گام به گام با سینما

گام به گام با سینما – سینمای اکسپرسیونیسم آلمان

سینما پنجره‌ای است به سوی حقیقت که گاهی رو به سوی واقعیت دارد و گاهی در عالم غیر واقع قدم می‌زند. ما مخاطبان حقیقی سینما برای کشف این حقیقت نیاز به شناخت دقیق‌تری از این هنر-سرگرمی داریم. در مجموعه گام به گام با سینما بر آن شدیم تا این شناخت را دقیق‌تر کنیم.

در سال‌های پس از جنگ جهانی اول (۱۹۱۸) جنبشی در سینمای جمهوری وایمار(آلمان) رشد و گسترش یافت که در تضاد با رئالیسم در پی انتقال عواطف شدید و هیجان‌نمایی بوده و در ارتباط با هنر نقاشی و ادبیات ظاهر شده است. اکسپرسیونیسم آلمان ابتدا در سال ۱۹۰۵ و با آثار نقاشانی مانند ارنست لودویگ کیرشنر، اریک هکل و… ظهور یافت سپس در بین سال‌های ۱۹۱۰ تا ۱۹۲۰ در آثار ادبی نویسندگانی همچون آگوست استریندبرگ، فرانک ودکیند و… مکتوب شد.

بسیاری معتقدند ظهور و بروز جنبش اکسپرسیونیسم برای مردمی که در آن سال‌ها (بعد از جنگ جهانی اول) حال و هوای انقلابی داشتند، به نظر ترکیبی بود از انکار سنت‌های بورژوا و ایمان به قدرت آزاد انسان در شکل دادن به جامعه و طبیعت؛ بنابراین چنین فضائلی بود که اکسپرسیونیسم بسیاری از آلمانی‌ها را مسحور خود کرده بود، ملتی که از درهم شکسته شدن جهان‌شان ناراحت بودند.

زیگفروید کراکائر که در کتاب «از کالیگاری تا هیتلر: تاریخ روانشناسانه‌ی سینمای آلمان» با تحلیل فیلم‌های آلمان، گرایش‌های اجتماعی و روانی حاکم بر آلمان در سال‌های بین جنگ جهانی اول تا جنگ جهانی دوم (۱۹۱۸–۱۹۳۳) را بررسی می‌کند، تحلیلی از تمایلات آلمان آن زمان به دست می‌دهد و آن را به نوعی جهان دیستوپی (خراباتی)می‌نامد، جهانی که توسط ابزارهای مدرنیته (ربات و…) کنترل می‌شود، جهانی که به حکومت مطلق فرد بر جمع می‌انجامد و دیگر هیچ آزادی وجود ندارد، جهانی که در حال و هوایی کابوس‌زده با شخصیت‌هایی منحوس و اغواگر در هم می‌آمیزد؛ از دل همین جهان دیستوپیایی (پاد آرمان‌شهر) است که شیطان فیلم «دانشجوی پراگ»، اِم قاتل کودکان، مفیستوفلس در فاوءست، دکتر مابوزه و کالیگاری سر برمی‌آورند.

متروپلیسسینمای اکسپرسیونیستی آلمان در سال ۱۹۱۹ با فیلم «مطب دکتر کالیگاری» ساخته رابرت وینه شروع و با فیلم «متروپولیس» ساخته فریتس لانگ در سال ۱۹۲۷ پایان می‌یابد.

از جمله آثار مهم سینمای اکسپرسیونیستی آلمان می‌توان به «مطب دکتر کالیگاری» ساخته رابرت وینه، «گولم» اثر پل وگنر و کارل بیوزه، «سرنوشت» ساخته فریتس لانگ، «دکتر مابوزه قمارباز» به کارگردانی فریتس لانگ، «فاوست» اثر فریدریش ویلهلم مورنائو، «سایه‌ها» اثر آرتور رابینسون، «متروپولیس» ساخته فریتس لانگ و… اشاره کرد.

در ادامه به هفت ویژگی مهم فیلم «مطب دکتر کالیگاری» به کارگردانی رابرت وینه می‌پردازیم تا با برخی از مشخصه‌های این جنبش سینمایی بیشتر آشنا شویم.

شمارهدر ادبیات اکسپرسیونیستی علاوه بر تم‌هایی مانند جاندارپنداری اشیا با منشی شیطانی، یا مساله خیر و شر، گناه و توبه، از خود بیگانگی و فردیت در انزوا، مساله «خودِ» نویسنده بیش از همه مطرح است و این خودِ دورن مبدل به آیینه‌ای بازتاب دهنده‌ی کل مناسبات عالم بیرون می‌شود. در کنار این ویژگی تاثیر پذیرفتن از ادبیات گوتیک که از ترکیب وحشت و مضامین عاشقانه به وجود آمده است و توصیف ساختمان‌های بلند به سبک معماری گوتیک، قلعه‌ها، صومعه‌ها و بناها بر اثر غالب است.

سینمای اکسپرسیونیسم

شمارهترکیب بندی تصاویر با ترکیب عنصر انسانی با همه‌ی وجوه میزانسن(دکور، لباس، نورپردازی و…)

شمارههرمان وارم طراح دکور فیلم در سال ۱۹۲۶ به این اعتقاد رسیده بود که تصویر سینمایی باید به یکی از هنرهای گرافیکی تبدیل شود. او «در فیلم مطب دکتر کالیگاری» تابلوها و پرده‌های کالیگاری را با ترکیبی از زاویه‌های نوک تیز و دندانه‌دار ساخت که به شدت یادآور الگوهای گوتیک بود. سایه‌های نقاشی شده که در ناهماهنگی با جهت نورپردازی بود و نقوش و خطوط زیگزاگ که ضد تمامی قواعد پرسپکتیو عمل می‌کرد و بعد قراردادی و عرفی فضا را از بین می‌برد.

شمارهتایپوگرافی به عنوان یک عنصر اساسی در دکور و فواصل بین پرده‌ها و میان نوشته‌ها این فیلم (صامت) معرفی می‌شود. یعنی به اقتضا رابطه نزدیک میان تایپوگرافی و طراحی را در نظر بگیرید. در یک صحنه، این میل جنون آمیز روانپزشکی دیوانه که می‌خواهد به کالیگاری افسانه‌ای تبدیل شود.

شمارهبازی‌های اغراق آمیز بازیگران همراه با حرکت‌های متغییر در حالت بدن، دست‌ها، صورت و چشم

شمارهنورپردازی ساده با کنتراست بالا و زوایای تیز و تاریک و روشنی زیاد که منجر به حیات غیرارگانیک اشیا و حیاتی هراسبار می‌شود؛ گویی دیوار زنده است، ترسناک است و سایه‌ها در پی آدم‌ها هستند.

شمارهدوربین در اکثر مواقع موضوع را از روبه‌رو می‌گیرد و ارتفاع آن در سطح سینه یا چشم آدمی است.

سینمای اکسپرسیونیسم آلمان

مضمون این فیلم‌ها به ویژگی‌های روانی انسان باز می‌گردد و نسبت به واقعیت ظاهری بی‌اعتماد است و از عینیت گریز می‌کند. به جای توصیف واقعیت به تصویر خیال می‌پردازد و به ناخودآگاه روان انسان رجوع می‌کند. با پرداخت ذهنی داستان، قطعیت را به چالش می‌کشد و تاکید بر “از خود بیگانگی” دارد.

تاثیرگذاری این جنبش بر فیلم وحشت (genre horror-psycho) و فیلم نوآر، همچنین ایجاد بارقه‌هایی برای ظهور هنر-فیلم (film-art) طی سالیان پس از افولش به گونه‌ای بود که می‌توان رد پای اکسپرسیونیم را در فیلم‌های ترسناک کمپانی یونیورسال در دهۀ ۱۹۳۰، فیلم‌نوآرهای دهه‌‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ (که اکثرشان توسط فیلمسازان آلمانی تبعیدی نظیر اشترنبرگ و بیلی وایلدر و… ساخته می‌شدند)، و همچنین فیلم‌های معاصری که به سینمای اکسپرسیونیستی آلمان ارجاع می‌دهند نظیر فیلم‌های گای مدین و حتی در روانی هیچکاک(شخصیت‌پردازی نورمن) تا امروزه در آثار ریدلی اسکات (بیلد رانر) و تیم برتون مشاهده کرد.

۰
برچسب ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن