش پدیدار می‌شوند.
  • طراحی صحنه شاخص فیلم کاملا در خدمت ایده عجیب فیلمساز قرار گرفته و رنگ‌های سرد به کار رفته در تصویر، اتمسفر بی‌روح «ویواریوم» را به خوبی منعکس می‌کنند.
  • چندان بی‌راه نخواهد بود اگر «ویواریوم» را اثری پرمدعا بنامیم که نمایش سینمایی چرخه روزمرگی و نقد یکنواختی زندگی مدرن را، به شکل یک اثر پژوهشی چندوجهی که گویی تفسیر تازه‌ای از جهان کشف کرده، بزک می‌کند.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

اگر فیلم «ویواریوم» را دیده باشید، بیش از هر چیزی، آن را با خصلت‌های معماگونه و رازآلودش به یاد خواهید آورد و این در حالی است که به سختی می‌توانیم آن را ذیل یک ژانر مشخص طبقه‌بندی کنیم.

«ویواریوم» قصه زوج جوانی را روایت می‌کند که به دنبال خانه می‌گردند و مشاور املاک مرموز و عجیبی آن‌ها را به یک شهرک تازه‌ساز و متروکه می‌برد؛ اما خودش ناگهان غیب می‌شود و آن‌ها را با یک پسر بچه در این شهرک ترسناک، رها می‌کند. جما و تام هرچقدر بیشتر به دنبال راه خروج می‌گردند، کمتر موفق می‌شوند و از همین روست که ناگزیر به زندگی تحمیلی و عجیبی که پیش رویشان قرار گرفته، تن می‌دهند و ضمن نگهداری کردن از بچه، تلاش برای رهایی و ادامه حیات را پی می‌گیرند.

«ویواریوم» که با این ایده پرظرفیت و متفاوت آغاز می‌شود، راه خود را با تلفیقی از درام معمایی، کمدی فانتزی و حتی ژانر وحشت، ادامه می‌دهد تا محتوای چندوجهی و پیچیده‌ای که فراتر از یک فیلم سینمایی ساده به نظر می‌رسد را به فرم برساند.

فیلم سینمایی ویواریوم

نیمه اول فیلم، پس از این شروع پرالتهاب و کنجکاوی برانگیز، یک نقطه عطف مهم را در دل خود دارد. پس از ترسیم موقعیت اصلی، مخاطب به طور طبیعی وارد هم‌ذات پنداری با شخصیت‌ها می‌شود. ترسناک‌ترین اتفاق سینمایی «ویواریوم» در این مقطع رقم می‌خورد؛ جایی که شما به عنوان بیننده به خودتان می‌گویید: «خیلی هم بد نیست؛ مگر همین را نمی‌خواستند؟».

فیلمساز در این‌جا موفق می‌شود موقعیتی را برای مخاطب ترسیم کند که در ابتدای امر چندان فاجعه‌بار به نظر نمی‌رسد، اما به مرور و در نیمه دوم فیلم، لایه‌های ترسناک موقعیت پدیدار می‌شوند و از آن زندگی به ظاهر بی‌دردسر و ساده‌ای که می‌تواند برای زوج‌های جوان مطلوب باشد، یک جهنم تمام عیار سر برمی‌آورد. به این ترتیب است که فیلمساز می‌تواند از یک خانه فانتری در شهرکی زیبا و خوش‌ساخت، زندانی مهیب بیافریند و کل این فضا را در خدمت بازنمایی محتوای مورد نظر خود درآورد.

فیلم سینمایی ویواریوم

فیلم به لحاظ سینمایی اجرای با کیفیت و سطح بالایی دارد و جزو آثار خوش‌ساخت رده‌بندی می‌شود. طراحی صحنه شاخص فیلم کاملا در خدمت ایده عجیب فیلمساز قرار گرفته و رنگ‌های سرد به کار رفته در تصویر، اتمسفر بی‌روح «ویواریوم» را به خوبی منعکس می‌کنند. جسی آیزنبرگ در نقش تام اجرای قابل قبولی دارد؛ در حالی که ایموجن پوتس با تبحری چشمگیر، می‌تواند کشمکش عناصر درونی شخصیت جما، از عاطفه و عشق و غم گرفته تا خشم و سردرگمی و ناامیدی را در مسیر جنون و اضمحلال این کاراکتر، به مخاطب منتقل کند.

طراحی کاراکتر مارتین (پسر بچه‌ای که در طول فیلم بزرگ می‌شود) نیز دقیق از آب درآمده و در عین این‌که ساده و عاری از خصلت‌های ترسناک و اهریمنی به نظر می‌رسد، روی سیاه و رعب‌آور سکه زندگی را با کنش‌های تکان‌دهنده به مخاطب انتقال می‌دهد.

فیلم سینمایی ویواریوم

فیلمساز همچنین، برای بازنمایی ایده‌های درونی و پرظرافت مورد نظرش، از دیالوگ به عنوان آخرین راه‌حل استفاده کرده و بخش عمده‌ای از عمیق‌ترین حالات روانی و وجودی شخصیت‌ها را با پرهیز به‌جا و شجاعانه از پرحرفی، به سینما تبدیل می‌کند. در کنار این‌ها، کیفیت قابل قبول سایر عناصر فیلم، از جمله فیلمبرداری، موسیقی، طراحی لباس، گریم و… نیز نمره بالای «ویواریوم» در کیفیت ساخت را تضمین می‌کنند.

اما با وجود نقاط قوت نسبتا پرتعداد و کیفیت بصری ممتاز، این محتوا و روایت است که فیلم سرحال و غیر قابل پیش‌بینی فینگان را زمینگیر می‌کند و اجازه نمی‌دهد که «ویواریوم» بتواند خودش را تا حد اثری ماندگار  و درجه یک بالا بکشد. این فیلم یک تلاش قابل ستایش و شجاعانه در روانشناسی اجتماعی محسوب می‌شود که ترکیبی از انواع مسائل جامعه‌شناختی، روانشناختی، تربیتی، فلسفی و هنری را در قالب سنیما می‌ریزد.

فیلم سینمایی ویواریوم

کارگردان اما، در این مسیر به وضوح زیاده‌روی می‌کند و کار را به جایی می‌رساند که به نظر می‌رسد «ویواریوم»، از شدت انباشت ایده‌هایی که هر کدامشان می‌توانستند دستمایه یک فیلم جداگانه قرار گیرند، در آستانه انفجار است.

حتی سهل‌گیرترین مخاطبان هم در همان نیم ساعت ابتدایی می‌فهمند که نباید از فیلمی با این ساختار خاص که تعمدا واقع‌گرایی را پس می‌زند، انتظار قصه‌ای مهیج با یک فرجام کلاسیک را داشته باشند؛ از همین روست که بیننده بی‌درنگ در صدد استخراج معنا یا پیامی مهم از «ویواریوم» برمی‌آید.

فیلم سینمایی ویواریوم

اما فیلمساز که از این خصلت اثرش به خوبی آگاه است، درجه تدریس علوم انسانی را در آن به حد افراط می‌کشاند و به دنبال آن است که با نماد ساختن از هر چیزی که ممکن است و ارجاعات پررنگ به انواع موضوعات مهم و عمیق، خودش را به عنوان یک نظریه‌پرداز جا بزند. به همین خاطر، چندان بی‌راه نخواهد بود اگر «ویواریوم» را اثری پرمدعا بنامیم که نمایش سینمایی چرخه روزمرگی و نقد یکنواختی زندگی مدرن را، به شکل یک اثر پژوهشی چندوجهی که گویی تفسیر تازه‌ای از جهان کشف کرده، بزک می‌کند.

«ویواریوم» در ملموس جلوه دادن تحول شخصیت‌ها سهل‌انگارانه عمل کرده و نمی‌تواند سیر تدریجی زوال زوج اصلی قصه را، از نقطه فعال تقلا برای زندگی تا موقعیت منفعل تباهی و جنون ناشی از ناامیدی، به شکلی موجه و باورپذیر به مخاطب بقبولاند. بزرگ‌ترین مشکل محتوایی فیلم اما این است که در تلاش برای بازنمایی چرخه معیوب روزمرگی، با خامی هرچه تمام‌تر، حیات را می‌کوبد و جانب پوچ‌گرایی را می‌گیرد.

فیلم سینمایی ویواریوم«ویواریوم» با پشت پا زدن به شور زندگی، تا گردن در پیله ناامیدی و سیاه‌نمایی فرو می‌رود و هیچ کورسوی امیدی برای شکستن این چرخه معیوب باقی نمی‌گذارد. در واقع، این فیلم هیچ پیشنهادی برای مخاطب ندارد؛ در حالی که چیزی شبیه به سکانس انس گرفتن جما با پسر بچه و شکل‌گیری ارتباط عاطفی میان این دو نفر حلقه مفقوده «ویواریوم» است که در ادامه، نه تنها نشانه‌ای از معنای زندگی لقب نمی‌گیرد، بلکه به عنوان حماقت کوته‌بینانه زن، تنها راه نجات قابل تصور را هم بر مخاطب سد می‌کند.

مرگ بیهوده تام، به عنوان کسی که بیشترین تقلا برای زنده ماندن را به خرج داده، نهایتا به پایان‌بندی سیاه فیلم می‌رسد. این اختتامیه تیر خلاص را به قلب معنای زندگی که بعضا ممکن است در دل سیاهی زیست ماشینی و مدرن سوسو بزند، شلیک می‌کند.

۱
برچسب ها

همچنین بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن