نقد فیلم پینوکیو ساخته ماتئو گارونه - یک بازسازی فانتزی | نقد و معرفی فیلم و سریال
سینمای جهان

نقد فیلم پینوکیو ساخته ماتئو گارونه – یک بازسازی فانتزی

فیلم پینوکیو - Pinocchio یک اثر سینمایی ایتالیایی در ژانر فانتزی محصول سال ۲۰۱۹ میلادی به نویسندگی و کارگردانی ماتئو گارونه بر اساس کتاب ماجراهای پینوکیو (۱۸۸۳) توسط نویسنده ایتالیایی کارلو کلودی ساخته شده‌ است.

خلاصه مطلب

  • 70 سال پس از زمانی که پینوکیو برای اولین بار توسط شرکت دیزنی به فیلم تبدیل شد، می‌گذرد و این داستان هنوز الهام بخشِ ایده‌های جدید است.
  • این فیلم در واقع تنها فیلم پینوکیوی جدیدی است که واقعاً در ایتالیا، کشور مبدأ داستان، ساخته شده است.
  • «پینوکیو» در ایتالیا به فروش خوبی دست یافته است.
  • «پینوکیو» به دلیل دقت فراوان فیلمساز در به کار بردن جلوه های ویژه‌ی میدانی که کاملاً مناسب فضای نامعمول فیلم است، میزان قابل توجهی ناتورالیسم (طبیعت گرایی) وارد داستان کرده است.

«پینوکیو» هرگز به یک پسر واقعی تبدیل نخواهد شد. تقریباً ۱۵۰ سال پس از زمانی که این داستان پا به عرصه‌ی وجود گذاشت و ۷۰ سال پس از زمانی که برای اولین بار توسط شرکت دیزنی به فیلم تبدیل شد، می‌گذرد و این داستان هنوز الهام بخشِ ایده‌های جدید است، از نسخه‌ی انیمیشنی «گیلرمو دل تورو» برای شرکت نتفلیکس گرفته تا لایو اکشنِ «رابرت زمکیس» برای شرکت دیزنی.

اما این دو نسخه‌ی جدید وقتی از راه می‌رسند که پینوکیوی «متیو گارونه» سطح انتظارات از بازسازی‌های مدرن را بالا برده است. این فیلم در واقع تنها فیلم پینوکیوی جدیدی است که واقعاً در ایتالیا، کشور مبدأ داستان، ساخته شده است. اقتباس شگفت‌انگیز گارونه کمی از ماهیت وهم آور و پیچ در پیچ داستان را به تصویر کشیده و یک فانتزی گوتیک به وجود آورده که مظهر جاذبه‌ی داستان پینوکیو است.

فیلم پینوکیو

با وجود مدت پخش طولانی و یک سری تغییرات زمخت و ناهنجار، فیلم مملو از تصاویر تخیلی و جلوه‌های سورئالی است که ادامه‌ی طبیعی – و نمونه‌ی پیچیده‌تر – همان جهان خیالی هستند که فیلمساز در سال ۲۰۱۵ با گلچین «قصه‌ی قصه‌ها» در برابر چشم ما ترسیم کرده بود. گارونه با استفاده از مجموعه داستان «کارلو کلودی» در سال ۱۸۸۳، تصاویر را در لایه‌ای از جلوه‌های ویژه‌ی میدانی عجیب و غریب می‌پوشاند تا از نوستالژی فانتزی دهه‌ی ۱۹۸۰ بیشترین بهره را برده باشد. و در این مسیر، بار دیگر جاذبه‌ی داستان اصلی پینوکیو را به نمایش می‌گذارد.

«پینوکیو» ساخته‌ی گارونه که در ایتالیا به فروش خوبی دست یافته، شبیه هیچکدام از اقتباس‌های آمریکایی امروزی نیست و در عوض در برزخ عجیب و غریبی مابین حساسیت فیلم‌های کودکانه و حال و هوای ناآرام فیلم‌های بزرگسالان گیر کرده است. این ترکیب نامطمئن باعث شده که اولین پرده‌ی فیلم خام و زمخت از آب دربیاید و در تلاش برای به تصویر کشیدن همان شرایط آشنا و قدیمی، نتواند به یک ریتم استوار دست بیابد. گارونه ظاهراً مصمم است عناصر داستان را یکی یکی کنار هم بچیند و وقتی همه چیز سر جای خود قرار گرفت، صحنه را برای یک اتفاق دیوانه‌وار آماده کند.

فیلم پینوکیو

داستان را قبلاً شنیده‌اید: نجار حواس پرتی به نام آقای ژپتو (روبرتو بنینی) گوشه کنار روستا را در جستجوی کار می‌کاود و با دیدن یک تئاتر عروسکی سیار، ایده‌ی جدیدی به ذهنش می‌رسد. گارونه آقای ژپتو را به شکل همان ولگردهای فقیری به تصویر می‌کشد که همه جای فیلم‌های این کارگردان را پر کرده‌اند – از جمله «گومورا» و «مرد سگی» – اما این یکی خوب از پس نقش خود برنیامده. بنینی که حدودا ۲۰ سال پیش در سال ۲۰۰۲ در فیلمی به کارگردانی خودش، نقش پینوکیو را بازی کرده بود، حالا به یک شخصیت پیر و خسته می‌ماند که چیزی نمانده با گیجی بیش از حد خود، قطار داستان را از ریل منحرف کند. خوشبختانه، او فقط یک نقش مکمل را در اختیار دارد تا به شکل گیری داستان واقعی کمک کند.

وقتی ژپتو از دوستش «چری» (پائولو گرازیوسی) یک الوار قرض می‌گیرد، از دریافتن این احتمال اسرارآمیز که این الوار ممکن است یک زندگی را در خود جا داده باشد، چندان متعجب نمی‌شود. ژپتو لحظاتی بعد از کنده کاریِ بالاتنه‌ی عروسک، متوجه ضربان قلب تکه چوب می‌شود و به حکاکی خود ادامه می‌دهد. (این فیلم به توضیحات افسانه‌ای طولانی درباره ی جادو و جنبل نیازی ندارد.) چیزی نمی‌گذرد که پینوکیو با نگاه کنجکاو خود، چشم در چشم خالقش می‌دوزد و مشتاق است غرایز پدرانه‌ی ژپتو را بیدار کند. در لحظه‌ای که این موجود به شکل بانمکی به خالق خود می‌گوید «پدر!»، ترکیبِ وهم آور «پینوکیو» از وحشت و فریبندگی شکل میگیرد. «فدریکو ایلاپیِ» تازه کار نقش آدمک چوبی کنجکاو و چشم درشت را بازی می‌کند.

فیلم پینوکیو

گارونه سال‌ها پیش هنر به تصویر کشیدن تقلای فقرا برای به انجام رساندن یک مأموریت دشوار دست یافته است اما این بار، قهرمان داستانی که به این سرنوشت دچار می‌شود، نه ژپتو، که مخلوق جادویی اوست. وقتی پینوکیو مدرسه را رها می‌کند تا سراغ سیرک برود، دوران اسارت و بردگی او شروع می‌شود و این آغاز تیره روزی‌های پسرک در این سفر پیچ در پیچ است. اذیت شدن پینوکیو توسط ناظر سرکش سیرک «مانگیافوکو» (گیگی پرویتی) چندان قابل درک نیست، هرچند این آزار و اذیت‌ها از شرایط غیرمعمول‌تری خبر می‌دهند که پس از این با آن‌ها رو‌به‌رو خواهیم شد. پس از برخورد ناگهانی پینوکیو با یک راهنمای سختگیر به نام «جیرجیرک سخنگو» (دیوید ماروتا، که اینجا شبیه یک آدم فضایی سبزپوش شده)، پسرک راهی یک سری مأموریت شده و با نزدیک‌تر شدن به تواناییِ حقیقیِ خود، از خانه دورتر می‌شود.

«پینوکیو» در عین عجیب‌تر شدن، بهتر هم می‌شود و با تکیه بر ریشه‌های هومریِ داستان، خیلی خیلی عجیب می‌شود. این موجود بیچاره در سفر غیرعاقلانه‌ی خود برای چیدن سکه‌های طلا از یک درخت، با گربه نره (روکو پاپالئو) و روباه مکار (ماسیمو چکرینی) دست و پنجه نرم می‌کند و بعد اسیر آدمکش‌هایی می‌شود که واقعاً پسرک نگونبخت را از یک درخت دار می‌زنند و همان‌جا رهایش می‌کنند، این اتفاق آشفته‌کننده قطعاً به تصویری دهشتناک در ذهن تعدادی از تماشاگران خردسال تبدیل خواهد شد. پینوکیو با رسیدن به خانه‌ی پری مهربان (با بازی مشترک آلیدا بالداری کالابریا و مارین واکت)، از کمی دلسوزی بهره‌مند می‌شود و بر اثر خیرخواهی جادوییِ پری، با یک سری شخصیت جدید آشنا می‌گردد، مثل خرگوش‌هایی که تابوت به دوش، سعی دارند پینوکیو را راضی کنند دارویش را به حلزون (ماریا پیا تیمو) بدهد. حلزون که ظاهری شبیه جابا دارد خدمتکار وفادار پری مهربان است که ردپای لغزنده‌اش، همه جا باعث لیز خوردن دیگران می‌شود.

فیلم پینوکیو

وقتی فیلم وارد مسیر دیوانه‌وار و جهل تکه‌ی خود می‌گردد، ضربه‌های کاری پشت سر هم وارد می‌شوند. پینوکیو با یک سری وحشت خیالی رو به رو می‌شود، از نهنگ ترسناک بگیرید تا تبدیل شدن به الاغ که اینجا ادای احترامی است به فیلم «ناگهان بالتازار» ساخته‌ی «روبر برسون». البته، هیچ فیلم پینوکیویی بدون چند دروغ مصلحتی و یک دماغ درازشونده کامل نمی‌شود، و این دروغ‌ها اینجا به استعاره‌ی بسیار صریحی از بلوغ تبدیل شده‌اند (البته از همان ابتدای فیلم هم این اشاره‌ها همه جا حضور دارند). علاقه‌ی گارونه به خودشناسی تردستانه و وهم انگیز با تصاویر سرزنده و پرهیجان ما را به یاد جوانی‌های «تری گیلیام» می‌اندازد و موسیقی جهانی «داریو ماریانلی» همه‌ی تکه‌های فیلم را به هم وصل می‌کند.

از همه مهم‌تر، «پینوکیو» به دلیل دقت فراوان فیلمساز در به کار بردن جلوه‌های ویژه‌ی میدانی که کاملاً مناسب فضای نامعمول فیلم است، میزان قابل توجهی ناتورالیسم (طبیعت گرایی) وارد داستان کرده است. برخلاف جلوه‌های ویژه‌ی مسخره‌ی موزیکال «گربه‌ها»، «پینوکیو» به خوبی ماهیت ذاتاً آزاردهنده‌ی صورت انسانی در بدن غیرانسانی را درک کرده – از حلزون‌ها گرفته تا یک ماهی تن بسیار بامزه – و به خوبی از این گسستگی استفاده می‌کند.

فیلم پینوکیواین داستان فقط به یک شکل پایان می‌یابد، و «پینوکیو» پایان سوزناکی برای این فیلم احمقانه و عجیب تدارک دیده است. اما فیلم تا وقتی که به پایان برسد، چندین لایه را پشت سر می‌گذارد. گارونه آنقدری که به ظاهر داستان پرداخته، به عمق داستان اهمیت نداده است اما این کارگردان که درام‌های سیاسی اجتماعی عجیب و غریبی مانند «واقعیت» و «مرد سگی» را ساخته، نمی‌تواند در برابر وسوسه‌ی اضافه کردنِ چند شوخی مدرن و معاصر به فیلم، مقاومت کند. پینوکیو در برابر یک قاضی بوزینه، ادعای بی‌گناهی می‌کند و در جواب می‌شنود «در این کشور، بی‌گناه‌ها به زندان می‌روند!»

ماهیت گرفتاری و مشکلات پینوکیو هم همین است و فیلم گارونه علی‌رغم ماهیت افسانه‌ای خود، نشان می‌دهد که داستان پینوکیو با گذر زمان، قابل درک‌تر شده است. پینوکیو موجود بی‌گناه و معصومی است که در چنگال شرایط دائم التغییر اطرافش اسیر است و یاد می‌گیرد که مسئولیت بپذیرد و همین کافیست تا او را به روح زمانه تبدیل کند. علاوه بر این، او نماد ناامیدی‌های یک جهان بی‌رحم و احساسات شدیدی است که با یاد گرفتنِ کنار آمدن با مشکلات بی‌رحمانه‌ی دنیا و امید داشتن به یک پایان خوش، تجربه می‌کنیم.

۰
از طريق
indiewire
برچسب ها

یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن