نقد فیلم یک بزرگراه بپذیر؛ یک رئالیسم جادویی به شدت گره خورده | نقد و معرفی فیلم و سریال
نقد

نقد فیلم یک بزرگراه بپذیر؛ یک رئالیسم جادویی به شدت گره خورده

در فیلم یک بزرگراه بپذیر - Adopt a Highway اولین اثر لوگان مارشال گرین به عنوان کارگردان، اتان هاک نقش یک زندانی آزاد شده را بازی می ­کند که با پیدا کردن کودکی در یک سطل زباله، هدف جدیدی برای زندگی می ­یابد.

خلاصه مطلب

  • تنها بخش ترسناک فیلم احتمالاً آنجاست که قهرمانِ بیچاره­ ما به کافی­نت می‌­رود.
  • او قربانی قانون سخت‌گیرانه­ «سه محکومیت» است.
  • راسل صدای گریه­ نوزادی را از درون سطل آشغال پشت رستورانِ محل کارش می­‌شنود.
  • «یک بزرگراه بپذیر» به خاطر نژاد هاک، معتبر محسوب نمی­‌شود.
  • مارشال گرین هنوز اول راه است و این اولین فیلم او محسوب می­‌شود.

امتیاز منتقدلازم نیست با دیدن لوگوی بلام‌­هاوس پروداکشنز در ابتدای فیلم «یک بزرگراه بپذیر» نگران شوید. این فیلم که در آن یک زندانیِ تازه آزاد شده و کاملاً بی­‌کس‌­وکار با بازی اتان هاک، دختربچه‌­ای را در یک سطل زباله پیدا می­‌کند، هیچ­کدام از راه­‌هایی که از این شرکت فیلمسازی انتظار دارید (یا می­‌ترسید) را دنبال نمی‌­کند. نه هاک قصد و غرض «شرورانه­‌ای» دارد و نه شیاطین بچه را تسخیر کرده‌­اند – فقط قولنج دارد.

در حقیقت، این فیلم ساده و مطبوع کوچک نمی­‌توانست بیشتر از این از فیلم­‌های ترسناکی مثل «برو بیرون» و «توطئه‌­آمیز» فاصله بگیرد. تنها بخش ترسناک فیلم احتمالاً آنجاست که قهرمانِ بیچاره­ ما به کافی­نت می‌­رود و عبارت «اگه یه بچه پیدا کنم، میتونم نگهش دارم؟» را جستجو می­‌کند. بیست سال زندان می­‌تواند آسیب زیادی به عقل و شعور یک مرد بزند.

فیلم یک بزرگراه بپذیر

لوگان مارشال گرین از بازیگران موفق هالیوود است که شباهت عجیبی به «تام هاردی» دارد و آخرین بار در تابستان گذشته، در فیلم «ارتقا» محصول شرکت بلام‌­هاوس پروداکشنز بازی کرده است. او نویسنده و کارگردان فیلم «یک بزرگراه بپذیر» هم هست، درام ملایمی که اغلب به اندازه­ عنوانش شلخته و پرپیچ‌­وخم است.

اگر تیتراژ اول فیلم را نگاه نکنید نخواهید فهمید چرا نام یک برنامه­ خیریه­ مشهور را روی فیلم گذاشته­‌اند. وقتی «راسل میلینگز» (هاک) دبیرستان می­‌رفت، به خاطر کارهای خدماتی و داوطلبانه­‌ای که انجام می­‌داد مشهور شد؛ وقتی که چند سال بعد برای سومین بار به خاطر جرایم غیرخشونت‌­بار مرتبط با مواد مخدر دستگیر شد، دلیل شهرتش تغییر کرد.

او قربانی قانون سخت‌گیرانه­ «سه محکومیت» است، ولی در این بیست سالی که در یک زندان فوق­‌العاده امن گذراند، این قانون لغو شد. وقتی راسل از زندان آزاد می­‌شود به یک نوجوان نابالغ می­‌ماند که به جز نام، یک کرونومتر و یک کلید به دور گردنش هیچ چیز دیگری ندارد. انگار تمام دوران جوانی‌­اش را خواب بوده و چند دهه­ بعد بیدار شده و حالا می­‌بیند هر کسی که او را می­‌شناخته، فراموشش کرده و هر کسی که دوستش داشته، مرده است. او هم­زمان هم آن‌قدر محکم است که در زندان دوام بیاورد و هم آن‌قدر ملایم و مهربان است که خارج از زندان دوام نیاورد. راسل موهای ژولیده­ یک نوجوان و ریش جوگندمیِ یک پیرمرد را دارد، و هاک با نوعی درماندگی «خجالت‌­زده» این نقش را بازی می‌­کند تا دل سوزاندن برایش را راحت و هر کار دیگری را سخت کند.

فیلم یک بزرگراه بپذیر

و آن‌گاه، بعد از یک سری موقعیت­‌های ناجور و معذب‌­کننده که کمی هم جالب هستند – راسل به عنوان ظرف‌شور مشغول کار می­‌شود، با ایمیل آشنا می­‌شود، و در یک شهربازی لبخند به لب می­‌آورد – ناگهان راسل از وسط یکی از فیلم­‌های «جان فورد» سر درمی‌­آورد و صدای گریه­ نوزادی را از درون سطل آشغال پشت رستورانِ محل کارش می­‌شنود.

نوزاد لباس چین­‌دار قشنگی پوشیده و روی دستمالی که دورش پیچیده شده، نوشته است: «نامش الا بود.» این ملاقات زیبایی بین دو نفر است که زندگی خود را قبل از آن‌که شروع شود، از دست داده‌­اند و از آن تغییرهای داستانی جدی و مهمی است که حتی اگر صحنه در میانه­ یک توفان زوزه‌­کش هم اتفاق نمی‌­افتاد، باز هم به سختی قابل هضم بود اما مارشال گرین علاقه­ چندانی به ظرافت و زیرکی ندارد؛ او جنگی فرساینده بر سر آینده­ راسل به راه انداخته و جنگ‌­ها به ندرت نادیده می­‌مانند. آیا قهرمان‌مان قرار است دوباره به جای بدی برگردد یا راهی برای شروع دوباره پیدا خواهد کرد؟

این سؤالی است که مارشال گرین به شکل عجیب و غیرمنتظره‌­ای مطرح می­‌کند، حتی با اینکه موسیقی نجات­‌بخش «جیسون ایزابل» از همان ابتدای فیلم جواب را لو می­‌دهد. راسل مرد بی‌گناهی است – شاید نه از نگاه قانون، بلکه از یک نگاه عمیق‌­تر. خلوصی در او هست که فقط در فیلم­‌ها دیده می­‌شود و حتی در فیلم‌­ها هم ممکن است غیرطبیعی به نظر برسد (به نظر می­‌رسد راسل در زندان فقط کتاب «هری پاتر» را خوانده، و البته صحنه­ جان‌گدازی هم هست که بخشی از مربوط­‌ترین دانایی­‌های دام‌بلدور را برای الا می­‌خواند).

فیلم یک بزرگراه بپذیر

احتمال اینکه راسل کار خشونت‌­آمیزی انجام دهد یا دانسته بچه را به خطر بیندازد اصلاً وجود ندارد؛ تهدید اصلی این است که قانون بچه را از او خواهد گرفت، درست همان‌طور که قبلاً همه چیز زندگی­‌اش را از او گرفته. اینکه پلیس زودتر از آن‌چه انتظارش را داریم وارد داستان می‌­شود، غافل‌گیری جالبی است و اینکه نقش مقام حکومتی را «بتی گابریل» از «برو بیرون» بازی کرده، از آن هم جالب‌­تر است. اما آخرین بخش­‌های «یک بزرگراه بپذیر» با نوعی بی­‌هدفی پر شده که آینه­ تمام­‌نمای بی­‌هدفی راسل است، اولین فیلم ۷۶ دقیقه‌­ای مارشال گرین آن‌چنان سرعت نمی­‌گیرد که وقتی قهرمان کالیفرنیا را رها کرده و به یک جاده­ باز قدم می­‌گذارد، بتواند خود را نگه دارد.

داستان آن‌قدر نحیف و نزار است که زیر بار مشکلات راسل کمر خم می‌­کند و مارشال گرین – انگار که سعی داشته باشد روی سطح شکننده­ یک دریاچه­ یخ‌­زده تعادل خود را حفظ کند – در جستجوی یک زمین مستحکم به هر جهتی می­‌دود. و هر نقطه­ امنی که در سر راهش پیدا کند (به عنوان مثال اشاره‌­ای به‌­جا و دیوانه‌­وار به تبهکار فیلم «تله­ والدین»، الین هندریکس) ارزش بارهای سنگین‌­تری که پشت سرش جا گذاشته را ندارد.

در پایان فیلم بیشتر متوجه­ این موضوع می­‌شویم، زیرا «یک بزرگراه بپذیر» به نوعی رئالیسم جادویی گره خورده که در فیلمی درباره­ یک مرد سفیدپوست، چندان محتمل به نظر نمی­‌آید. در کشوری که نرخ زندانی شدن سیاه‌­پوستان پنج برابر سفیدپوستان است و نسل­‌ها تمام عمرشان را به خاطر جرایم غیرخشونت‌­بار مرتبط با مواد مخدر، که الان در بعضی از ایالت‌­ها جرم محسوب نمی­‌شوند، در زندان می­‌پوسند (درست مثل راسل)، جدا کردن این داستان از اقلیت‌­ها انتخاب بزرگی است.

فیلم یک بزرگراه بپذیر

نمی­‌خواهم بگویم «یک بزرگراه بپذیر» به خاطر نژاد هاک، معتبر محسوب نمی­‌شود. فقط اینکه الگوی مداوم دلسوزیِ فیلم ممکن است کمی نابه‌­جا به نظر برسد، خصوصاً در فیلمنامه­‌ای که هر از گاهی از کمی مزیت غیرمنتظره استفاده می‌­کند. لازم نیست بگویم که در بلام­‌هاوس کارگردانان دیگری هستند که ممکن بود مستقیماً با این شکاف روبه‌­رو شوند – کسانی که ممکن بود نگاه سخت­‌تری به جاده­ حاضر و آماده‌­ای بیندازند که راسل را به سمت زندگی دوباره‌­اش می‌­برد – و فیلم غنی­‌تری از کار دربیاورند.

اما مارشال گرین هنوز اول راه است و این اولین فیلم او محسوب می­‌شود. فیلم نشانی از یک کارگردان بزرگ در آینده به دست نمی­‌دهد اما به مهارت به­‌جایی اشاره می‌­کند که هنوز می‌­تواند رشد کند. او کسی است که حاضر است روی فیلم شخصیت­‌محوری سرمایه‌­گذاری کند که اگر تجربه­ بازی کردن در چندین فیلم پرفروش هالیوودی را نداشت، هرگز نمی‌­توانست آن را بسازد.

ساده و بی‌­سروصدا، «یک بزرگراه بپذیر» نمی‌­تواند ویژگی‌­های داستان­‌گونه­ خود را در زمینه­ عمیق­‌تری از حقایق احساسی جا دهد اما بهترین لحظات آن، نگاهی مهربان به کارهای کسانی می‌­اندازد که ده­‌ها سال خشم و نفرت خود را فروخورده‌­اند. آن همه تلخی کجا رفته؟ وقتی زندگی کسی از او گرفته شده، آیا می­‌توان آن را پس گرفت، یا آن را به کس دیگری هدیه داد؟ برای راسل و مارشال گرین، چیزهایی که تصمیم گرفته‌­اند از آن­‌ها حمایت کنند ممکن است باارزش­‌تر از هر چیزی باشد که خودشان می­‌سازند.

۰
منبع
indiewire
برچسب ها

همچنین بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن