سینماگران

نگاهی به سینمای عباس کیارستمی – از ورای شیشه‌ دودی

عباس کیارستمی بزرگ‌ ترین جواهر تاریخ سینمای ایران بود. انسانی شاعر، خردمند و تکرار نشدنی که در کنار تمام این خصوصیاتش، سینمای جهان را نیز تحت تاثیر خود قرار داد و فیلمسازان مطرحی مانند اسکورسیزی، کوروساوا، گدار و هرتزوگ لب به تحسین آثارش گشودند.

خلاصه مطلب

  • کیارستمی عمدتا به دنبال به تصویر کشیدن یک موقعیت به ساده‌ترین شکل ممکن بود.
  • در سرتاسر رگ‌های سینمای کیارستمی خون گرم زندگی پمپاژ می‌شود و انسان‌هایش در نهایت، دلبستگی عمیقی به زندگی دارند.
  • در تعدادی از مهم‌ترین آثار کیارستمی نشانه‌هایی از متافیلم و اصطلاحا فیلم در فیلم به چشم می‌خورد.
  • کیارستمی از مطرح‌ترین فیلمسازان ایرانی در کار با نابازیگران است.

از نگاه نافذش از ورای شیشه‌های دودی عینکش گرفته تا کاریزمای ذاتی و نوع ادبیات خاصش، همه و همه سبب می‌شد تا حتی کسانی که فیلم‌هایش را ندیده بودند او را بشناسند و ناخودآگاه جذب شخصیتش شوند. با این وجود، تاثیرگذارترین فیلمساز سینمای ایران در جهان، بیش از تمام این‌ها یک انسان تمام عیار بود. انسانی شاعر، خردمند و تکرار نشدنی که در کنار تمام این خصوصیاتش، سینمای جهان را نیز تحت تاثیر خود قرار داد. عباس کیارستمی بزرگ‌ترین جواهر تاریخ سینمای ایران بود.

صحبت درباره‌ی هنر عباس کیارستمی سخت است از آن جایی که حوزه‌ی کاری‌اش گستره‌ی زیادی را در بر می‌گیرد. او سینماگر، شاعر، نویسنده و گرافیستی ماهر بود که هیچ گاه خود را به یک شکل هنری محدود نکرد. در شروع کار به دلایل زیاد از جمله مالی، سخت مشغول کار گرافیک بود و ردپای او در طراحی پوستر و تیتراژ بسیاری از آثار مهم سینمای قبل از انقلاب ایران از جمله فیلم‌های مسعود کیمیایی و سهراب شهید‌ثالث دیده می‌شود. با این وجود موضوع اصلی صحبت ما حول سینمای کیارستمی به عنوان مدیوم اصلی کار او می‌گردد.

عباس کیارستمی

کیارستمی را مانند بسیاری از سینماگران مدرن دیگر نباید محدود به مکتب یا دسته یا نوع خاصی از فیلمسازی کرد، با این وجود اطلاق صفت مینی‌مالیسم به او چندان دور از ذهن به نظر نمی‌رسد. کیارستمی عمدتا به دنبال به تصویر کشیدن یک موقعیت به ساده‌ترین شکل ممکن بود. آثار او در میزانسن‌های محدود و خلوت مانند ماشین یا گوشه‌‌ای سرسبز از یک روستا می‌گذرند و با این حال همواره کشش خود را برای مخاطب حفظ می‌کنند. او به جای بازی‌های متظاهرانه با دوربین و گرفتن نماهای عجیب، به قول خودش در کتاب «در ستایش زندگی» بر اساس “انصاف” دکوپاژ می‌کند و در طراحی صحنه دلمشغول به تصویر کشیدن انسانی یک موقعیت است.

سینمای کیارستمی سینمای زندگی‌ست. سینمایی که در سرتاسر رگ‌هایش خون گرم زندگی پمپاژ می‌شود و انسان‌هایش در نهایت، دلبستگی عمیقی به زندگی دارند. حتی اگر شخصی مانند آقای بدیعی (همایون ارشادی) در «طعم گیلاس» باشد که در تمام طول فیلم به دنبال کسی بگردد که پس از خودکشی رویش خاک بریزد، باز هم در اعماق وجودش نمی‌خواهد دنیا را ترک کند و در مقابل شخصی که به او نیمرو تعارف می‌کند می‌گوید: “کلسترول دارم.” صریح‌ترین بیان کیارستمی در‌باره‌ی زندگی در فیلم «زندگی و دیگر هیچ» به چشم می‌خورد، جایی که در تلخ‌ترین شرایط و لحظات ممکن، مانند موقعیت پسا زلزله در ویرانه‌های روستای محبوبش کوکر، به دنبال بارقه‌های زندگی می‌گردد.

فیلم طعم گیلاس

این علاقه‌ی بی حد و حصر او به زندگی نوعی شاعرانگی را به عنوان عنصر اصلی به فیلم‌هایش اضافه می‌کند. شاعرانگی‌های کیارستمی عمدتا از جنس روستایی‌ست و در دل طبیعت شکل می‌گیرد. رابطه‌ی غریبی که او با طبیعت برقرار می‌کند، به خصوص در سه‌گانه‌ی کوکر طنین‌انداز می‌شود، تا آن‌جا که برای بسیاری که به دنبال سینمایی پرتحرک و داستان‌گو به شیوه‌ی کلاسیک هستند، خسته کننده جلوه می‌کند. اوج این شاعرانگی در «باد ما را با خود خواهد برد» دیده می‌شود، جایی که تاثیر مستقیم شعر فروغ بر فیلم به چشم می‌خورد و در انتهای فیلم شعر و فلسفه به نقطه تلاقی با یکدیگر می‌رسند.

در تعدادی از مهم‌ترین آثار کیارستمی نشانه‌هایی از متافیلم و اصطلاحا فیلم در فیلم به چشم می‌خورد. «کلوزآپ» به عنوان یکی از بهترین آثار تاریخ سینمای ایران یکی از همین نمونه‌هاست. در این مستند داستانی کیارستمی یک واقعه‌ی رخ داده را دوباره بازسازی می‌کند و بر حضور خودش پشت دوربین نیز تاکید دارد.

عباس کیارستمی

در «زیر درختان زیتون» نیز یک تیم فیلمسازی برای ساخت فیلمی به کوکر سفر کرده‌اند و محمدعلی کشاورز در نقش کارگردان با کنجکاوی در داستان عشقی دو بازیگر روستایی فیلمش، گویی همان نقش کیارستمی را ایفا می‌کند. در سکانس پایانی «طعم گیلاس» نیز ما تیم فیلمبرداری و خود شخص کیارستمی را می‌بینیم که تیم بازیگری را هدایت می‌کند. این کار تجسمی زنده از همان جمله‌ی معروف هیچکاک است که می‌گفت “این فقط یک فیلم است!”.

البته که برای تماشاگران آن زمان چنین تصویری قابل هضم نبود و به دلیل آن‌ که فیلمساز عامدانه انتظاراتشان را ارضا نشده باقی می‌گذاشت، فیلم را محصول یک ذهن مریض تلقی می‌کردند. علاقه‌ی کیارستمی به متافیلم و بازی با خود مدیوم سینما در آثار دیگری مانند «باد ما را با خود خواهد برد» و «شیرین» نیز تکرار می‌شود و او به جز چند فیلم معمولی‌ترش هیچ‌گاه عادت خود را ترک نمی‌کند.

فیلم زیر درخت زیتون

کیارستمی از مطرح‌ترین فیلمسازان ایرانی در کار با نابازیگران است. عمده‌ی آثار او با نابازیگر ساخته شدند و حتی در فیلم‌هایی مانند «زیر درختان زیتون» که ستاره‌ای مانند محمدعلی کشاورز را به عنوان شخصیت اصلی فیلمش بر می‌گزیند، باز هم از نقش پررنگ نابازیگران غافل نمی‌شود. این اصرار او بر استفاده از نابازیگر و چیره‌دستی او در بازی گرفتن از آن‌ها سبب شده تا یک سری از به یادماندنی‌ترین شخصیت‌های تاریخ سینمای ایران را در آثار او شاهد باشیم. کودک «خانه دوست کجاست؟»، مخملباف «کلوزآپ»، حسین رضایی «زیر درختان زیتون» و پیرمرد کارمند موزه در «طعم گیلاس» تنها بخش کوچکی از شخصیت‌های ماندگاری هستند که او در آثارش با نابازیگران خلق کرده است.

کیارستمی تعداد زیادی آثار درخشان دیگر هم خلق کرده است. از «گزارش» گرفته که به عنوان یکی از نخستین ملودرام‌های جدی سینمای ایران شناخته می‌شود تا مستند عمیقا سیاسی «قضیه شکل اول شکل دوم» که سندی تاریخی از یک اوضاع ملتهب و عجیب در تاریخ معاصر کشورمان است. با این حال، علی‌رغم این حجم آثار درخشان و تاثیر عمیق بین‌المللی که در سینمای فیلمسازان بزرگی مانند آنجلوپولوس و نوری بیگله جیلان هویدا شد، کیارستمی نیز مانند هنرمندان بزرگ دیگر در کشور خود آن‌چنان قدر ندید و فیلم‌هایش نیز تا پیش از مرگش بین عموم مردم دیده نشد.

عباس کیارستمی و اسکورسیزی

فیلم‌های کیارستمی مورد توجه تمام بزرگان تاریخ سینما قرار گرفت و فیلمسازان مطرحی مانند اسکورسیزی و کوروساوا و گدار و هرتزوگ لب به تحسین او گشودند ولی در بین عموم مردم هم‌وطن خودش چندان که باید و شاید درک نشد و تقریبا پس از مرگ تلخش بود که افکار عمومی به سمت کشف دوباره‌ی آثار کیارستمی کشیده شد.

سینمای ایران اما خوشبخت است که عباس کیارستمی را داشته و ما نیز خوشبختیم که گنجینه‌ای ارزشمند از آثارش را در اختیار داریم تا هرگاه که فشارهای زندگی از آستانه‌ی تحملی که داریم فراتر رفت، طی دیداری دوباره با آن‌ها به درک جدیدی از فلسفه‌ی زندگی و لذت‌های کوچک آن برسیم.

۰
برچسب ها

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن