نقد فیلم پسر کو ندارد نشان از پدر Like Father, Like Son - من پسر پدرم نیستم! | مجله نقد فیلم گردی
نقد

نقد فیلم پسر کو ندارد نشان از پدر Like Father, Like Son – من پسر پدرم نیستم!

پسر کو ندارد نشان از پدر Like Father, Like Son محصول کشور ژاپن و کارگردان مشهور این کشور هیروکازو کورئیدا است که برنده نخل طلای هفتاد و یکمین جشنواره فیلم کن با فیلم دزدان فروشگاه شده است.

فیلم پسر کو ندارد نشان از پدر Like Father, Like Son اثری درام از کشور سرزمین آفتاب، ژاپن است. اثری که توسط کارگردان نام آشنای این روزهای ژاپن یعنی هیروکازو کورئیدا ساخته شده است. کارگردانی که برای مخاطبان ایرانی و حتی مخاطبان خارجی با فیلم دزدان فروشگاه شناخته می‌شود. فیلمی که توانسته است نخل طلای هفتاد و یکمین جشنواره فیلم کن را از آن خود کند.

هیروکازو کورئیدا ۵۸ ساله را می‌توان جزو نسل کارگردانانی دانست که بعد از دوران طلایی سینمای ژاپن توانسته‌اند بار دیگر نام این سینما را بر سر زبان‌ها بیاندازند. سینمایی که تا قبل از دهه ۶۰ میلادی با نام بزرگانی همچون کوروساوا، میزگوچی و یاسوجیرو ازو شناخته می‌شد. کارگردانانی که نسل طلایی سینمای ژاپن را تشکیل می‌دادند.

فیلم پسر کو ندارد نشان از پدر

سینمای ژاپن بعد از نسل طلایی فیلم سازانش

اما بعد از نسل طلایی سینمای ژاپن این کشور دچار توقف عجیبی در دنیای سینمایی خود شد که تا دهه ۲۰۰۰ میلادی ادامه داشت. ولی حضور کارگردانان جوان ژاپنی در این دهه باعث شد تا بار دیگر نام این صنعت در بین مخاطبان زنده شود. هیروکازو کورئیدا جزو همین نسل جوانی است که کار خود را با دنیای مستند آغاز کردند.

شاید برای همین باشد که در سینمای کورئیدا عنصر زندگی آن هم به سبک دنیای مستند جریان دارد. فیلم‌های او همگی دارای مضامین خانوادگی، جامعه سنتی و همدلی مردمان این کشور است. او اولین اثر خود را با نام Lessons from a Calf در قالب مستند به نمایش درآورد و بعد از آن به سراغ دنیای سینما رفت. از آثار سینمایی این کارگردان می‌توان به فیلم‌هایی همچون پسر کو ندارد نشان از پدر، خواهر کوچک ما، پس از توفان و دزدان فروشگاه اشاره کرد که همگی جزو آثار قابل توجه هستند.

داستان یک تعویض

فیلم Like Father, Like Son که در فارسی پسر کو ندارد نشان از پدر ترجمه شده است داستانی کاملا قابل لمس اما عجیب را روایت می‌کند. داستانی درباره جابه‌جا شدن دو کودک در زمان پس از تولد که چه خواسته و چه ناخواسته رخ داده است. داستانی که شاید عجیب باشد اما در گوشه کنار خبرها و یا حتی در برنامه‌های تلویزیونی کشور خودمان نیز نمونه‌هایی از آن را دیده‌ایم.

اما نکته قابل تامل درباره فیلم شاید این جابه‌جایی نباشد، بلکه پیرنگ اصلی فیلم پرسش درباره رابطه پدر و پسری است. فیلم در پاسخ به این پرسش بر می‌آید که آیا تنها روابط خونی می‌توانند رابطه پدر و پسری را شکل دهند. این سوالی است که کارگردان از جامعه‌ای می‌پرسد که می‌دانیم به شدت مردسالارانه و معتقد به روابط خونی است.

جامعه‌ای که در تاریخ خود حکومت‌های فئودالی و خاندان‌های فامیلی را دارد که قدرت را نه به شایستگی بلکه بر خویشاوندی و نسب خونی می‌دانستند. در چنین جامعه خاصی مطرح کردن این سوال شاید کار بزرگی باشد که کورئیدا در تلاش برای پاسخ دادن به آن است.

خانواده ژاپنی

تقابل دو خانواده از دو سبک زندگی

فیلم تقابل دو خانواده از دو طبقه اجتماعی را نشان می‌دهد. خانواده‌ای که وضعیت نسبتا خوبی به لحاظ مالی دارند، در مقابل خانواده‌ای سطح پایین‌تر. داستان از جایی کلید می‌خورد که ریوتا با بازی ماساهارو فوکویاما در پی انجام تست دی ان ای متوجه می‌شود که پسرش در واقع هیچ نسبت خوبی با او ندارد. ریوتا که در شرکتی مطرح کار می‌کند و وضعیت مالی نسبتا خوبی دارد با شنیدن این موضوع دچار بحران می‌شود.

بحرانی که تمام ابعاد زندگی او را در بر می‌گیرد، زیرا او نماینده جامعه‌ای است که نسب‌های خونی را بسیار ارزشمند می‌دانند. طبقه‌ای مردسالار که پسر داشتن به معنی داشتن قدرت است. حال ریوتا در کشمکش شخصیتی خود به این بحران رسیده است که باید چه کند؟ آیا باید به دنبال پسر خونی خود بگردد و این کودکی را که شش سال به عنوان پسرش شناخته از خود دور کند، یا نه بر روابط خونی چشم بپوشاند و بر احساسش تکیه کند.

بازیگر فیلم پسر کو ندارد

روابط خونی یا غیرخونی

هوشمندی کارگردان در همین نقطه رخ می‌دهد، کورئیدا در واقع مسئله جابه‌جایی را از دید هر دو خانواده نمی‌نگرد. چرا که خانواده دوم که جزو طبقه پایین به حساب می‌آیند برایشان فرقی ندارد که پسرشان نسبت خونی با آن‌ها دارد یا نه. آن‌ها او را پسر خود می‌دانند و این تنها چیزی است که اهمیت دارد.

واکنش خانواده سایکی برعکس واکنش خانواده ریوتاست و ریشه آن را شاید باید در این جست که انگار این دو خانواده به نوعی تمثیلی از جامعه فئودالی گذشته ژاپن هستند. خانواده ریوتا که نماینده حاکمان فئودالی و ثروتمند‌اند و خانواده سایکی که نماینده جامعه رعیت به حساب می‌آیند.

فیلم like father like son

به اسم کودکان به کام والدین

پس کارگردان با ایجاد این کنش دراماتیک که بر مسئله جابه‌جایی دو کودک است نقدی بر جامعه خود می‌زند. فیلم سپس به سراغ آن می‌رود که با جا‌به‌جایی دو کودک چه اتفاقی برای هر دو خانواده رخ خواهد داد. اما اینجا مسئله دیگری رخ می‌دهد که از دید کارگردان حتی از مسئله روابط خونی نیز مهم‌تر است. اثر این پرسش را مطرح می‌کند که احساسات دو کودک پس در کجا قرار دارد.

فکر کنید در تمام عمر چند ساله خود پدر و مادری که می‌شناسید را حال باید کنار بگذارید. اصلا این امکان دارد؟ احساسات این دو کودک از این جا‌به‌جایی چه خواهد بود؟ درست است که آن‌ها در بیمارستان عوض شده‌اند اما مگر این تقصیر آن‌ها بوده است؟ آن‌ها زندگیشان را می‌کردند و حال یک آزمایش ساده باعث شده تا زندگی آرام آن‌ها در هم بشکند.

کدهای ژنتیکی اهمیت ندارد مهم احساس است

فیلم این مسئله را بسیار عیان به مخاطب خود نشان می‌دهد که تصمیمات ما آدم بزرگ‌ها شاید برای خودمان خوب و منطقی باشد اما برای فرزندانمان نیز همین است؟ فیلم پسر کو ندارد نشان از پدر اما این سوالات مطرح شده را بی‌جواب نمی‌گذارد. ریوتا بالاخره بعد از کلنجارهای بسیار با خود به این نتیجه می‌رسد که احساسات مهم‌تر از یک سری کدهای ژنتیکی هستند. پسری که او بزرگش کرده و در تمام لحظات بزرگ شدنش حضور داشته، پسر اوست و نه چیز دیگری.

هیروکازو کورئیدا در این فیلم و فیلم‌های بعدی خود نشان داده است که عنصر خانواده برای او اهمیت بسیاری دارد. سینمای او نشان می‌دهد که کورئیدا به دنبال نشان دادن این پرسش است که خانواده چیست و چه چیزی خانواده را شکل می‌دهد. آیا روابط خونی همچون فیلم خواهر کوچک ما خانواده را شکل می‌دهد یا همچون فیلم دزدان فروشگاه زندگی و احساسات متقابل چند نفر غریبه که در یک خانه زندگی می‌کنند؟

خارج از همه این مباحث باید گفت که کورئیدا جامعه ژاپنی را خارج از تصور ما نشان می‌دهد. او طبقه فرودست را در مقابل سبقه بالا‌دست، جامعه سنتی را در مقابل جامعه مدرن و انسان امروزی را در مقابل انسان قدیمی قرار می‌دهد.

۰
برچسب ها

همچنین بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن